خطبه شماره 160

و من خطبه له عليه السلام [8] عظمه الله [9] امره قضاء و حکمه ، و رضاه امان و رحمه ، يقضي بعلم ، و يعفو بحلم [10] حمد الله [11] اللهم لک الحمد علي ما تاخذ و تعطي ، و علي ما تعافي و تبتلي ، [1] حمدا يکون ارضي الحمد لک ، و احب الحمد اليک ، و افضل الحمد عندک [2] حمدا يملا ما خلقت ، و يبلغ ما اردت حمدا لا يحجب عنک ، و لا يقصر دونک [3] حمدا لا ينقطع عدده ، و لا يفني مدده فلسنا نعلم کنه عظمتک ، [4] الا انا نعلم انک [[ حي قيوم ، لا تاخذک سنه و لا نوم ] ] لم ينته اليک نظر ، [5] ولم يدرکک بصر ادرکت الابصار ، و احصيت الاعمال ، [6] و اخذت [[ بالنواصي و الاقدام ] ] و ما الذي نري من خلقک ، و نعجب له من قدرتک ، [7] و نصفه من عظيم سلطانک ، و ما تغيب عنا منه ، [8] و قصرت ابصارنا عنه ، و انتهت عقولنا دونه ، و حالت ستور الغيوب بيننا و بينه اعظم [9] فمن فرغ قلبه ، و اعمل فکره ، ليعلم کيف اقمت عرشک ، [10] و کيف ذرات خلقک ، و کيف علقت في الهواء سماواتک ، [11] و کيف مددت علي مور الماء ارضک ، رجع طرفه حسيرا ، [12] و عقله مبهورا ، و سمعه والها ، و فکره حائرا [13] کيف يکون الرجاء [14] منها : يدعي بزعمه انه يرجو الله ، کذب و العظيم [15] ما باله لا يتبين رجاؤه في عمله ? فکل من رجا عرف رجاؤه في عمله [1] و کل [ نهج البلاغه م 15 ] رجاء الا رجاء الله تعالي فانه مدخول و کل خوف محقق ، [2] الا خوف الله فانه معلول يرجو الله في الکبير ، و يرجو العباد في الصغير ، [3] فيعطي العبد ما لا يعطي الرب فما بال الله جل ثناؤه يقصر به عما يصنع به لعباده ? [4] اتخاف ان تکون في رجائک له کاذبا ? [5] او تکون لا تراه للرجاء موضعا ? و کذلک ان هو خاف عبدا من عبيده ، [6] اعطاه من خوفه ما لا يعطي ربه ، فجعل خوفه من العباد نقدا ، [7] و خوفه من خالقه ضمارا و وعدا و کذلک من عظمت الدنيا في عينه ، [8] و کبر موقعها من قلبه ، آثرها علي الله تعالي ، [9] فانقطع اليها ، و صار عبدا لها [10] رسول الله [11] و لقد کان في رسول الله صلي الله عليه و آله کاف لک في الاسوه [12] و دليل لک علي ذم الدنيا و عيبها ، و کثره مخازيها و مساويها ، [13] اذ قبضت عنه اطرافها ، و وطئت لغيره اکنافها ، [14] و فطم عن رضاعها ، و زوي عن زخارفها موسي [15] و ان شئت ثنيت بموسي کليم الله صلي الله عليه و سلم حيث يقول [16] [[ رب اني لما انزلت الي من خير فقير ] ] و الله ، ما ساله الا خبزا ياکله ، [17] لانه کان ياکل بقله الارض ، [1] و لقد کانت خضره البقل تري من شفيف صفاق بطنه ، لهزاله و تشذب لحمه داوود [2] و ان شئت ثلثت بداوود صلي الله عليه و سلم صاحب المزامير ، [3] و قاري ء اهل الجنه ، فلقد کان يعمل سفائف الخوص بيده ، [4] و يقول لجلسائه : ايکم يکفيني بيعها و ياکل قرص الشعير من ثمنها عيسي [5] و ان شئت قلت في عيسي بن مريم عليه السلام ، فلقد کان يتوسد الحجر ، [6] و يلبس الخشن ، و ياکل الجشب ، و کان ادامه الجوع ، [7] و سراجه بالليل القمر ، و ظلاله في الشتاء مشارق الارض و مغاربها ، [8] و فاکهته و ريحانه ماتنبت الارض للبهائم ، و لم تکن له زوجه تفتنه ، [9] و لا ولد يحزنه ، و لا مال يلفته ، و لا طمع يذله ، [10] دابته رجلاه ، و خادمه يداه الرسول الاعظم [11] فتاس بنبيک الاطيب الاطهر صلي الله عليه و آله [12] فان فيه اسوه لمن تاسي ، و عزاء لمن تعزي و احب العباد الي الله المتاسي بنبيه ، [1] و المقتص لاثره قضم الدنيا قضما ، و لم يعرها طرفا [2] اهضم اهل الدنيا کشحا ، و اخمصهم من الدنيا بطنا ، [3] عرضت عليه الدنيا فابي ان يقبلها ، و علم ان الله سبحانه ابغض شيئا فابغضه ، [4] و حقر شيئا فحقره و صغر شيئا فصغره و لو لم يکن فينا الا حبنا ما ابغض الله و رسوله [5] و تعظيمنا ما صغر الله و رسوله ، لکفي به شقاقا لله ، و محاده عن امر الله [6] و لقد کان صلي الله عليه و آله و سلم ياکل علي الارض ، [7] و يجلس جلسه العبد ، و يخصف بيده نعله ، و يرقع بيده ثوبه ، [8] و يرکب الحمار العاري ، [9] و يردف خلفه ، و يکون الستر علي باب بيته فتکون فيه التصاوير [10] فيقول : [[ يا فلانه لاحدي ازواجه غيبيه عني ، فاني اذا نظرت اليه ذکرت الدنيا و زخارفها ] ] [11] فاعرض عن الدنيا بقلبه ، و امات ذکرها من نفسه ، [12] و احب ان تغيب زينتها عن عينه ، لکيلا يتخذ منها رياشا ، [13] و لا يعتقدها قرارا ، و لا يرجو فيها مقاما ، فاخرجها من النفس ، [14] و اشخصها عن القلب ، و غيبها عن البصر [15] و کذلک من ابغض شيئا ابغض ان ينظر اليه ، و ان يذکر عنده [16] و لقد کان في رسول الله صلي الله عليه و آله ما يدلک علي مساوي ء الدنيا و عيوبها : [17] اذ جاع فيها مع خاصته ، و زويت عنه زخارفها مع عظيم زلفته [18] فلينظر ناظر بعقله : اکرم الله محمدا بذلک ام اهانه [1] فان قال : اهانه ، فقد کذب الله العظيم بالافک العظيم ، [2] و ان قال : اکرمه ، فليعلم ان الله قد اهان غيره [3] حيث بسط الدنيا له ، و زواها عن اقرب الناس منه فتاسي متاس بنبيه ، [4] و اقتص اثره ، و ولج مولجه ، و الا فلا يامن الهلکه ، [5] فان الله جعل محمدا صلي الله عليه و آله علما للساعه ، [6] و مبشرا بالجنه ، و منذرا بالعقوبه خرج من الدنيا خميصا [7] و ورد الاخره سليما لم يضع حجرا علي حجر ، حتي مضي لسبيله ، و اجاب داعي ربه [8] فما اعظم منه الله عندنا حين انعم علينا به سلفا نتبعه ، و قائدا نطا عقبه [9] و الله لقد رقعت مدرعتي هذه حتي استحييت من راقعها [10] و لقد قال لي قائل : الا تنبذها عنک ? [11] فقلت : اغرب عني ، فعند الصباح يحمد القوم السري

ترجمه

[8] از خطبه هاي امام ( ع ) که در مورد عظمت خداوند ايراد فرموده است [9] فرمانش قضا و حکمت است و رضايش امان و رحمت با علم داوري مي کند و با حکم مي بخشايد . [10] ستايش خداوند [11] پروردگارا ستايش مخصوص توست بر آنچه مي گيري و بر آنچه عطا مي کني و بر بهبودي و عافيتي که مي دهي و بر آزمايشي که مي نمائي 000 [1] ستايشي که رضايت بخشترين حمدها برايت و محبوب ترين ستايشها به سويت و برترين آنها نزد تو باشد . [2] ستايشي که تمام عوالم خلقت را پر سازد و تا آنجا که اراده کني برسد حمدي که از تو دور و در پيشگاهت قصوري نداشته باشد . [3] ستايشي که عددش پايان نپذيرد و در پهنه زمان فنا در آن راه نيابد ما کنه عظمت تو را درک نمي کنيم . [4] تنها اين را مي دانيم که تو زنده و قائم به ذات خود هستي و ديگران قائم به تواند هيچگاه خواب سبک و سنگيني تو را فرانخواهد گرفت [ و از حال بندگانت غافل نمي شوي ] شعاع نگاهها به تو نمي رسد [5] و بينائي تو را درک نخواهد کرد . ولي تو چشمها را مشاهده مي کني و اعمال و کردار را احصا مي نمائي [6] و زمام همگان در اختيار توست اما آنچه از مخلوقاتت مشاهده مي کني و بدنبال آن از قدرتت در شگفتي فرومي رويم [7] و سلطنت عظيمت را توصيف مي کنيم در برابر آنچه از ما پنهان است [8] و چشمانمان از آنها قاصر و انديشه و افکار ما در برابر درکشان زانو زده و پرده هاي غيب بين ما و آنها فاصله انداخته بس عظيمتر است . [9] آن کس که قلبش را از همه چيز [ جز ياد تو ] خالي کند و فکرش را بکار اندازد تا بداند چگونه عرش قدرتت را برقرار ساخته اي [10] و مخلوق را آفريده اي و چگونه آسمانها و کرات را در هوا معلق کرده [11] و زمينت را بر روي امواج آب گسترده اي [ بدون ترديد ] ديده فهمش وامانده شود [12] و عقلش مبهوت شنوائيش حيران و انديشه اش سرگردان فروماند . [13] اميد به خدا چگونه است ؟ قسمت ديگري از اين خطبه است [14] [ پاره اي ] گمان مي برند بخدا اميدوارند . [ اما ] سوگند به خداوند بزرگ که دروغ مي گويند [15] [اگر راست مي گويند پس ] چرا اين اميدواري در عملشان به چشم نمي خورد زيرا هر کس اميدي داشته باشد مي توان آن را در عملش مشاهده نمود 000 [1] هر اميدي جز اميد بخدا نابجا و هر ترس مسلمي [2] جز ترس از خدا نادرست است [ گروهي ] در مسائل مهم بخدا اميد دارند و در مسائل کوچک ببندگان خدا [3] ولي اميدشان به بندگان بيش از اميدشان بخدا است اما چرا توجهشان بخدا کمتر است از توجهشان به بندگان ؟ [4] آيا مي ترسي در اظهار اميد به خدا دروغگو باشي ؟ [5] يا او را شايسته اميد نمي داني ؟ و نيز [ اين گروه ] اگر از يکي از بندگان خائف باشند [6] به اندازه اي احترامش مي کنند که به خدا چنين رفتار نمي نمايند ترس از بندگان را نقد مي شمرند [7] و خوف از خدا را وعده اي دور از عمل آري چنين است کسي که دنيا در چشمش بزرگ جلوه نموده [8] و موقعيت آن در قلبش بزرگ قرار گرفته آن را بر خداي مقدم مي دارد [9] از همه جا مي برد و به دنيا مي پيوندد و سخت برده آن مي شود .[10] پيامبر خدا ( ص ) [11] کافي است که روش پيامبر را سرمشق خويش قرار دهي [12] و نيز او سرمشق توست در بي ارزش بودن دنيا و رسوائي ها و بدي هايش [13] چه اينکه دنيا از او گرفته شده اما براي ديگران مهيا گرديد [14] از پستان دنيا وي را جدا ساختند و از زخارف و زيبائيهاي آن کنار رفت . [15] اگر بخواهي نفردوم را موسي کليم ( ع ) معرفي مي کنم آنجا که مي گويد : [16] پروردگارا : هر چه به من از نيکي عطا کني نيازمندم بخدا سوگند [ آن روز ] موسي غير از قرص ناني که بخورد از خدا نخواست [17] زيرا وي [ مدتي بود ] از گياهان زمين استفاده مي کرد تا آنجا که 000[1] در اثر لاغري [ و جذب شدن مواد اين گياهان ] سبزي گياه از پشت پرده شکمش آشکار بود . [2] و چنانچه دوست داشته باشي سومين نفر را داود ( ع ) صاحب مزامير [3] و قاري بهشتيان نمونه آورم وي با دست خويش از ليف خرما زنبيل ميبافت [4] و بدوستان و رفقايش ميگفت : کداميک از شما ميتواند براي من اينها را بفروشد و از بهاي آن قرص نان جوي تهيه کرده مصرف کند . [5] و اگر بخواهي سرگذشت عيسي بن مريم ( ع ) را برايت بازگو ميکنم او سنگ را بالش خويش قرار مي داد [6] لباس خشن مي پوشيد نان خشک ميخورد نانخورشش گرسنگي [7] چراغ شبهايش ماه مسکنش در زمستان مشرق و مغرب آفتاب بود [ صبحها در جانب مغرب و عصرها در جانب مشرق روبروي آفتاب قرار مي گرفت ] [8] ميوه و گلش گياهاني بود که زمين براي بهائم ميرويانيد . نه همسري داشت که وي را بفريبد [9] و نه فرزندي که او را غمگين نمايد و نه ثروتي که او را به خود مشغول دارد و نه طمعيکه خوارش سازد . [10] مرکبش پاهايش و خادمش دستهايش بود . [11] پس از پيامبر پاک و پاکيزه ات صلي الله عليه و آله پيروي کن [12] زيرا راه و رسمش سرمشقي است براي آن کس که بخواهد تاسي جويد و انتسابي است [عالي ] براي کسي بخواهد منتسب گردد، و محبوبترين بندگان نزد خداوند کسي است که از پيامبرش سرمشق گيرد000 [1] و قدم بجاي او گذارد پيامبر ( ص ) بيش از حداقل نياز از متاع دنيا استفاده نکرد و به آن تمايلي نشان نداد. [2] پهلويش از همه لاغرتر و شکمش از همه گرسنه تر بوده . [3] دنيا به وي عرضه شد [ تا آنچه مي خواهد انتخاب کند ] اما از پذيرفتن آن امتناع ورزيد او از آنچه مبغوض خداوند است آگاهي داشت لذا خود نيز آنها ر منفور ميشمرد [4] و آنچه خداوند آن را حقير شمرده بود او نيز حقير ميدانست و کوچکها را کوچک و کم اهميت . اگر در ما چيزي جز محبت آنچه مورد غضب خدا و رسول [5] و بزرگداشت آنچه خداوند و پيامبرش آن را کوچک شمرده اند نباشد همين خود براي مخالفت ما با خدا و سرپيچي از فرمانش کافي است . [6] پيامبر ( ص ) روي زمين [ بدون فرش ] مي نشست و غذا ميخورد [7] و با تواضع همچون بردگان جلوس ميکرد با دست خويش کفش و لباسش را وصله ميکرد [8] بر مرکب برهنه سوار ميشد [9] و حتي کسي را پشت سر خويش سوار مينمود پرده اي را بر در اطاقش ديد که در آن تصويرهائي بود،[10] همسرش را صدا زد و گفت : آن را از نظرم پنهان کن که هر گاه چشمم به آن مي افتد به ياد دنيا و زرق و برقش مي افتم [11] او با تمام قلب خويش از زرق و برق دنيا اعراض ، و ياد آن را در وجودش ميراند،[12] وي سخت علاقمند بود که زينتها و زيورهاي دنيا از چشمش پنهان گردد، تا از از آن لباس زيبائي تهيه نکند [13] و آن را قرارگاه هميشگي نداند . و اميد اقامت دائم در آن نداشته باشد . لذا آن را از روحش بيرون راند [14] از قلبش دور ساخت و از چشمش پنهان ساخت [15] [ آري ] چنين است کسيکه چيزيرا منفور ميدارد نگاه کردن و يادآوري آن را نيز منفور ميشمرد . [16] در زندگي رسول خدا ( ص ) اموري است که تو را به عيوب دنيا واقف ميسازد [17] چه اينکه او و نزديکانش در آن گرسنه بودند و با اينکه منزلت و مقام عظيمي در پيشگاه خداوند داشت زينتهاي دنيا را از او دريغ داشت [18] بنابراين هر کس با عقل خويش بايد بنگرد که 000 آيا خداوند با اين کار پيامبرش را گرامي داشته يا به او اهانت نموده است ؟ [1] اگر کسي بگويد او را تحقير کرده که به خدا سوگند اين دروغ محض است [2] و اگر گويد او را گرامي داشته بايد بداند خداوند ديگران را [ که زينتهاي دنيا به آنها داده ] گرامي نداشته است [3] چه اينکه دنيا را براي آنها گسترده و از مقربترين افراد به او دريغ داشته است بنابراين [ کسي که بخواهد خوشبختي واقعي پيدا کند ] بايد به اين فرستاده خداوند اقتدا و تاسي نمايد [4] گام در جاي گامهايش بگذارد و از هر دري او داخل شده وارد شود و اگر چنين نکند از هلاکت ايمن نگردد [5] زيرا خداوند محمد ( ص ) را نشانه قيامت [6] بشارت دهنده بهشت و انذارکننده از عقوبتها و کيفرها قرار داده است او با شکم گرسنه از اين جهان رفت [7] و با سلامت روح و ايمان به سراي ديگر ورود کرد وي تا آندم که به راه خود رفت و دعوت حق را اجابت نمود سنگي روي سنگ نگذاشت . [8] چه منت بزرگي خدا بر ما گذاشته که چنين پيشوا و رهبري به ما عنايت کرده تا راه او را بپوئيم [9] به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن خود را وصله زدم که از وصله کننده آن شرم دارم [10] کسي به من گفت : چرا اين لباس کهنه را بيرون نمي اندازي ؟ [11] گفتم از من دور شو صبحگاهان رهروان شب ستايش مي شوند [ آنها که بيدار بودند و ره سپردند و به مقصد رسيدند از آنها که خواب ماندند و به مقصد نرسيدند شناخته مي شوند ]

خطبه شماره 161

و من خطبه له عليه السلام [12] في صفه النبي و اهل بيته و اتباع دينه ، و فيها يعظ بالتقوي الرسول و اهله و اتباع دينه [13] ابتعثه بالنور المضي ء ، و البرهان الجلي ، و المنهاج البادي ، [14] و الکتاب الهادي اسرته خير اسره ، و شجرته خير شجره ، اغصانها معتدله [15] و ثمارها متهدله مولده بمکه ، و هجرته بطيبه [1] علا بها ذکره وامتد منها صوته ارسله بحجه کافيه ، و موعظه شافيه ، و دعوه متلافيه [2] اظهر به الشرائع المجهوله ، و قمع به البدع المدخوله ، [3] و بين به الاحکام المفصوله [4] فمن يبتغ غير الاسلام دينا تتحقق شقوته ، و تنفصم عروته ، و تعظم کبوته ، [5] و يکن مابه الي الحزن الطويل و العذاب الوبيل [6] و اتوکل علي الله توکل الانابه اليه و استرشده السبيل المؤديه الي جنته ، القاصده الي محل رغبته [7] النصح بالتقوي [8] اوصيکم ، عباد الله ، بتقوي الله و طاعته ، فانها النجاه غدا ، و المنجاه ابدا [9] رهب فابلغ ، و رغب فاسبغ ، و وصف لکم الدنيا و انقطاعها ، و زوالها و انتقالها [10] فاعرضوا عما يعجبکم فيها لقله ما يصحبکم منها [11] اقرب دار من سخط الله ، و ابعدها من رضوان الله [12] فغضوا عنکم عباد الله غمومها و اشغالها ، لما قد ايقنتم به من فراقها و تصرف حالاتها [13] فاحذروها حذر الشفيق الناصح ، و المجد الکادح [14] و اعتبروا بما قد رايتم من مصارع القرون قبلکم :[15] قد تزايلت اوصالهم ، و زالت ابصارهم و اسماعهم ، [16] و ذهب شرفهم و عزهم ، وانقطع سرورهم و نعيمهم ، فبدلوا بقرب الاولاد فقدها ، [1] و بصحبه الازواج مفارقتها لا يتفاخرون ، و لا يتناسلون ، [2] ولا يتزاورون ، و لا يتحاورون فاحذروا ، عباد الله ، حذر الغالب لنفسه ، [3] المانع لشهوته ، الناظر بعقله ، فان الامر واضح ، [4] و العلم قائم ، و الطريق جدد والسبيل قصد

ترجمه

[12] از خطبه هاي امام ( ع ) در اين خطبه از اوصاف پيامبر و خاندان وپيروان آئينش سخن به ميان آورده و مردم را به تقوا دعوت نموده است . پيامبر و اهلبيت و پيروان مکتبش [13] وي را با نوري روشني بخش [قرآن ] و برهان و دليلي آشکار راهي واضح [14] و کتابي هدايت کننده برانگيخت خاندانش بهترين خاندانها و درخت وجودش بهترين درختان است که شاخه هايش موزون [15] و ميوه هايش در دسترس همگان قرار دارد زادگاهش مکه و هجرتگاهش مدينه طيبه بود 000 [1] همان شهري که آوازه او از آن برخاست و صدايش از آنجا پخش شده او را با دليل کافي و اندرزي شفابخش و برنامه اي پيش گيرنده از فساد فرستاد [2] به وسيله او دستورات ناشناخته الهي را آشکار ساخت بدعتهائي که به نام دين در ميان مردم بود از بين برد [3] و احکامي که هم اکنون نزد ما روشن است به وسيله او بيان داشت [4] با اين حال کسي که جز اسلام آئيني برگزيند زيانش مسلم دستگيره ايمانش گسسته و سقوط او شديد خواهد بود [5] و سرانجام غم و اندوهي طولاني و عذابي مهلک خواهد داشت [6] به خدا توکل ميکنم توکلي با توبه و بازگشت به او و از او ارشاد مي طلبم به راهي که به سوي بهشتش منتهي و به محل و منزل مورد رضايش پايان يابد . [7] نصيحت به تقوا [8] اي بندگان خدا شما را به تقوا و اطاعت خداوند توصيه مي کنم که موجب رستگاري فردا و نجات ابدي است . [9] [ خداوند بزرگ ] انذار کرده و به شدت ابلاغ فرموده و به آخرين حد ترغيب و تشويق نموده دنيا و ناپايداري آن و زوال انتقالش را براي شما توصيف کرده [10] پس از اين زرق و برقهائي که براي شما اعجاب انگيز است به خاطر کوتاهي دورانش چشم بپوشيد [11] دنيا نزديکترين منزل به خشم خدا و دورترين آن از رضا و خشنودي اوست [12] پس اي بند گان خدا خود را همواره سرگرم آن نسازيد زيرا از فراق و دگرگوني حالات آن با خبريد [13] لذا همچون دوستي مهربان ناصح کوشا که براي نجات رفيقش تلاش مي کند خويشتن را از دنياپرستي بر حذر داريد [14] و از آنچه در ميدانهاي نابودي قرون پيشين ديده ايد عبرت گيريد [15] :از همانها که پيوندهاي اعضايشان گسسته چشم و گوشهاي آنها نابود [16] شرافتمندي و عزتشان از ميان رفته و نعمتها و سرورشان منقطع گرديده است همانها که بجاي قرب فرزندان 000 به فراق آنها مبتلا شدند [1] و بجاي همدمي همسران مفارقتشان را گزيدند اکنون نه بر يکديگر تفاخر مي کنند و نه توليد نسل مي نمايند [2] نه يکديگر را ديدار و نه با هم سخن مي گويند پس اي بندگان خدا بر حذر باشيد همچون کسي که بر نفس خود پيروز [3] و بر شهوتش غالب و با چشم عقلش مي نگرد زيرا امر [ دنيا و آخرت ] واضح [4] نشانه هاي اين راه برجا طريق صاف و آشکار و راه مستقيم است

خطبه شماره 162

و من کلام له عليه السلام [5] لبعض اصحابه و قد ساله : کيف دفعکم قومکم عن هذا المقام و انتم احق به ? فقال : [6] يا اخا بني اسد ، انک لقلق الوضين ، ترسل في غير سدد ، [7] ولک بعد ذمامه الصهر و حق المساله ، وقد استعلمت فاعلم : [8] اما الاستبداد علينا بهذا المقام و نحن الاعلون نسبا ، [9] و الاشدون برسول الله صلي الله عليه آله نوطا ، [10] فانها کانت اثره شحت عليها نفوس قوم ، سخت عنها نفوس آخرين ، [11] و الحکم الله و المعود اليه القيامه [12] ودع عنک نهبا صيح في حجراته و لکن حديثا ما حديث الرواحل [13] و هلم الخطب في ابن ابي سفيان ، فلقد اضحکني الدهر بعد ابکائه ، [14] و لا غرو و الله ، فيا له خطبا يستفرغ العجب ، و يکثر الاود [1] حاول القوم اطفاء نور الله من مصباحه ، و سد فواره من ينبوعه ، [2] و جدحوا بيني و بينهم شربا وبيئا فان ترتفع عنا و عنهم محن البلوي ، [3] احملهم من الحق علي محضه ، و ان تکن الاخري ، [4] [[ فلا تذهب نفسک عليهم حسرات ، ان الله عليم بما يصنعون ] ]

ترجمه

[5] از سخنان امام عليه السلام که در پاسخ بعضي از يارانش از طايفه بني اسد فرموده است وي از آنحضرت پرسيد : چگونه شما را از اين مقامي که سزاوارتر بوديد بر کنار نمودند ؟ امام ( ع ) در پاسخ فرمود : [6] اي برادر اسدي تو مردي مضطرب و دستپاچه اي بي موقع پرسش ميکني [7] اما در عين حال احترام خويشاوندي و بستگي برقرار و حق پرسش محترم است اکنون که مي خواهي بداني بدان [8] اما استبداد [ خلفاء ] در برابر ما نسبت به مقام خلافت با اينکه ما از نظر نسب بالاتر [9] و از جهت ارتباط با پيغمبر ( ص ) پيوندمان محکم تر مي باشد [10] بدينجهت بود که عده اي بر اين مقام بخل ورزيده [ و با نداشتن شايستگي آن را تصاحب نمودند ] و گروهي ديگر [خود ما] با سخاوت از آن صرف نظر کردند [11] حاکم و داور خداوند است و باز گشت در قيامت به سوي او [ در اينجا امام ( ع ) به شعر امرء القيس تمثل جست که حاصل معني آن اين است ] [12] سخن از گذشتگان بگذار و سخن از آنچه امروز با آن روبرو هستم [ يعني معاويه ] بگوي [13] روزگار پس از آنکه مرا گريانيد به خنده آورد [14] به خدا سوگند اين تعجب ندارد اوه چه جريان عجيبي که ديگر تعجبي باقي نگذارده و کژي 000 فراوان به بار آورده است [1] آنها کوشيدند تا نور خدا را که از چراغش مي درخشيد خاموش سازند و فوران چشمه الهي را مسدود نمايند [2] و اين آب گوارا را بين من و خودشان گل آلود و پر درد کنند اگر اين مشکلات موجود برطرف گردد [3] آنها را به سوي حق خالص سوق خواهم داد و اگر چنين نشد و نتيجه حوادث به سود مخالفان گرديد [4] بر آنان حسرت مخور زيرا خداوند از آنچه انجام مي دهند آگاه است

خطبه شماره 163

و من خطبه له عليه السلام [5] الخالق جل و علا[6] الحمد لله خالق العباد ، و ساطح المهاد ، و مسيل الوهاد ، [7] و مخصب النجاد ليس لاوليته ابتداء ، و لا لازليته انقضاء [8] هو الاول و لم يزل و الباقي بلا اجل خرت له الجباه ، و وحدته الشفاه [9] حد الاشياء عند خلقه لها ابانه له من شبهها [10] لا تقدره الاوهام بالحدود و الحرکات ، و لا بالجوارح و الادوات [11] لا يقال له : [[ متي ? ] ] و لا يضرب له امد [[ بحتي ] ] الظاهر لا يقال : [[ مم ? ] ] [12] و الباطن لا يقال : [[ فيم ? ] ] لا شبح فيتقصي ، و لا محجوب فيحوي [13] لم يقرب من الاشياء بالتصاق ، و لم يبعد عنها بافتراق ، [14] و لا يخفي عليه من عباده شخوص لحظه ، و لا کرور لفظه ، و لا ازدلاف ربوه ، [15] و لا انبساط خطوه ، في ليل داج ، و لا غسق ساج ، [1] يتفيا عليه القمر المنير ، وتعقبه الشمس ذات النور في الافول و الکرور ، [2] و تقلب الازمنه و الدهور ، من اقبال ليل مقبل ، و ادبار نهار مدبر [3] قبل کل غايه و مده ، و کل احصاء و عده ، [4] تعالي عما ينحله المحددون من صفات الاقدار ، [5] و نهايات الاقطار ، و تاثل المساکن ، و تمکن الاماکن [6] فالحد لخلقه مضروب ، و الي غيره منسوب [7] ابتداع المخلوقين [8] لم يخلق الاشياء من اصول ازليه ، و لا من اوائل ابديه ، [9] بل خلق ما خلق فاقام حده ، و صور ما صور فاحسن صورته [10] ليس لشي ء منه امتناع ، و لا له بطاعه شي ء انتفاع علمه بالاموات الماضين [11] کعلمه بالاحياء الباقين ، و علمه بما في السماوات العلي کعلمه بما في الارضين السفلي [12] منها : ايها المخلوق السوي ، و المنشا المرعي ، في ظلمات الارحام ، ، [13] و مضاعفات الاستار بدئت [[ من سلاله من طين ] ] ، [14] و وضعت [[ في قرار مکين ، الي قدر معلوم ] ] ، و اجل مقسوم [15] تمور في بطن امک جنينا لا تحير دعاء ، و لا تسمع نداء ، [16] ثم اخرجت من مقرک الي دار لم تشهدها ، و لم تعرف سبل منافعها [1] فمن هداک لاجترار الغذاء من ثدي امک و عرفک عند الحاجه مواضع طلبک و اراداتک [2] هيهات ، ان من يعجز عن صفات ذي الهيئه و الادوات [3] فهو عن صفات خالقه اعجز ، و من تناوله بحدود المخلوقين ابعد

ترجمه

[5] از خطبه هاي امام ( ع ) آفريدگار بزرگ [6] ستايش مخصوص آفريدگاربندگان است خداوندي که گستراننده زمين جاري سازنده سيل در دره ها [7] رودخانه ها و روياننده گياهان در کوهها و تپه ها . نه براي اوليتش آغازي است و نه بر ازليتش پاياني [8] نخستيني است که همواره بوده و جاويدي است که سرمدي نخواهد داشت . پيشانيها در برابر عظمتش به خاک افتاده و لبها به يگانگي او گشوده شده [9] براي هر مخلوقي حدي قرار داده تا با وجود پاکش شباهت نداشته باشند [ و کسي در شناخت او به اشتباه نيفتد ] [10] افکار و انديشه ها هرگز نمي توانند با حدود و حرکات و جوارح و ابزار اندازه و حدي برايش تعيين کنند . [11] هيچگاه نمي توان گفت از کي بوده ؟ و برايش نيز سر آمدي نتوان تعيين کرد که گفته شود تا کي خواهد بود ؟ آشکاري است که در باره اش نتوان گفت از جه چيز پيدا شده ؟ [12] و مخفي و پنهاني است که نمي توان گفت : در کجا است ؟ . نه جسم است که بتوان به پايانش دست يافت و نه پوشيده و محجوب است که چيزي بر او محيط گردد . [13] نه آنقدر به موجودات نزديک است که به آنها چسبيده باشد و نه آنقدر دور که از آنها فاصله گيرد [14] نگاههاي ممتد بندگان از او پنهان نيست نه تکرار الفاخ بر زبان نه بالا رفتن و نزديک شدن به تپه ها [15] و نه برداشتن گامهاي بلند در شبهاي ظلماني و درون تاريکيها 000 [1] شبهائي که ماه درخشان بر آن مي تابد و خورشيد نوراني در طلوع و غروب بر آن ميگذرد [2] و تغيير و دگرگوني زمانها و زندگانيها يعني آمد و شد شب و روز هيچکدام از او مخفي نيست [ و از همه بخوبي آگاه است آري ] [3] پيش از نهايت و سر رسيد هر چيز و قبل از احصاء و شمارش از آنها اطلاع داشته است . [4] پروردگار بزرگ از آنچه مشبه و مجسمه [ آنها که براي او جسم يا شبيه قائلند ] اجسام از قبيل [5] اندازه و ابعاد قرارداشتن در مسکن و جايگزيدن در ماوا براي او قائلند برتر و بالاتر است [6] بنابراين حد و اندازه مخصوص مخلوقات و براي غير خداوند تعيين شده . [7] ابداع مخلوقات [8] مخلوقات را از موادي که ازلي و ابدي باشند نيافريده [9] بلکه آنها را از عدم بوجود آورد و برايشان حدي تعيين فرمود و آنها را به نيکوترين وجه صورتگري کرد . [10] هيچ چيز در برابر قدرتش ياراي مقاومت ندارد و از اطاعت و عبادت موجودات بهره اي نمي گيرد علم او بمردگان پيشين [11] همچون علمش به زندگان موجود است آگاهيش به آنچه در آسمانهاي بالا است همانند دانشش به آنچه در طبقات پائين زمين است ميباشد . [12] قسمت ديگري از اين خطبه است اي مخلوقي که با اندام متناسب و در محيط محفوظي آفريده شده اي : در تاريکي هاي رحم [13] و در پرده هاي تودرتو آفرينشت از عصاره ي گل آغاز شد[14] و در جايگاه آرام قرار داده شدي تا زماني مشخص و سرآمدي معين [15] در آنهنگام که چنين بودي و در رحم مادرت حرکت مي کردي نه قدرت پاسخگوئي داشتي و نه صدائي مي شنيدي . [16] سپس از اين جايگاه به محيطي که آنرا مشاهده نکرده بودي و راه بدست آوردن منافعش را نمي شناختي فرستاده شدي 000 [1] [ بگو ] چه کسي تو را در مکيدن شير از پستان مادرت هدايت نمود ؟ و چه کس تو را به محل آن چه مي خواستي آشنا کرد ؟ [2] هيهات آن کس که از توصيف موجوداتي که داراي شکل و اندامند اعضاي پيکرند ناتوان است [3] از توصيف خالق خويش عاجزتر و ناتوانتر است و از شناخت او از طريق صفات مخلوقين دورتر

خطبه شماره 164

و من کلام له عليه السلام [4] لما اجتمع الناس اليه و شکوا ما نقموه علي عثمان و سالوه مخاطبته لهم و استعتابه لهم ، فدخل عليه فقال : [5] ان الناس ورائي و قد استسفروني بينک و بينهم ، و والله ما ادري ما اقول لک [6] ما اعرف شيئا تجهله ، و لا ادلک علي امر لا تعرفه [7] انک لتعلم ما نعلم ما سبقناک الي شي ء فنخبرک عنه ، و لا خلونا بشي ء فنبلغکه [8] و قد رايت کما راينا ، و سمعت کما سمعنا ، [9] و صحبت رسول الله صلي الله عليه و آله کما صحبنا [10] و ما ابن ابي قحافه و لا ابن الخطاب باولي بعمل الحق منک ، [11] و انت اقرب الي ابي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم وشيجه رحم منهما ، [12] و قد نلت من صهره ما لم ينالا فالله الله في نفسک فانک و الله [13] ما تبصر من عمي ، و لا تعلم من جهل ، و ان الطرق لواضحه ، و ان اعلام الدين لقائمه [14] فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل ، هدي و هدي ، [1] فاقام سنه معلومه ، و امات بدعه مجهوله و ان السنن لنيره ، [2] لها اعلام ، و ان البدع لظاهره ، لها اعلام و ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به ، [3] فامات سنه ماخوذه ، و احيا بدعه متروکه [4] و اني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول : [5] [[ يؤتي يوم القيامه بالامام الجائر و ليس معه نصير و لا عاذر ، فيلقي في نار جهنم ، [6] فيدور فيها کما تدور الرحي ، ثم يرتبط في قعرها ] ] [7] و اني انشدک الله الا تکون امام هذه الامه المقتول ، فانه کان يقال : [8] يقتل في هذه الامه امام يفتح عليها القتل و القتال الي يوم القيامه ، [9] و يلبس امورها عليها ، و يبث الفتن فيها ، فلا يبصرون الحق من الباطل ، [10] يموجون فيها موجا ، و يمرجون فيها مرجا [11] فلا تکونن لمروان سيقه يسوقک حيث شاء بعد جلال السن و تقضي العمر [12] فقال له عثمان رضي الله عنه : [[ کلم الناس في ان يؤجلوني ، حتي اخرج اليهم من مظالمهم ] ] [13] فقال عليه السلام : ما کان بالمدينه فلا اجل فيه ، و ما غاب فاجله وصول امرک اليه

ترجمه

[4] از سخنان امام ( ع ) و اين در هنگامي بود که مردم نزد او جمع شده واز عثمان شکايت کردند و از آن حضرت خواستند که با عثمان در اين زمينه صحبت کند و از او بخواهد که از اشتباهاتش دست بردارد امام ( ع ) بر عثمان وارد شد [ با لحني مؤدبانه و آميخته با احترام با او سخن گفت باشد که در دل او اثر کند و از مسيرش باز گردد ] و چنين فرمود : [5] مردم پشت سر من هستند و مرا بين خود و تو سفير قرار داده اند . سوگند بخدا نمي دانم چه چيز را با تو بگويم ؟ [6] مطلبي را که تو [ در اين زمينه ] از آن بي اطلاع باشي سراغ ندارم [7] تو آن چه را که ما مي دانيم مي داني ما به چيزي پيشي نگرفته ايم که تو را از آن آگاه سازيم و چيزي را در پنهاني نيافته ايم که آن را به تو ابلاغ کنيم [ زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تمام اصول و وظائف اسلامي را آشکارا بيان فرمود و همگان آن را شنيدند ] [8] و همانطور که ما مشاهده کرديم تو هم مشاهده کردي و همانگونه که ما شنيديم تو هم شنيدي [9] و همچنان که ما با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم همنشين بوديم تو نيز همنشين بودي [10] هيچگاه فرزند ابوقحافه [ ابوبکر ] پسر خطاب [ عمر ] در انجام اعمال نيک از تو سزاوارتر نبودند [11] تو به رسولخدا ( ص ) از نظر پيوند خويشاوندي از آن دو نزديکتري [12] تو از نظر دامادي پيامبر ( ص ) به مرحله اي رسيدي که آن دو نرسيدند خدا را به جان خود رحم کن سوگند بخدا [13] که تو نياز به راهنمائي و تعليم نداري راهها آشکارند و نشانه هاي دين بر پا [14] آگاه باش برترين بندگان در نزد خداوند پيشواي عادلي است . که خود هدايت يافته و ديگران را هدايت مي کند [1] سنت معلومي را بر پا دارد بدعت مجهولي را بميراند . سنتها روشن و نورانيند [2] و نشانه هاي مشخص دارند بدعتها نيز آشکارند و علامتهائي دارند بدترين مردم نزد پروردگار پيشواي ستمگري است که خود گمراه است و مردم به وسيله او گمراه ميشوند [3] سنتهاي مورد قبول را از بين برده و بدعتهاي متروک را زنده مي کند [4] من از رسولخدا ( ص ) شنيدم مي فرمود:[5] پيشواي ستمکار را روز رستاخيز حاضر مي کنند در حالي که نه ياوري با او است و نه عذرخواهي او را در آتش دوزخ مي افکنند [6] و همچون سنگ آسيا در آتش به چرخش مي افتد آنگاه او را در قعر دوزخ به زنجير مي کشند [7] و من تو را بخدا سوگند مي دهم نکند تو همان پيشواي مقتول اين امت گردي . چه اينکه پيامبر ( ص ) همواره مي فرمود : [8] در اين امت پيشوائي کشته خواهد شد که پس از آن درهاي کشت و کشتار به روي آنها تا قيامت باز خواهدگرديد [9] امور اين امت را بر آنها مشتبه مي کند فتنه و فساد در ميانشان گسترش مي دهد تا آن جا که حق را از باطل تميز نمي دهند [10] و به سخني در آن فتنه غوطه ور مي شوند و به شدت در هم آميخته و فاسد خواهند گرديد [11] نکند تو با اين سن زياد و گذراندن عمر زمام خويش را به دست مروان بسپاري تا برد هر جا که خاطرخواه او است . [12] عثمان در پاسخ به آن حضرت گفت : از مردم بخواه به من مهلت دهند تا خويش را از حقوق از دست رفته آنها خلاص گردانم . [13] امام ( ع ) فرمود : آنچه مربوط به مدينه است مهلتي در آن نيست و آنچه بيرون مدينه است مهلتش رسيدن دستور تو به آنها است 00

خطبه شماره 165

و من خطبه له عليه السلام [14] يذکر فيها عجيب خلقه الطاووس خلقه الطيور [15] ابتدعهم خلقا عجيبا من حيوان و موات ، و ساکن و ذي حرکات ، [1] و اقام من شواهد البينات علي لطيف صنعته ، و عظيم قدرته ، [2] ما انقادت له العقول معترفه به ، و مسلمه له ، و نعقت في اسماعنا دلائله علي وحدانيته ، [3] و ما ذرا من مختلف صور الاطيار [4] التي اسکنها اخاديد الارض و خروق فجاجها ورواسي اعلامها ، [5] من ذات اجنحه مختلفه ، و هيئات متباينه ، مصرفه في زمام التسخير ، [6] و مرفرفه باجنحتها في مخارق الجو المنفسح ، و الفضاء المنفرج [7] کونها بعد اذ لم تکن في عجائب صور ظاهره ، و رکبها في حقاق مفاصل محتجبه ، [8] و منع بعضها بعباله خلقه ان يسمو في الهواء خفوفا ، [9] و جعله يدف دفيفا [10] و نسقها علي اختلافها في الاصابيغ بلطيف قدرته ، و دقيق صنعته [11] فمنها مغموس في قالب لون لا يشوبه غير لون ما غمس فيه ، [12] و منها مغموس في لون صبغ قد طوق بخلاف ما صبغ به [13] الطاووس [14] و من اعجبها خلقا الطاووس الذي اقامه في احکم تعديل ، [15] و نضد الوانه في احسن تنضيد ، بجناح اشرج قصبه ، و ذنب اطال مسحبه [16] اذا درج الي الانثي نشره من طيه ، و سما به مطلا علي راسه [17] کانه قلع داري عنجه نوتيه [18] يختال بالوانه ، و يميس بزيفانه يفضي کافضاء الديکه ، [1] و يؤر بملاقحه ار الفحول المغتلمه للضراب [2] احيلک من ذلک علي معاينه ، لا کمن يحيل علي ضعيف اسناده [3] و لو کان کزعم من يزعم انه يلقح بدمعه تسفحها مدامعه ، [4] فتقف في ضفتي جفونه ، و ان انثاه تطعم ذلک ، [5] ثم تبيض لا من لقاح فحل سوي الدمع المنبجس ، [6] لما کان ذلک باعجب من مطاعمه الغراب تخال قصبه مداري من فضه ، [7] و ما انبت عليها من عجيب داراته و شموسه خالص العقيان و فلذ الزبرجد [8] فان شبهته بما انبتت الارض قلت : جني [9] جني من زهره کل ربيع و ان ضاهيته بالملابس فهو [10] کموشي الحلل او کمونق عصب اليمن و ان شاکلته بالحلي فهو کفصوص ذات الوان ، [11] قد نطقت باللجين المکلل يمشي مشي المرح المختال ، [12] و يتصفح ذنبه و جناحيه ، فيقهقه ضاحکا لجمال سرباله [13] و اصابيغ و شاحه ، فاذا رمي ببصره الي قوائمه زقا[14] معولا بصوت يکاد يبين عن استغاثته ، و يشهد بصادق توجعه ، [15] لان قوائمه حمش کقوائم الديکه الخلاسيه [16] و قد نجمت من ظنبوب ساقه صيصيه خفيه ،[17] و له في موضع العرف قنزعه خضراء موشاه و مخرج عنقه کالابريق ، [18] و مغرزها الي حيث بطنه کصبغ الوسمه اليمانيه ، [1] او کحريره ملبسه مرآه ذات صقال ، و کانه متلفع بمعجر اسحم ، [2] الا انه يخيل لکثره مائه ، و شده بريقه ، ان الخضره الناضره ممتزجه به [3] و مع فتق سمعه خط کمستدق القلم في لون الاقحوان ، ابيض يقق ، [4] فهو ببياضه في سواد ما هنالک ياتلق [5] و قل صبغ الا و قد اخذ منه قسط ، و علاه بکثره صقاله و بريقه ، [6] و بصيص ديباجه ورونقه ، فهو کالازاهير المبثوثه ، [7] لم تربها امطار ربيع ، و لا شموس قيظ و قد ينحسر من ريشه ، [8] و يعري من لباسه ، فيسقط تتري ، و ينبت تباعا ، [9] فينحت من قصبه انحتات اوراق الاغصان ، ثم يتلاحق ناميا [10] حتي يعود کهيئته قبل سقوطه ، لا يخالف سالف الوانه ، و لا يقع لون في غير مکان [11] و اذا تصفحت شعره من شعرات قصبه ارتک حمره ورديه ، [12] و تاره خضره زبرجديه ، و احيانا صفره عسجديه [13] فکيف تصل الي صفه هذا عمائق الفطن ، [14] او تبلغه قرائح العقول ، او تستنظم وصفه اقوال الواصفين [15] و اقل اجزائه قد اعجز الاوهام ان تدرکه ، و الالسنه ان تصفه [16] فسبحان الذي بهر العقول عن وصف خلق جلاه للعيون ،[17] فاردکته محدودا مکونا ، و مؤلفا ملونا ، و اعجز الالسن عن تلخيص صفته و قعد بها عن تاديه نعته [1] صغار المخلوقات [2] و سبحان من ادمج قوائم الذره و الهمجه [3] الي ما فوقهما من خلق الحيتان و الفيله و واي علي نفسه الا يضطرب شبح مما اولج فيه الروح [4] الا و جعل الحمام موعده ، و الفناء غايته [5] منها في صفه الجنه [6] فلو رميت ببصر قلبک نحو ما يوصف لک منها لعزفت نفسک عن بدائع ما اخرج الي الدنيا [7] من شهواتها و لذاتها ، و زخارف مناظرها ، [8] و لذهلت بالفکر في اصطفاق اشجار غيبت عروقها في کثبان المسک علي سواحل انهارها ، [9] و في تعليق کبائس اللؤلؤ الرطب في عساليجها و افنانها ، [10] و طلوع تلک الثمار مختلفه في غلف اکمامها ، [11] تجني من غير تکلف فتاتي علي منيه مجتنيها ، [12] و يطاف علي نزالها في افنيه قصورها بالاعسال المصفقه ، و الخمور المروقه [13] قوم لم تزل الکرامه تتمادي بهم حتي حلوا دار القرار ، [14] و امنوا نقله الاسفار فلو شغلت قلبک ايها المستمع بالوصول الي ما يهجم عليک من تلک المناظر المونقه ، [15] لزهقت نفسک شوقا اليها ، [16] و لتحملت من مجلسي هذا الي مجاوره اهل القبور استعجالا بها [17] جعلنا الله و اياکم ممن يسعي بقلبه الي منازل الابرار برحمته [1] تفسير بعض ما في هذه الخطبه من الغريب قال السيد الشريف رضي الله عنه : قوله عليه السلام : [[ يؤر بملاقحه ] ] ، الار : کنايه عن النکاح ، يقال : ار الرجل المراه يؤرها ، اذا نکحها و قوله عليه السلام : [[ کانه قلع داري عنجه نوتيه ] ] القلع : شراع السفينه ، و داري : منسوب الي دارين ، و هي بلده علي البحر يجلب منها الطيب و عنجه : اي عطفه يقال : عنجت الناقه کنصرت اعنجها ] ] عنجا اذا عطفتها و النوتي : الملاح و قوله عليه السلام : [[ ضفتي جفونه اراد جانبي جفونه و الضفتان : الجانبان و قوله عليه السلام : ] ] و فلذ الزبرجد ] ] الفلذ : جمع فلذه ، و هي القطعه و قوله عليه السلام : [[ کبائس اللؤلؤ الرطب ] ] الکباسه : العذق و العساليج الغصون ، واحدها عسلوج

ترجمه

[14] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از شگفتيهاي خلقت طاووس پرده برداشته آفرينش پرندگان [15] [خداوند ] مخلوقاتي شگفت از حيوان و جماد ساکن و متحرک ابداع کرد 000 [1] و شواهدي روشن بر لطافت صنع و قدرت عظيمش اقامه فرمود [2] آنچنان که عقلها را مطيع و معترف و تسليم ساخت نداي دلائل يگانگيش در گوشهاي ما همچنان طنين انداز است [3] شکلهاي گوناگون پرندگان را آفريد [4] همان پرندگاني که آنها را در شکاف هاي زمين و دره هاي وسيع و قله کوهها مسکن داد [5] همانها که داراي بالهاي رنگارنگ و هئحتهاي متفاوتند زمام آنها به دست او است . [6] آنها بوسيله بالهاي خويش در دل هوا و در اين فضاي پهناور به پرواز ميايند [7] آنها را با اشکال شگفت آوري ابداع کرد و پيکرشان را با استخوانهاي به هم پيوسته که [ از گوشت ] پوشيده شده ترکيب نمود [8] برخي از آنها را بواسطه سنگيني جسمشان از اينکه به آساني در دل هوا به پرواز آيند بازداشت [9] و چنان قرار داد که بتوانند در نزديکي زمين به پرواز در آيند . [10] و با لطافت قدرت و دقت صنعتش با رنگ هاي مختلف آنها را به زيبائي رنگ آميزي کرده [11] گروهي از آنها را تنها با يک رنگ که هيچ رنگ ديگري با آن مخلوط نبود [12] و دسته اي ديگر را در رنگ دگري فروبرد به جز اطراف گردنش که براي آن طوقي از غير آن رنگ قرار داده است . [13] آفرينش طاووس [14] يکي از شگفت انگيزترين آنها طاووس است که در موزون ترين شکلش بيافريد [15] و با رنگهاي مختلف به عاليترين صورت رنگ آميزي کرد با بالهائي که شاهپرهاي آن را بر يکديگر قرار داد و دمي که دامنه ي آن را طولاني گردانيد [16] که به هنگام حرکت به سوي جفت خويش آن را از هم مي گشايد و هم چون چتري بر سر خود سايبان مي سازد [17] گوئي بادبان کشتي است که ناخدا آن را برافراشته و هر لحظه آنرا به طرفي مي چرخاند [18] با اينهمه زيبائي و رنگ در دريائي از غرور فرومي رود و با حرکات متبخترانه اش به خود مي نازد و همچون خروس 000 با ماده ي خويش مي آميزد [1] و همانند حيوانات نري که از طغيان شهوت به هيجان آمده اند با او درآميخته باردارش ميکند . [2] اين حقيقت را مي توان با چشم مشاهده کرد . من همچون کسي نيستم که با دليلي ضعيف مطلبي را بگويم [3] و اگر کسي خيال کند که باردارشدن طاووس به وسيله ي قطرات اشگي است [4] که اطراف چشم جنس نر حلقه مي زند و طاووس ماده آنرا مي نوشد[5] و سپس بدون آميزش با نر بلکه در اثر همان اشگها تخم گذاري مي کند [6] اين افسانه بي اساسي است ولي اين عجيب تر از افسانه توليد مثل کلاغ نيست .[به هر حال ] چنين به نظر مي آيد که ني هاي پر طاووس همچون شانه هائي است که از نقره ساخته شده ،[7] و آنچه بر آنها روئيده است ، يعني دائره هاي شگفت انگيز و خورشيدهائي که روي آنها نقش گرديده همچون طلاي خالص ، و پاره هائي است از زبرجد[8] اگر بخواهي آنرا به آنچه زمين [به هنگام بهار] رويانيده تشبيه کني خواهي گفت دسته گلي است [9] که از شکوفه هاي گوناگون تمام گلهاي بهاري چيده شده ، و چنانچه بخواهي آن را به پوشيدني ها مانند نمائي خواهي ديد[10] همچون پارچه هاي زيباي پرنقش و نگار يا همچون پرده هاي رنگارنگ يمني است و هر گاه دوست داشته باشي با زيورها آنرا مقايسه نمائي . همچون نگينهاي رنگارنگي است [11] که در نواري از نقره که با جواهر زينت شده است قرار گرفته باشد همچون کسي که به خود مي بالد با عشوه و ناز قدم برمي دارد [12] گاهي سر را برميگرداند و به بالها و دمش خيره خيره نگاه مي کند ناگاه از جمال دل آرائي که پر و بالش به او بخشيده [13] و رنگ آميزي هائي که همچون لؤلؤ و جواهر به هم آميخته است قهقهه سر مي دهد اما آن گاه که به پاهايش نظر مي افکند [14] آنچنان با گريه فرياد مي کشد استغاثه و ناله جانکاهش از آن به خوبي آشکار مي گردد و گواه صادق دردي است که در درون دارد [15] چه اينکه پاهايش همچون پاهاي خروس خلاسي باريک و زشت است [16] و در يک سوي ساق پايش ناخنکي مخفي روئيده است [17] و در موضع يال کاکلي سبز رنگ و پر خال برايش قرار داده شده گردنش همچون ابريق [18] و از گلوگاه تا روي شکمش به رنگ وسمه يماني است [1] و يا همچون حريري است که بر تن کرده و چون آئينه اي صيقلي مي درخشد بر اطراف سر و گردنش گوئي معجري است که زني آن را بر سر و گردن پيچيده [2] ولي به نظر ميرسد که از کثرت شادابي و براقي رنگ سرسبز و پر طراوتي با آن ممزوج شده [3] و در کناره گوشش خطي باريک همچون نيش قلم برنگ گل با بوته بسيار سفيدي کشيده شده [4] اين خط با آن سفيديش در ميان آن سياهي جلوه اي ديدني به خود گرفته [5] کمتر رنگي در جهان ميتوان يافت که طاووس از آن بهره نگرفته اما اين رنگها با جذابيتي فوق العاده و براقي [6] و درخشش حريرمانند و صفايش از دگر رنگهاي جهان طبيعت برتري يافته او همانند شکوفه هاي پراکنده اي است [7] که بارانهاي بهاري و حرارت خورشيد آنرا هنوز چندان نمو نداده ولي او گاهي از پرهايش بيرون مي آيد [8] و لباسش را از تن خارج مي کند پرها پشت سر هم ميريزند و به دنبال آن پي درپي مي رويند [9] پوش پرها از ني آنها همچون برگها از شاخه ها [ در فصل پائيز ] فرو مي ريزند و پشت سرش رشد مي کنند [10] تا بار ديگر بشکل نخست در آيند [ و پس از روئيدن ] با رنگ سابق تفاوتي پيدا نمي کنند و رنگي بجاي رنگ ديگري نمي نشيند . [11] اگر يکي از موهاي پوشش پرها را بررسي کني گاهي رنگي گلي [12] و زماني رنگ سبز زبرجدي و احيانا زرد طلائي به تو نشان خواهد داد [ و هر لحظه جلوه اي دارد ] [13] راستي چگونه فکرهاي عميق و ديده هاي موشکاف مي تواند به اسرار اين صفات راه يابد [14] و يا عقلهاي با ذوق به آن دست پيدا کند و يا توصيف کنندگان وصف آن را به نظم آورند . [15] کوچکترين اجزاي اين مخلوق افکار ژرف انديش را از درک خود عاجز و زبان ها را از توصيف ناتوان گردانيده [16] منزه است آن کس که عقل ها را از توصيف مخلوقش ناتوان ساخته آن هم مخلوقي که در چشم ها جلوه مي کند [17] و آن را مي بيند موجودي محدود با ترکيب پيکري پر نقش و نگار که زبانها از توصيفش حتي به طور فشرده عاجز شده و از اداي حق توصيفش وامانده است [ با اين حال چگونه ميتوان آفريدگان اين مخلوق را توصيف کرد ؟ ] [1] جانداران کوچک [2] منزه است آنکس که حتي براي مورچگان ريز و پشه هاي خرد دست و پا آفريد [3] و بزرگترين موجودات يعني ماهيان بزرگ نهنگان و فيلها را بوجود آورد و مقرر داشت هر شبهي که بجنبد و روح در آن نفوذ کند [4] مرگ پايان آن و فناء سرانجامش باشد . [5] اوصاف بهشت [6] اگر با چشم دلت به آنچه از بهشت برايت توصيف مي شود نظر اندازي روحت از موجودات بديعي که در دنيا پديدار گشته : [7] از شهوات و لذاتش و زخارف و زيورهاي ديدنيش کناره گيري خواهد کرد [8] و فکرت در ميان درخت هائي که شاخه هايشان همواره به هم مي خورد و ريشه هاي آنها در دل تپه هائي از مشک بر سواحل نهرهاي بهشت فرورفته متحير مي گردد [9] و انديشه ات در خوشه هائي از لؤلؤهاي تر که به شاخه هاي کوچک و بزرگ محکمش آويخته [10] و همچنين پيدايش ميوه هاي گوناگون که از درون غلاف هاي خود سر برون کرده واله و حيران ميشود [11] اين ميوه به آساني و مطابق دل خواه هر کس چيده مي شود [12] ميزبانان بهشتي از آنان که ميهمان بهشتند و در جلو قصرهاي آن فرود آمده اند با عسلهاي مصفا و شرابهاي پاکيزه که مستي نمي آفريند پذيرائي مي کنند [13] اين [ ميهمانان ] گروهي هستند که تقوا و شخصيت خود را تا پايان عمر حفظ کرده [14] لذا از ناراحتي هاي نقل و انتقال سفرهاي [ مرگ و برزخ ] ايمن بوده اند . اي شنونده اگر قلب خويش را به مناظر زيبائي که در آنجا به آن مي رسي مشغول داري [15] روحت با شوق فراوان به سوي آنها پرواز خواهد کرد [16] و هم اکنون از اين مجلس من با عجله به همسايگي اهل قبور خواهي شتافت [17] خداوند ما و شما را به لطف خود از کساني قرار دهد که با دل و جان براي رسيدن به سرمنزل نيکان کوشش ميکنند . [1] تفسير بعضي از لغات پيچيده اين خطبه شريف رضي مي گويد : [ در خطبه آمده ] يؤربملاقحه ،الار کنايه از نکاح و آميزش است . هنگامي گفته مي شود ار الرجل المراه يؤرها که با همسرش همبستر شود . و اين فرمايش امام ( ع ) کانه قلع داري عنجه نؤتيه بايد توجه داشت قلع بادبان کشتي است و داري منسوب به دارين شهري است در کنار دريا که از آنجا عطريات مي آورند [ و بادبانهايش معروف است ] و عنجه به معني کشيدن به سوي خويش است هنگامي که مي شود عنجت الناقه اعنجها عنجا يعني آن را به سوي خود کشيدم و النؤتي به معني کشتيبان است و اما تعبير ضفتي جفونه منظور دو طرف پلکهاي چشم است . زيرا ضفتان به معني دوطرف مي باشد و اينکه فرمايد : و فلذ الزبرجد بايد دانست که فلذ جمع فلذه به معني قطعه است که معني آن مي شود قطعه هائي از زبرجد و اما تعبير به کبائس اللؤلؤ الرطب به معني خوشه هاي لؤلؤ تر همچون خوشه هاي خرما است زيرا الکباسه به معني خوشه و العساليج جمع عسلوج به معني شاخه است

خطبه شماره 166

و من خطبه له عليه السلام [2] الحث علي التالف [3] ليتاس صغيرکم بکبيرکم ، و ليراف کبيرکم بصغيرکم ، [4] و لا تکونوا کجفاه الجاهليه : لا في الدين يتفقهون ، و لا عن الله يعقلون ، [5] کقيض بيض في اداح يکون کسرها وزرا ، و يخرج حضانها شرا [6] بنو اميه [7] و منها : افترقوا بعد الفتهم ، و تشتتوا عن اصلهم فمنهم آخذ بغصن [1] اينما مال مال معه علي ان الله تعالي سيجمعهم لشر يوم لبني اميه ، [2] کما تجتمع قزع الخريف يؤلف الله بينهم ، [3] ثم يجمعهم رکاما کرکام السحاب ، ثم يفتح لهم ابوابا [4] يسيلون من مستثارهم کسيل الجنتين ، حيث لم تسلم عليه قاره ، [5] و لم تثبت عليه اکمه ، و لم يرد سننه رص طود ، و لا حداب ارض [6] يذعذعهم الله في بطون اوديته ، ثم يسلکم ينابيع في الارض ، [7] ياخذ بهم من قوم حقوق قوم ، و يمکن لقوم في ديار قوم [8] وايم الله ، ليذوبن ما في ايديهم بعد العلو و التمکين ، کما تذوب الاليه علي النار [9] الناس آخر الزمان [10] ايها الناس ، لو لم تتخاذلوا عن نصر الحق ، و لم تهنوا عن توهين الباطل ، [11] لم يطمع فيکم من ليس مثلکم ، و لم يقو من قوي عليکم [12] لکنکم تهتم متاه بني اسرائيل و لعمري ، ليضعفن لکم التيه من بعدي اضعافا [13] بما خلفتم الحق وراء ظهورکم ، و قطعتم الادني ، و وصلتم الابعد [14] واعلموا انکم ان اتبعتم الداعي لکم ، سلک بکم منهاج الرسول ،[15] و کفيتم 16 ] مؤونه الاعتساف ، و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق [ نهج البلاغه م

ترجمه

[2] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن تشويق به الفت و مهرباني و محبت نموده است [3] بايد خردسالان شما به بزرگسالان تاسي کنند و بزرگسالان شما به کودکانتان رؤف و مهربان باشند. [4] همچون ستم پيشگان دوران جاهليت مباشيد که نه آگاهي از دين داشتند و نه در شناسائي خداوند انديشه مي کردند [5] يعني همچون تخم افعي در لانه پرندگان [ مباشيد ] که شکستن آن گناه است [ زيرا گمان مي رود تخم پرنده باشد ] اما جوجه آن شر و زيانبار است [ زيرا در حقيقت تخم افعي است اشاره به اينکه ظاهر شما به حکم محيط اسلامي ايمان است ولي باطنتان بوي صفات جاهليت مي دهد ] [6] آينده بني اميه قسمتي ديگر از اين خطبه است [7] پس از همبستگي و اتحاد پراکنده شدند و از اصل خويش تشتت يافتند گروهي دست به شاخه اي زده اند 000 [1] و به هر کجا آن شاخه متمايل شد همراهش رفتند . اما به زودي خداوند آنها را براي بدترين روزي که بني اميه در پيش دارند جمع خواهد کرد [2] آن چنانکه قطعه هاي پراکنده ابرها را در فصل پائيز آري خداوند همه آنها را گرد مي آورد [3] و ميانشان الفت و هماهنگي برقرار نموده و آنان را همچون ابرهاي به هم پيوسته متراکم مي سازد سپس درهائي بر رويشان مي گشايد [4] که مانند سيلي خروشان از جايگاه خود بيرون مي ريزند . درست همچون [ سيل عرم ] که دو باغستان [شمالي و جنوبي شهر سبا] را در هم کوبيد که برابر آن هيچ تپه و برجستگي باقي نماند : [5] نه کوههاي بلند و محکم و نه برآمدگيهاي بزرگ هيچکدام در برابرش استقامت ننمودند . [6] خداوند آنها [ يعني مخالفان بني اميه ] را مانند آب در درون دره ها و رودخانه ها پراکنده مي سازد و سپس همچون چشمه سارهائي از قسمتهاي مختلف زمين بيرون مي آورد . [7] آنگاه به کمک آنان حق گروهي ديگر را از گروه ديگر مي گيرد و جمعي را وارث سرزمين دگران مي سازد . [8] به خدا سوگند آنها [ بني اميه ] پس از تسلط و پيروزيشان همه آنچه را دارند از دست مي دهند آن چنانکه چربي بر روي آتش آب مي شود [9] مردم آخر الزمان [10] اي مردم اگر دست از حمايت يکديگر در ياري حق بر نمي داشتيد و براي تضعيف و زبون ساختن باطل سستي نمي کرديد [11] هيچگاه آنان که در پايه شما نيستند در نابودي شما طمع نمي ورزيدند و هيچ نيرومندي بر شما قدرت پيدا نمي کرد [12] اما همچون بني اسرائيل در حيرت و سرگرداني قرار گرفتيد . به جانم سوگند که سرگردانيتان پس از من چند برابر خواهد شد [13] و اين به خاطر آن است که حق را پشت سر انداخته ايد از نزديکترين افراد به پيامبر ( ص ) [ که من هستم بريده و به دورترين فرد [ که معاويه است ] پيوند نموده ايد . [14] آگاه باشيد اگر از پيشوا [ و رهبر ] خود اطاعت و پيروي مي کرديد شما را به همان راهي مي برد که رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم رفته بود [15] و از رنجهاي بيراهه رفتن در آسايش بوديد و بار سنگين مشکلات را از دوش خود بر مي داشتيد

خطبه شماره 167

و من خطبه له عليه السلام [1] في اوائل خلافته [2] ان الله سبحانه انزل کتابا هاديا بين فيه الخير و الشر ، [3] فخذوا نهج الخير تهتدوا ، واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا [4] الفرائض الفرائض ادوها الي الله تؤدکم الي الجنه [5] ان الله حرم حراما غير مجهول ، و احل حلالا غير مدخول ، [6] و فضل حرمه المسلم علي الحرم کلها ، و شد بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين في معاقدها ، [7] [[ فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده ] ] الا بالحق ، [8] و لا يحل اذي المسلم الا بما يجب [9] بادروا امر العامه و خاصه احدکم و هو الموت ، فان الناس امامکم ، [10] و ان الساعه تحدوکم من خلفکم تخففوا تلحقوا ، [11] فانما ينتظر باولکم آخرکم [12] اتقوا الله في عباده و بلاده ، فانکم مسؤولون حتي عن البقاع و البهائم [13] اطيعوا الله و لا تعصوه ، و اذا رايتم الخير فخذوا به ، [14] و اذا رايتم الشر فاعرضوا عنه

ترجمه

[1] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آغاز خلافتش ايراد فرموده [2] خداوند کتابي هدايت کننده و راهنما [ براي انسانها ] فرستاده نيکي و بدي را آشکار در آن بيان فرمود [3] بنابراين راه خير و نيکي را در پيش گيريد که هدايت مي شويد و از شر و بدي اعراض کنيد تا در جاده مستقيم قرار گيريد . [4] فرائض فرائض در انجام آنها کوتاهي نکنيد که شما را به سوي بهشت مي برند [5] خداوند محرماتي قرار داده که بر کسي پوشيده نيست و آنچه را حلال فرموده در آن عيبي ديده نمي شود . [6] احترام مسلمان را از تمام آنچه در پيشگاهش محترم است بالاتر شمرده و حفظ حقوق مسلمانان را به وسيله اخلاص و توحيد تضمين کرده است . [7] مسلمان کسي است که مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند مگر آنجا که حق اقتضاء کند [8] و آزاررساندن به هيچ مسلماني جز در مواردي که موجبي [ به حکم خدا ] داشته باشد روا نيست . [9] به سوي امر همگاني يعني مرگ که مخصوص يکايک شما است مبادرت ورزيد . مردم ديگر پيشاپيش شما مي روند [10] و قيامت از پشت سر شما بانک مي زند [ و به پيش مي راند ] سبکبار گرديد تا به قافله محلق شويد [11] که پيشينيان در انتظار بازماندگانند [ تا همه از دنيا کوچ کنند و در قيامت مبعوث گردند ] . [12] از خدا بترسيد و تقوا پيشه کنيد که شما در پيشگاه خداوند مسک ول بندگان و شهرها و آباديها هستيد زيرا [ از همه چيز ] حتي از خانه ها و حيوانات بازپرسي خواهيد شد . [13] خداي را اطاعت کنيد و او را عصيان منمائيد . هر نيکي مشاهده کرديد آنرا انتخاب کنيد [14] و اگر شر و بدي يافتيد از آن اعراض نمائيد

خطبه شماره 168

و من کلام له عليه السلام [1] بعدما بويع بالخلافه ، و قد قال له قوم من الصحابه : لو عاقبت قوماممن اجلب علي عثمان ? فقال عليه السلام : [2] يا اخوتاه اني لست اجهل ما تعلمون ، ولکن کيف لي بقوه [3] و القوم المجلبون علي حد شوکتهم ، يملکوننا و لا نملکهم [4] و ها هم هؤلاء قد ثارت معهم عبدانکم ، و التفت اليهم اعرابکم ، [5] و هم خلالکم يسومونکم ما شاؤوا ، و هل ترون موضعا لقدره علي شي ء تريدونه [6] ان هذاالامر امرجاهليه ، و ان لهؤلا ء القوم ماده [7] ان الناس من هذا الامر اذا حرک علي امور : فرقه تري ما ترون ، [8] و فرقه تري ما لا ترون ، و فرقه لا تري هذا و لا ذاک ، [9] فاصبروا حتي يهدا الناس ، وتقع القلوب مواقعها ، و تؤخذ الحقوق مسمحه ، [10] فاهدوؤا عني ، وانظروا ماذا ياتيکم به امري ، و لا تفعلوا فعله تضعضع قوه ،[11] و تسقط منه ، و تورث و هنا و ذله [12] و سامسک الامر ما استمسک و اذا لم اجد بدا فاخر الدواء الکي

ترجمه

[1] از سخنان امام ( ع ) که پس از بيعت با امام ( ع ) گروهي ازيارانش پيشنهاد کردند : خوب بود آنان را که در کشتن عثمان دست داشتند کيفر مي کردي امام در پاسخشان فرمود : [2] اي برادران از آنچه شما مي دانيد بي اطلاع نيستم اما اين قدرت را از کجا بدست آورم ؟ [3] آنان [ مخالفان عثمان ] همچنان بر قدرت و شوکت خويش باقيند آنها بر ما مسلطند و ما بر آنان تسلطي نداريم [4] اين گروه همانهايند که بردگان شما با آنها مي جوشند و باديه نشينانتان به آنها پيوسته اند [5] در بين شما قرار دارند و قدرت ريزش هر گونه مشکلات و سختي بر سر شما را دارند آيا شما موضعي براي قدرت بر خواسته هاي خود مي بينيد ؟ [6] اين کار کار اهل جاهليت است . آنها يار و ياور دارند . [7] اگر در اين باره جنبشي پيش آيد مردم چند دسته خواهند بود : گروهي همان را مي خواهند که شما طالبيد [8] و عده اي ديگر رايشان بر خلاف عقيده شما است . و دسته سوم نه اين را مي پسندند و نه آنرا . [9] بنابراين صبر کنيد تا مردم آرام شوند و دلها در جاي خود قرار گيرند و حقوق به آساني گرفته شود . [10] آرام باشيد و به من مهلت دهيد ببينيد به شما چه فرمان مي دهم کاري مکنيد که قدرت ما را ضعيف سازد [11] و کاخ قوت و شوکت را فروريزد و سرانجام سستي و ذلت به بار آورد . [12] من براي اصلاح کار تا آنجا که ممکن است [ در برابر مفسده جوياني که خون عثمان را دستاويز قرار داده اند ] خويشتن داري مي کنم اما اگر راه چاره مسدود شد آخرين دارو داغ کردن است [ يعني به ناچار دست به نبرد مي زنم ]

خطبه شماره 169

و من خطبه له عليه السلام [13] عند مسير اصحاب الجمل الي البصره الامور الجامعه للمسلمين [14] ان الله بعث رسولا هاديا بکتاب ناطق و امر قائم ، لا يهلک عنه لا هالک [1] و ان المبتدعات المشبهات هن المهلکات الا ما حفظ الله منها [2] و ان في سلطان الله عصمه لامرکم ، فاعطوه طاعتکم غير ملومه و لا مستکره بها [3] و الله لتفعلن او لينقلن الله عنکم سلطان الاسلام ، [4] ثم لا ينقله اليکم ابدا حتي يارز الامرالي غيرکم [5] التنفير من خصومه [6] ان هؤلاء قد تمالؤوا علي سخط امارتي ،وساصبرمالم اخف علي جماعتکم : [7] فانهم ان تمموا علي فياله هذا الراي انقطع نظام المسلمين ، [8] و انما طلبوا هذه الدنيا حسدا لمن افاءها الله عليه ، [9] فارادوا رد الامور علي ادبارها ولکم علينا العمل بکتاب الله تعالي [10] و سيره رسول الله صلي الله عليه و آله و القيام بحقه ، و النعش لسنته

ترجمه

[13] از خطبه هاي امام ( ع ) اين خطبه را به هنگام حرکت اصحاب جمل به سوي بصره ايراد فرموده است امور همگاني مسلمانان [14] خداوند پيامبري راهنما با کتابي گويا و دستوري [ براي هدايت مردم ] برانگيخت که جز افراد 000 گمراه از آن اعراض نمي کنند . [1] [ بدانيد ] بدعتهائي که به رنگ حق در آمده هلاک کننده اند مگر خداوند ما را حفظ کند [2] متابعت از حکومت الهي حافظ امور شما است . بنابراين زمام اطاعت خود را بدون اينکه نفاق ورزيد و يا ذره اي اکراه داشته باشيد به دست او بسپاريد . [3] بخدا سوگند اگر مخلصانه اطاعت از حکومت حق نکنيد خداوند آن را از شما برخواهدگرفت [4] و هرگز به شما بازنخواهدگردانيد . تا کار به غير شما برگردد . [5] اظهار تنفر امام از دشمنان خود[6] اين گروه [ مفسده جويان ] به خاطر نارضايتي از حکومت من به يکديگر پيوسته و من تا هنگامي که بر اجتماع شما خوفناک نگردم صبر خواهم نمود [7] چه اينکه آنان اگر بر اين افکار سست و فاسد باقي بمانند و بخواهند اهداف خود را عملي کنند نظام جامعه اسلامي از هم گسيخته خواهد شد [8] آنها از روي حسد بر کس ي که خداوند حکومت را به او بخشيده به طلب دنيا برخاسته اند [9] تصيمم گرفته اند چرخ زمان را به عقب برگردانند [ و سنن جاهلي را زنده کنند ] حقي که شما به گردن ما داريد : عمل به کتاب خداوند [10] و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و قيام به حق و ترفيع سنت اوست

خطبه شماره 170

و من کلام له عليه السلام [11] في وجوب اتباع الحق عند قيام الحجه کلم به بعض العرب و قد ارسله قوم من اهل البصره لما قرب عليه السلام منها ليعلم لهم منه حقيقه حاله مع اصحاب الجمل لتزول الشبهه من نفوسهم ، فبين له عليه السلام من امره معهم ما علم به انه علي الحق ، ثم قال له : بايع ، فقال : اني رسول قوم ، و لا احدث حدثا حتي ارجع اليهم فقال عليه السلام : [12] ارايت لو ان الذين وراءک بعثوک رائدا تبتغي لهم مساقط الغيث ، [1] فرجعت اليهم و اخبرتهم عن الکلاء و الماء ، فخالفوا الي المعاطش والمجادب ، [2] ما کنت صانعا ? قال : کنت تارکهم و مخالفهم الي الکلا والماء [3] فقال عليه السلام : فامدد اذا يدک فقال الرجل : [4] فوالله ما استطعت ان امتنع عند قيام الحجه علي ، فبايعته عليه السلام [5] و الرجل يعرف بکليب الجرمي

ترجمه

[11] از سخنان امام ( ع ) که در مورد وجوب پيروي از حق به هنگام روشن شدن مطالب فرموده است اين سخن را امام به فرستاده مردم بصره فرموده است به هنگامي که امام نزديک بصره رسيد کسي را نزد حضرت فرستادند تا حقيقت حال را جويا شود که : با اصحاب جمل چگونه رفتار خواهد نمود امام ( ع ) چگونگي رفتار خويش را به نحوي بيان فرمود که بر اين شخص روشن گرديد حق با آن حضرت است : در اين هنگام که امام اعتراف او را نسبت به حقانيت خويش يافت از او خواست بيعت کند . اما او پاسخ داد : من فرستاده گروهي هستم از پيش خود کاري نمي کنم امام در اينجا فرمود : [12] اگر آنها تو را گسيل مي داشتند که محل ريزش باران را برايشان بيابي [1] سپس به سوي آنها بازمي گشتي و از مکان سبزه و آب آگاهشان مي کردي اگر مخالفت مي کردند و به سرزمينهاي بي آب و علف روي مي آوردند [2] تو چه مي کردي ؟ گفت : آنها را رها مي ساختم و به جائيکه آب و گياه بود مي رفتم . [3] امام فرمود پس دستت را دراز کن و بيعت نما آن شخص مي گويد : [4] سوگند بخدا هنگام روشن شدن حق بر من توانائي امتناع را نيافتم و با آن حضرت بيعت نمودم . [5] اين مرد همان کليب جرمي است

خطبه شماره 171

و من کلام له عليه السلام [6] لما عزم علي لقاء القوم بصفين الدعاء [7] اللهم رب السقف المرفوع ، والجو المکفوف ، الذي جعلته مغيضا لليل و النهار ، [8] و مجري للشمس و القمر ، و مختلفا للنجوم السياره ، [9] و جعلت سکانه سبطا من ملائکتک ، لا يسامون من عبادتک ، [10] و رب هذه الارض التي جعلتها قرار للانام ، و مدرجا للهوام والانعام ، [11] و ما لا يحصي مما يري و ما لا يري ، و رب الجبال الرواسي [12] التي جعلتها للارض اوتادا و للخلق اعتمادا ، ان اظهرتنا علي عدونا ، [13] فجنبنا البغي و سددنا للحق ، و ان اظهرتهم علينا [14] فارزقنا الشهاده ، و اعصمنا من الفتنه [1] الدعوه للقتال [2] اين المانع للذمار ، و الغائر عند نزول الحقائق من اهل الحفاخ [3] العار وراءکم و الجنه امامکم

ترجمه

[6] از سخنان امام ( ع ) به هنگام تصميم به مبارزه با لشگر معاويه درصفين فرموده است . نيايش [7] بار خداوندا اي پروردگار اين سقف برافراشته و اين جو و فضاي متراکم که آن را مرکز پيدايش شب و روز [8] و مسير خورشيد و ماه و محل رفت و آمد ستارگان سيار قرار داده اي [9] و مسکن گروهي از فرشتگانت برگزيده اي همانها که هرگز از عبادت و پرستشت خسته نمي شوند . [10] اي پروردگار اين زميني که آن را مرکز سکونت انسانها و جاي رفت و آمد حشرات و چهارپايان قرار داده اي [11] [ و محل حيات ] آنچه احصا نمي گردد چه آنها که به چشم مي آيند و چه آنها که به چشم نمي آيند . اي پروردگار کوههاي محکم و پابرجا [12] که آنها را براي زمين ميخهاي محکم و براي مخلوق تکيه گاه مطمئن قرار دادي اگر بر دشمن پيروزمان ساختي [13] ما را از تجاوز و تعدي بر کنار دار و بر راه حق استوار بنما و چنانچه آنها را بر ما غلبه دادي [14] شهادت نصيب ما گردان و از شرک و فساد ما را نگهدار 000 [1] دعوت به پيکار با دشمن [2] کجايند آنها که در برابر حوادث سخت همچون سپرند ؟ و کجايند آن مردان غيوري که به هنگام نزول مشکلات به پاسداري [ از عقيده و آب و خاکشان ] مي پردازند [3] ننگ و عار در پشت سر شماست و بهشت در پيش رويتان [ تا کدامين را انتخاب کنيد ]

خطبه شماره 172

و من خطبه له عليه السلام [4] حمد الله [5] الحمد لله الذي لا تواري عنه سماء سماء ، و لا ارض ارضا [6] يوم الشوري [7] منها : و قد قال قائل : انک علي هذا الامر يا بن ابي طالب لحريص ، [8] فقلت : بل انتم و الله لاحرص و ابغد ، و انا اخص و اقرب ، [9] و انما طلبت حقا لي و و انتم تحولون بيني و بينه ، و تضربون وجهي دونه [10] فلما قرعته بالحجه في الملا الحاضرين [11] هب کانه بهت لا يدري ما يجيبني به [12] الاستنصار علي قريش [13] اللهم اني استعديک علي قريش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمي ، [14] و صغروا عظيم منزلتي ، و اجمعوا علي منازعتي امرا هو لي ثم قالوا : [15] الا ان في الحق ان تاخذه ، و في الحق ان تترکه [1] منها في ذکر اصحاب الجمل [2] فخرجوا يجرون حرمه رسول الله صلي الله عليه و آله کما تجر الامه عند شرائها ، متوجهين بها الي البصره ، [3] فحبسا نساء هما في بيوتهما ، [4] و ابرزا حبيس رسول الله صلي الله عليه و آله لهما و لغيرهما ، [5] في جيش ما منهم رجل الا و قد اعطاني الطاعه ، [6] و سمح لي بالبيعه ، طائعا غير مکره ، فقدموا علي عاملي بها و خزان بيت مال المسلمين و غيرهم من اهلها ، [7] فقتلوا طائفه صبرا ، و طائفه غدرا [8] فو الله لو لم يصيبوا من المسلمين الا رجلا واحدا معتمدين لقتله ، بلا جرم جره ، [9] لحل لي قتل ذلک الجيش کله ، [10] اذ حضروه فلم ينکروا ، و لم يدفعوا عنه بلسان و لا بيد [11] دع ما انهم قد قتلوا من المسلمين مثل العده التي دخلوا بها عليهم

ترجمه

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) ستايش خداوند [5] ستايش ويژه خداوندي است که هيچ آسماني مانع آگاهي وي از آسمان ديگر و هيچ زميني حائل بين او و سرزمين ديگري نمي گردد . [6] قسمت ديگر از اين خطبه است روز شورا [7] کسي به من گفت : اي فرزند ابوطالب تو نسبت به اين امر [ خلافت ] حريص مي باشي [8] در پاسخش گفتم : بخدا سوگند شما با اينکه از [ پيامبر ] دورتريد حريصتر هستيد [ اما ] من شايسته و نزديکترم [9] من تنها حق خويش را مطالبه مي کنم و شما بين من و آن حائل مي گرديد و دست رد به سينه ام ميگذاريد[10] و آنگاه که در جمع حاضران اقامه دليل نمودم [11] مبهوت و سرگردان ماند نمي دانست در پاسخم چه بگويد ؟ [12] شکايت از قريش [13] بار خداوندا من در برابر قريش و کساني که به کمک آنان برخاسته اند از تو استعانت ميجويم و شکايت را پيش تو مي آورم آنها پيوند خويشاوندي مرا قطع کرده اند،[14] و مقام و منزلت عظيم مرا کوچک شمردند، و در غصب حق ، و مبارزه با من هماهنگ شدند[به اين هم اکتفاء نکردند] بلکه گفتند:[15] بعضي از حقوق را بايد گرفت و پاره اي را بايد رها کرد [ و اين از حقوقي است که بايد رها سازي ] [1] انتقاد از برپاکنندگان جنگ جمل [2] طلحه و زبير و پيروانشان از [ مکه ] به سوي [ بصره ] حرکت کردند و همسر رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم را همچون کنيزي که براي فروش مي برند به دنبال خود کشاندند [3] در حالي که همسران خود را در خانه پشت پرده نگهداشتند [ تا از نظر بيگانگان دور باشند ] [4] پرده نشين حرم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند . [5] [ و از طرفي کساني را به نبرد با من خواندند که ] همه آنها در برابر من به اطاعت گردن نهاده بودند [6] و بدون اکراه و با رضايت کامل با من بيعت کرده بودند [ آنها پس از ورود به بصره ] به فرماندار من در آنجا و خزانه داران بيت المال مسلمانان و به مردم بصره حمله بردند [7] گروهي از آنان را شکنجه و گروهي را با حيله کشتند [8] به خدا سوگند اگر جز به يک نفر دست نمي يافتند و او را عمدا و بدون گناه مي کشتند [9] قتل همه آنها براي من حلال بود [10] زيرا آنها حضور داشته اند و انکار نکردند و از او نه با زبان و نه با دست دفاع ننمودند [11] چه رسد به اينکه آنها گروهي از مسلمانان را به اندازه عده خود که با آن وارد بصره شدند به قتل رسانيدند

خطبه شماره 173

و من خطبه له عليه السلام [12] في رسول الله ، صلي الله عليه و سلم ، و من هو جدير بان يکون للخلافه و في هوان الدنيا رسول الله [13] امين وحيه ، و خاتم رسله ، و بشير رحمته ، و نذير نقمته [14] الجدير بالخلافه [15] ايها الناس ، ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه ، و اعلمهم بامر الله فيه [1] فان شغب شاغب استعتب ، فان ابي قوتل [2] و لعمري ، لئن کانت الامامه لا تنعقد حتي يحضرها عامه الناس ، فما الي ذلک سبيل ، [3] و لکن اهلها يحکمون علي من غاب عنها ، ثم ليس للشاهد ان يرجع ، [4] و لا للغائب ان يختار الا و اني اقاتل رجلين : [5] رجلا ادعي ما ليس له ، و آخر منع الذي عليه [6] اوصيکم عباد الله بتقوي الله فانها خير ما تواصي العباد به ، و خير عواقب الامور عند الله [7] و قد فتح باب الحرب بينکم و بين اهل القبله ، [8] و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق ، [9] فامضوا لما تؤمرون به ، وقفوا عند ما تنهون عنه ، [10] و لا تعجلوا في امر حتي تتبينوا ، فان لنا مع کل امر تنکرونه غيرا [11] هوان الدنيا [12] الا و ان هذه الدنيا التي اصبحتم تتمنونها و ترغبون فيها ، و اصبحت تغضبکم و ترضيکم ، [13] ليست بدارکم ، و لا منزلکم الذي خلقتم له و لا الذي دعيتم اليه [14] الا و انها ليست بباقيه لکم و لا تبقون عليها ، [15] و هي و ان غرتکم منها فقد حذرتکم شرها فدعوا غرورها لتحذيرها ، [16] و اطماعها لتخويفها ، و سابقوا فيها الي الدار التي دعيتم اليها ، [17] وانصرفوا بقلوبکم عنها ، و لا يخنن احدکم خنين الامه علي ما زوي عنه منها ، [18] واستتموا نعمه الله عليکم بالصبر علي طاعه الله و المحافظه علي ما استحفظکم من کتابه [1] الا و انه لا يضرکم تضييع شي ء من دنياکم بعد حفظکم قائمه دينکم [2] الا و انه لا ينفعکم بعد تضييع دينکم شي ء حافظکم عليه من امر دنياکم [3] اخذ الله بقلوبنا و قلوبکم الي الحق ، و الهمنا و اياکم الصبر

ترجمه

[12] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از رسولخدا صلي الله عليه و آله وسلم و کسي که سزاوار خلافت است و همچنين از پستي دنيا سخن به ميان آورده رسول خدا ( ص ) [ محمد ص ] [13] امين وحي او بود و خاتم پيامبرانش بشارت دهنده به رحمت او و بيم دهنده از کيفرش . [14] سزاوارترين کس براي خلافت [15] اي مردم سزاوارترين کس به خلافت قوي ترين مردم نسبت به آن است و داناترين آنها به فرمانهاي خدا [1] پس اگر آشوبگري به فتنه انگيزي برخيزد از او خواسته مي شود که به حق بازگردد و اگر امتناع ورزد با او به نبرد بايد پرداخت . [2] به جان خودم سوگند [اگر قبول کنيم که امام را مردم بايد برگزينند در اين صورت ] اگر قرار باشد امامت و خلافت جز با حضور همه مردم انعقاد نپذيرد هرگز راهي به سوي آن نتوان يافت [ يعني هيچگاه منعقد نخواهد شد ] [3] بلکه آنها که صلاحيت راي و نظر دارند و اهل حل و عقدند حاکم و خليفه را برمي گزينند و عمل آنها نسبت به سائر مردم نافذ است و بعد از آن نه حاضران حق رجوع [4] و نه غائبان حق انتخاب ديگري را دارند . آگاه باشيد من با دو کس مي جنگم : [5] نخست آن کس که به ناحق ادعا کند و چيزي که حق او نيست بخواهد و ديگر آن کس که از دادن حقي که بر گردن اوست امتناع ورزد [6] اي بندگان خدا شما را به تقوا و ترس از عذاب خدا توصيه مي کنم زيرا تقوا بهترين چيزي است که بندگان يکديگر را به آن توصيه مي نمايند و بهترين مرحله پايان کار در پيشگاه خدا است . [7] هم اکنون آتش نبرد بين شما و اهل قبله روشن گشته است . [8] و اين پرچم را جز افراد بينا با استقامت و آگاه به موارد حق به دوش نمي کشند [9] بنابر اين آنچه را فرمان دادند انجام دهيد و در برابر آنچه نهي کردند توقف نمائيد . [10] و در هيچ کاري تا بر شما روشن نشود عجله نکنيد زيرا ما مجاز هستيم آنچه را شما نمي پسنديد [ چنانچه خلاف فرمان خدا نباشد ] تغيير دهيم . [11] دنياي بي ارزش [12] آگاه باشيد اين دنيا که شما نسبت به زرق و برق آن اين همه علاقمند و به آن آرزومنديد و آن نيز گاهي شما را خشنود و گاهي به خشم مي آورد [13] خانه و منزلي نيست که به سوي آن دعوت شده باشيد . [14] هشيار باشيد نه دنيا براي شما باقي مي ماند و نه شما هم در آن باقي خواهيد ماند [15] اين دنيا اگر از جهتي شما را فريب داده ولي از جهت ديگر شما را از بديهايش برحذر داشته پس به خاطر هشدارهايش از آنچه مغرورتان مي سازد چشم بپوشيد [16] مظاهر فريبنده اش را به خاطر مظاهر هشداردهنده اش رها سازيد و به سرائي که دعوت شده ايد سبقت جوئيد [17] و با جان و دل از دنياپرستي منصرف گرديد . نبايد هيچکدام از شما همچون کنيزکان به خاطر چيزي که از دنيا از دست مي دهد گريه سر دهد . [18] و با صبر و استقامت بر طاعت خدا و حفظ و نگهداري 000 آنچه از کتابش به عهده شما گذاشته نعمتهاي او را نسبت به خويش کامل کنيد . [1] آگاه باشيد با حفظ اساس ايمان و دين خويش از بين رفتن چيزي از اموال نامشروع دنيا به شما ضرر نمي رساند [2] و آگاه باشيد با تباه ساختن دين خود آنچه از دنيا براي خويش نگهداري نموده ايد سودي به حالتان نخواهد داشت [3] خداوند دلهاي ما و شما را به سوي حق متوجه سازد و صبر و استقامت به ما و شما ارزاني دارد

خطبه شماره 174

و من کلام له عليه السلام [4] في معني طلحه بن عبيد الله [5] قد کنت و ما اهدد بالحرب ، و لا ارهب بالضرب ، و انا علي ما قد وعدني ربي من النصر [6] و الله ما استعجل متجردا للطلب بدم عثمان الا خوفا من ان يطالب بدمه ، [7] لانه مظنته ، و لم يکن في القوم احرص عليه منه ، [8] فاراد ان يغالط بما اجلب فيه ليلتبس الامر و يقع الشک [9] و والله ما صنع في امر عثمان واحده من ثلاث : لئن کان ابن عفان ظالما [10] کما کان يزعم لقد کان ينبغي له ان يوازر قاتليه ، [11] و ان ينابذ ناصريه و لئن کان مظلوما لقد کان ينبغي له ان يکون من المنهنهين عنه ، [12] والمعذرين فيه و لئن کان في شک من الخصلتين ، [13] لقد کان ينبغي له ان يعتزله و يرکد جانبا ، [1] و يدع الناس معه ، فما فعل واحده من الثلاث ، [2] و جاء بامر لم يعرف بابه ، و لم تسلم معاذيره

ترجمه

[4] از سخنان امام ( ع ) که به هنگام آگاهي از خروج طلحه و زبيربه سوي بصره براي جنگ فرمود [5] من هيچگاه تهديد به جنگ نمي شدم و هرگز کسي نمي توانست از ضرب شمشير مرا به وحشت اندازد من به همان وعده نصرتي که پروردگارم به من داده باقي هستم . [6] به خدا سوگند او [ طلحه ] براي خونخواهي عثمان با عجله دست به کار نشد جز اينکه مي ترسيد از او خون عثمان مطالبه شود [7] زيرا او خود متهم به قتل عثمان است و در ميان مردم از او حريصتر بر کشتن عثمان يافت نمي شد [8] اما او براي به شک انداختن مسلمانان و اشتباه اندازي و مغالطه کاري گروهي را [ به عنوان خونخواهي او ] اطراف خويش گرد آورد . [9] سوگند به خدا او مي بايست در مورد عثمان يکي از سه کار را انجام مي داد ولي نکرد زيرا پسر عفان ستمکار بود [10] چنانکه او مي انديشيد سزاوار بود که با کشندگان او همکاري کند [11] و از يارانش دوري و به مبارزه با آن بپردازد . و اگر مظلوم بود باز سزاوار اين بود که از کشته شدن او جلوگيري کند [12] و در مورد کارهايش عذرهاي موجهي ارائه دهد . و چنانچه در اين مورد شک و ترديد داشت [13] خوب بود کناره مي گرفت و به گوشه اي پناه مي برد 000 [1] و مردم را با او وامي گذاشت اما او هيچکدام از اين سه را انجام نداد . [2] و به کاري دست زد که دليل روشني براي آن نداشت و عذرهائي که براي آن مي آورد قابل پذيرش نيست [ او مردم را بر ضد من بدون هيچ دليل تحريک کرد ]

خطبه شماره 175

و من خطبه له عليه السلام [3] في الموعظه و بيان قرباه من رسول الله [4] ايها الناس غير المغفول عنهم ، و التارکون الماخوذ منهم [5] ما لي اراکم عن الله ذاهبين ، و الي غيره راغبين کانکم نعم اراح بها سائم الي مرعي وبي ، و مشرب دوي ، [6] و انما هي کالمعلوفه للمدي لا تعرف ماذا يراد بها [7] اذا احسن اليها تحسب يومها دهرها ، و شبعها امرها [8] و الله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت ، [9] و لکن اخاف ان تکفروا في برسول الله صلي الله عليه و آله [10] الا و اني مفضيه الي الخاصه ممن يؤمن ذلک منه و الذي بعثه بالحق ، [11] واصطفاه علي الخلق ، ما انطق الا صادقا ، و قد عهد الي بذلک کله ، [12] و بمهلک من يهلک ، و منجي من ينجو ، و مال هذا الامر [13] و ما ابقي شيئا يمر علي راسي الا افرغه في اذني و افضي به الي [14] ايها الناس ، اني ، و الله ، ما احثکم علي طاعه الا و اسبقکم اليها ، [15] و لا انهاکم عن معصيه الا و اتناهي قبلکم عنها

ترجمه

[3] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن پند و اندرز و نزديکي خود با پيامبر( ص ) را ذکر کرده [4] اي مردمي [ که غافليد ] اما از شما غافل نيستند [و تمام کردارتان را ثبت مي کنند] و اي آنانکه [ دستورات خدا را ] ترک مي کنيد اما شما را ترک نمي گويند [ و سرمايه هايتان را مي گيرند ] [5] چه شده است . مي بينم از خداي روي برتافته ايد و به غير او روي آورده ايد ؟ گويا شما گله هاي شتران و گوسفنداني هستيد که چوپان شما را به چراگاهي پر و با چشمه اي بيماري زا مي برد [6] آنها همانند حيوانات پرواري هستند که براي کارد آماده شده اند ولي خودشان نمي دانند چه هدفي از آنها در نظر است [7] اين گوسفندان چنانند که هر گاه به آنها نيکي کنند [ و مقداري علف برايشان بريزند ] يک روز خود را يک عمر مي پندارند و زندگي را در سيري مي بينند [8] به خدا سوگند اگر بخواهم مي توانم هر کدام شما را از آغاز و پايان کارش و از تمام شک ون زندگيش آگاه سازم [9] ولي از آن مي ترسم که اين کار موجب کافرشدن شما به پيامبر ( ص ) گردد [ درباره ام غلو کنيد ] [10] آگاه باشيد که من اين اسرار را به خاصاني که مورد اطمينان است خواهم سپرد . و سوگند به خدائي که محمد صلي الله عليه و آله و سلم را به حق برانگيخت [11] و او را از ميان مردم برگزيد من جز راست سخني بر زبان نمي آورم پيامبر همه اينها را به من تعليم داده [12] و از محل هلاکت آن کس که هلاک مي شود و جاي نجات کسي که نجات مي يابد و پايان اين امر [ خلافت ] همه را به من خبر داده و از آن آگاهم ساخته است . [13] و هيچ حادثه اي بر من نمي گذرد جز اينکه آن را در گوشم فرمود و مرا از آن مطلع ساخت . [14] اي مردم به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتي وادار نمي کنم مگر اينکه پيش از شما خودم به آن عمل مي کنم [15] و شما را از معصيتي نهي نمي کنم مگر اينکه خودم پيش از شما از آن کناره گيري مي نمايم

خطبه شماره 176

و من خطبه له عليه السلام [1] و فيها يعظ و يبين فضل القرآن و ينهي عن البدعه عظه الناس [2] انتفعوا ببيان الله ، واتعظوا بمواعظ الله ، واقبلوا نصيحه الله ، [3] فان الله قد اعذر اليکم بالجليه ، واتخذ عليکم الحجه ، [4] و بين لکم محابه من الاعمال ، و مکارهه منها ، لتتبعوا هذه ، و تجتنبوا هذه ، [5] فان رسول الله صلي الله عليه و آله کان يقول : [6] [[ ان الجنه حفت بالمکاره ، و ان النار حفت بالشهوات ] ] [7] واعلموا انه ما من طاعه الله شي ء الا ياتي في کره ، و ما من معصيه الله شي ء الا ياتي في شهوه [8] فرحم الله امرا نزع عن شهوته ، [9] و قمع هوي نفسه ، فان هذه النفس ابعد شي ء منزعا ، [10] و انها لا تزال تنزع الي معصيه في هوي [11] واعلموا عباد الله ان المؤمن لا يصبح و لا يمسي الا و نفسه ظنون عنده ، [12] فلا يزال زاريا عليها و مستزيدا لها فکونوا کالسابقين قبلکم ، و الماضين امامکم [13] قوضوا من الدنيا تقويض الراحل ، و طووهها طي المنازل [1] فضل القرآن [2] واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذي لا يغش ، و الهادي الذي لا يضل [3] و المحدث الذي لا يکذب و ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزياده او نقصان : [4] زياده في هدي ، او نقصان من عمي [5] واعلموا انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقه ، و لا لاحد قبل القرآن من غني ، [6] فاستشفوه من ادوائکم ، واستعينوا به علي لاوائکم ، [7] فان فيه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق ، و الغي و الضلال ، [8] فاسالوا الله به ، و توجهوا اليه بحبه ، و لا تسالوا به خلقه ، [9] انه ما توجه العباد الي الله تعالي بمثله و اعلموا انه شافع مشفع ، و قائل مصدق ، [10] و انه من شفع له القرآن يوم القيامه شفع فيه ، [11] و من محل به القرآن يوم القيامه صدق عليه ، فانه ينادي مناد يوم القيامه : [12] [[ الا ان کل حارث مبتلي في حرثه و عاقبه عمله ، غير حرثه القرآن ] ] [13] فکونوا من حرثته و اتباعه ، واستدلوه علي ربکم ، واستنصحوه علي انفسکم ، [14] واتهموا عليه آراءکم ، واستغشوا فيه اهواءکم [15] الحث علي العمل [16] العمل العمل ، ثم النهايه النهايه ، و الاستقامه الاستقامه ، ثم الصبر الصبر ، [17] و الورع الورع [[ ان لکم نهايه فانتهوا الي نهايتکم ] ] ، [18] و ان لکم علما فاهتدوا بعلمکم ، و ان للاسلام غايه فانتهوا الي غايته [1] و اخرجوا الي الله بما افترض عليکم من حقه ، و بين لکم من وظائفه [2] انا شاهد لکم ، و حجيج يوم القيامه عنکم [3] نصائح للناس [4] الا و ان القدرالسابق قد وقع ، والقضاءالماضي قد تورد ، [5] واني متکلم بعده الله و حجته ، قال الله تعالي : [[ ان الذين قالوا [6] ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائکه ان لا تخافوا ، و لا تحزنوا ، [7] و ابشروا بالجنه التي کنتم توعدون ] ] ، و قد قلتم : [[ ربنا الله ] ] ، [8] فاستقيموا علي کتابه ، و علي منهاج امره ، و علي الطريقه الصالحه من عبادته ، [9] ثم لا تمرقوا منها ، و لا تبتدعوا فيها ، و لا تخالفوا عنها [10] فان اهل المروق منقطع بهم عند الله يوم القيامه [11] ثم اياکم و تهزيع الاخلاق و تصريفها ، واجعلوا اللسان واحدا ، [12] و ليخزن الرجل لسانه ، فان هذا اللسان جموح بصاحبه [13] و الله ما اري عبدا يتقي تقوي تنفعه حتي يخزن لسانه و ان لسان المؤمن من وراء قلبه ، [14] و ان قلب المنافق من وراء لسانه : لان المؤمن اذا اراد ان يتکلم بکلام تدبره في نفسه ، [15] فان کان خيرا ابداه ، و ان کان شرا واراه [16] و ان المنافق يتکلم بما اتي علي لسانه لا يدري ماذا له ، و ماذا عليه [17] و لقد قال رسول الله صلي الله عليه و آله : [18] [[ لا يستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه ] ] [1] فمن استطاع منکم ان يلقي الله تعالي و هو نقي الراحه من دماء المسلمين و اموالهم ، سليم اللسان من اعراضهم فليفعل [2] تحريم البدع [3] واعلموا عباد الله ان المؤمن يستحل العام ما استحل عاما اول ، [4] و يحرم العام ما حرم عاما اول ، و ان ما احدث الناس لا يحل لکم شيئا مما حرم عليکم ، [5] ولکن الحلال ما احل الله ، و الحرام ما حرم الله [6] فقد جربتم الامور و ضرستموها ، و وعظتم بمن کان قبلکم ، و ضربت الامثال لکم ، [7] ودعيتم الي الامر الواضح ، فلا يصم عن ذلک الا اصم ، [8] و لا يعمي عن ذلک الا اعمي و من لم ينفعه الله بالبلاء و التجارب لم ينتفع بشي ء من العظه ، [9] و اتاه التقصير من امامه ، حتي يعرف ما انکر ، و ينکر ما عرف [10] و انما الناس رجلان : متبع شرعه ، و مبتدع بدعه ، [11] ليس معه من الله سبحانه برهان سنه ، و لا ضياء حجه [12] القرآن [13] و ان الله سبحانه لم يعظ احدا بمثل هذا القرآن ، فانه [[ حبل الله المتين ] ] ، [14] و سببه الامين ، و فيه ربيع القلب ، و ينابيع العلم ، و ما للقلب جلاء غيره ، [15] مع انه قد ذهب المتذکرون ، و بقي الناسون او المتناسون [16] فاذا رايتم خيرا فاعينوا عليه ، و اذا رايتم شرا فاذهبوا عنه [1] فان رسول الله صلي الله عليه و آله کان يقول : [[ يابن آدم ، [2] اعمل الخير ودع الشر ، فاذا انت جواد قاصد ] ] [3] انواع الظلم [4] الا و ان الظلم ثلاثه : فظلم لا يغفر ، و ظلم لا يترک ، و ظلم مغفور لا يطلب [5] فاما الظلم الذي لا يغفر فالشرک بالله ، قال الله تعالي : [6] [[ان الله لا يغفر ان يشرک به ] ] و اما الظلم الذي يغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات [7] و اما الظلم الذي لا يترک فظلم العباد بعضهم بعضا [8] القصاص هناک شديد ، ليس هو جرحا بالمدي و لا ضربا بالسياط [9] ولکنه ما يستصغر ذلک معه فاياکم و التلون في دين الله ، [10] فان جماعه فيما تکرهون من الحق ، خير من فرقه فيما تحبون من الباطل [11] و ان الله سبحانه لم يعط احدا بفرقه خيرا ممن مضي ، و لا ممن بقي [12] لزوم الطاعه [13] يا ايها الناس [[ طوبي لمن شغله عيبه عن عيوب الناس ] ] ، و طوبي لمن لزم بيته ، [14] و اکل قوته ، واشتغل بطاعه ربه ، [[ و بکي علي خطيئته ] ] [15] فکان من نفسه في شغل ، و الناس منه في راحه

ترجمه

[1] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن مردم را موعظه و فضائل قرآن را بيان و از بدعت گزاري نهي کرده است اندرز به مردم [2] از آنچه خداوند بيان فرموده است بهره بگيريد، از موعظه و اندرزهاي خدا پند بپذيريد و نصيحتهاي او را قبول کنيد [3] زيرا خداوند با دليلهاي روشن راه عذر را به روي شما بسته و حجت را بر شما تمام کرده است [4] اعمال و کرداري را که دوست دارد برايتان بيان نموده و آنچه را که منفور مي دارد براي شما شرح داده است تا از آنها تبعيت کنيد و از اينها دوري گزينيد [5] چه اينکه رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم همواره مي فرمود : [6] بهشت در لابلاي ناراحتيها و دوزخ در لابلاي شهوات پيچيده شده است [7] آگاه باشيد هيچ طاعتي نيست جز اينکه طبع انسان از انجام آن ناراحت است و هيچکدام از گناهان و معاصي يافت نمي شود جز اينکه با تمايلات و غرائز حيواني انسان سازگار است [8] بنابراين رحمت خداوند بر کسي باد که از شهواتش خودداري کند [9] و هوسهاي سرکش نفس را ريشه کن سازد زيرا مشکلترين کار جلوگيري از همين نفس سرکش است [10] که هميشه ميل به معصيت و گناه دارد . [11] اي بندگان خدا بدانيد که مؤمن صبح و شام به خويش بدگمان است [12] همواره از خود عيب مي گيرد و طالب تکامل و افزايش کار نيک از خويش مي باشد . بنابراين همچون پيشينيان و گذشتگان خود که پيشاپيش شما بودند باشيد [13] آنها به مسافري مي ماندند که عمودهاي خيمه زندگي را برگرفته و طي طريق مي نمودند [ آنها با اعمال پاک خويش و ترک وابستگي به زرق و برق دنياي مادي همواره آماده سفر به سراي ديگر بودند ] [1] فضائل قرآن [2] آگاه باشيد اين قرآن پنددهنده اي است که انسان را نمي فريبد هدايت کننده اي که گمراه نمي سازد [3] و سخنگوئي است که هرگز دروغ نمي گويد . هر کس با قرآن مجالست کند از کنار آن با زيادي يا نقصاني برمي خيزد : [4] زيادي در هدايت يا نقصان از کوردلي و جهل [5] آگاه باشيد هيچکس پس از داشتن قرآن فقر و بيچارگي ندارد و هيچکس پيش از آن غنا و بي نيازي نخواهد داشت [6] بنابراين از قرآن براي بيماري هاي خود شفا و بهبودي بطلبيد و براي پيروزي بر شدائد و مشکلات از آن استعانت جوئيد [7] زيرا در قرآن شفاي بزرگترين بيماريها يعني کفر و نفاق و گمراهي و ضلالت است [8] پس آنچه مي خواهيد به وسيله قرآن از خدا بخواهيد و با دوستي قرآن به سوي خداوند توجه کنيد هرگز به وسيله کتاب خدا از مخلوق چيزي درخواست نکنيد [ و آنرا وسيله رسيدن به آرزوهاي مادي خود قرار مدهيد ] [9] زيرا چيزي که بندگان به وسيله آن به خدا تقرب جويند محترم تر از قرآن نيست . و بدانيد قرآن شفاعت کننده اي است که شفاعتش پذيرفته و گوينده اي است که سخنش تصديق مي گردد .[10] آن کس که قرآن در قيامت شفاعتش کند مورد شفاعت قرار مي گيرد . [11] و هر کس قرآن از او شکايت کند گواهيش بر ضد او پذيرفته مي شود در روز قيامت گوينده اي صدا مي زند : [12] آگاه باشيد امروز هر کس گرفتار بذري است که افشانده و گرفتار عاقبت کاري است که انجام داده جز آنان که بذر قرآن افشانده اند [13] پس شما از بذرافشانان قرآن و پيروان آن باشيد با قرآن خدا را بشناسيد و خويشتن را با آن اندرز دهيد [14] و هر گاه [ نظر شما بر خلاف قرآن بود ] خود را متهم کنيد و خواسته هاي خويشتن را در برابر قرآن نادرست بشماريد . [15] ترغيب به سوي عمل [16] عمل عمل پس از آن توجه به پايان کار پايان کار استقا مت استقامت سپس صبر صبر [17] ورع ورع براي شما پايان و عاقبتي تعيين شده خود را به آنجا برسانيد [18] و پرچم را راهنمائي معين گرديده به وسيله آن هدايت شويد . و براي اسلام هدف و نتيجه اي در نظر گرفته شده به آن برسيد [1] و با انجام فرائضي که بر شما است و وظايفي که برايتان تعيين شده حق خدا را ادا کنيد و از گرو آن بيرون آئيد [2] که من شاهد و گواه اعمال شما هستم و از جانب شما در قيامت اقامه حجت و دليل مي کنم . [3] اندرز به مردم [4] آگاه باشيد مقدرات سابق به وقوع پيوست و قضاء گذشته [ بالاخره ] انجام يافت [5] و من به اتکاء وعده هاي خدا و دليل او سخن مي گويم خداوند مي فرمايد : کساني که گفتند : [6] پروردگار ما خداست سپس استقامت به خرج دادند فرشتگان بر آنها نازل مي گردند [ و به آنها مي گويند ] نترسيد و محزون مباشيد [7] و بشارت باد بر شما بهشتي که موعود است شما گفته ايد پروردگار ما خدا است [8] پس بر انجام دستورات کتاب او و در راهي که فرمان داده است و در طريق نيکي که همان پرستش اوست استقامت و ايستادگي ورزيد [9] و از دائره فرمانش خارج نشويد و در آن بدعتي مگذاريد و از آن منحرف نگرديد [10] چه اينکه آنها که خارج شوند در رستاخيز از رحمت خداوند بريده خواهند شد [11] سپس مواظب باشيد اخلاق نيک را در هم نشکنيد و آن را به خوي بد مبدل نسازيد . يک زبان باشيد [12] مرد بايد زبانش را حفظ کند زيرا اين زبان سرکش صاحبش را به هلاکت مي اندازد . [13] به خدا سوگند باور نمي کنم بنده اي زبانش را حفظ نکند تقوائي سودمند به دست آورد . [14] زبان مؤمن پشت قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبانش قرار دارد يعني مؤمن هرگاه بخواهد سخني گويد نخست مي انديشد [15] اگر نيک بود اظهار مي کند و چنانکه ناپسند و بد بود پنهانش مي دارد . [16] ولي شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش آمد مي گويد و پيش از آن نمي انديشد که کدام به سود و کدام به زيان اوست ؟ [17] رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : [18] ايمان بنده اي درست و کامل نخواهد شد تا قلبش درست نشود و قلبش درست نمي شود تا زبانش درست شود [1] هر کس از شما توانائي داشته باشد که خدا را در حالي ملاقات کند که دستش از خون و اموال مسلمانان پاک و زبانش از عرض و آبروي آنان سالم بماند بايد چنين کند . [2] تحريم بدعتها : [3] اي بندگان خدا آگاه باشيد مؤمن کسي است که آنچه در ابتدا [ زمان پيامبر ] حلال بوده هم اکنون حلال بشمرد [4] و آنچه که در آغاز حرام بوده الان نيز حرام بداند . و آنچه مردم به بدعت [حلال مي شمردند] اما بر شما حرام بوده است اين بدعت حتي ذره اي از آنها را هم بر شما حلال نمي کند [5] بلکه حلال همان است که خدا حلال کرده و حرام آن است که خداوند تحريم فرموده است . [6] در امور و حوادث تجربه آموخته ايد و با وضع گذشتگان پند و اندرز داده شده ايد . مثلها برايتان زده اند [7] و به امري آشکار دعوت گرديده ايد . بنابراين جز افراد کر در اين امري که صدايش همه جا را پيچيده ناشنوا نمي شوند [8] و غير از کوران از اين جريان روشن و واضح نابينا نمي گردند آن کس که از آزمايشگاه و تجربه هاي خداداد سود نبرد از هيچ پند و اندرزي سود نخواهد برد [9] کوته بيني و کوته فکري آشکارا دامن او را مي گيرند تا آنجا که بد را خوب و خوب را بد مي پندارد . [10] مردم دو گروه بيش نيستند [ گروهي ] تابع شريعت و آئين [ و گروهي ] بدعتگذار [11] که از ناحيه خدا دليلي از سنت پيامبران و روشنائي از حجت و برهان به همراه ندارند . [12] قرآن کتاب خدا [13] خداوند سبحان احدي را به مطالبي مانند آنچه در قرآن آمده موعظه نفرموده است زيرا قرآن رشته محکم خدا است [14] و وسيله امين او بهار دلها و چشمه هاي دانش در قرآن است براي قلب و فکر جلائي جز قرآن نتوان يافت [15] خصوصا در محيطي که بيداردلان از ميان رفته و غافلان يا تغافل کنندگان باقيمانده اند . [16] هر کجا کار نيکي بود به آن کمک کنيد و هر جا شري مشاهده کرديد از آن دوري گزينيد . [1] زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم همواره مي فرمود : اي فرزند آدم [2] عمل نيک را انجام ده و شر و بدي را کنارگذار اگر چنين کني در جاده مستقيم و راه وسط خواهي بود [ و به قرب خداوند راه خواهي يافت ] [3] انواع ظلم [4] بدانيد ظلم و ستم بر سه گونه است : ستمي که هرگز بخشوده نمي شود و ستمي که بدون مجازات نخواهد بود و ظلمي است که از آن صرفنظر مي شود و بازخواست ندارد . [5] اما ظلمي که بخشوده نخواهد شد شرک به خداست خداوند مي فرمايد : [6] خداوند هيچگاه از شرک به خود در نمي گذرد اما ظلمي که بخشوده مي شود ستمي است که بنده با گناهان صغيره به خويشتن کرده است [7] . و اما ستمي که بدون مجازات نمي ماند ستمگري بعضي از بندگان به برخي ديگر است . [8] قصاص در آنجا بسيار سخت است [ اين قصاص ] مجروح ساختن با کارد و يا زدن با تازيانه نيست [9] بلکه چيزي است که اينها در برابرش کوچک است . مبادا در دين متلون و دو رنگ باشيد [10] که همبستگي و اتحاد در راه حق گرچه از آن کراهت داشته باشيد بهتر است از پراکندگي در راه باطلي که مورد علاقه شما است . [11] چه اينکه خداوند سبحان به هيچکس نه گذشتگان و نه آنها که هم اکنون هستند در اثر تفرقه چيزي نبخشيده است . [12] لزوم اطاعت پروردگار[13] اي مردم خوشا به حال آن کس که اشتغال به عيب خود وي را از توجه به عيوب ديگران بازدارد و خوشا به حال کسي که ملازم خانه خود گردد [14] توشه خويش را بخورد و به اطاعت پروردگارش مشغول باشد و برخطاهاي خويش بگريد[15] او به خويشتن مشغول و انسانها از دستش راحت باشند

خطبه شماره 177

و من کلام له عليه السلام [1] في معني الحکمين [2] فاجمع راي ملئکم علي ان اختاروا رجلين ، فاخذنا عليهما ان يجعجعا عند القرآن ، [3] و لا يجاوزاه ، و تکون السنتهما معه و قلوبهما تبعه ، [4] فتاها عنه ، و ترکا الحق و هما يبصرانه ، و کان الجور هواهما ، [5] و الاعوجاج رايهما و قد سبق استثناؤنا عليهما في الحکم بالعدل و العمل بالحق سوء رايهما و جور حکمهما . [6] و الثقه في ايدينا لانفسنا ، حين خالفا سبيل الحق ، و اتيا بما لا يعرف من معکوس الحکم

ترجمه

[1] از سخنان امام ع در مورد حکمين [2] نظر و راي جمعيت شما بر اين قرارگرفت که دونفر را انتخاب کنند [تا بين ما و معاويه حکم باشند] و ما از آن دو [ابوموسي و عمروعاص ] پيمان گرفتيم که در برابر قرآن خاضع باشند [3] و از آن تجاوز نکنند زبان آنها با قرآن و قلوبشان پيرو آن باشد [4] اما آنها از قرآن روي بازگرداندند و با اينکه حق را آشکارا مي ديدند آن را ترک گفتند جور و ستم خواسته دلشان بود [5] و اعوجاج و کژي طرز فکرشان . ولي ما پيش از آنکه آنها اين راي بد را بدهند و اين حکم جائرانه را صادر کنند با آنها شرط کرده بوديم که به عدل حکم کنند و به حق عمل نمايند [6] بنابراين هنگاميکه اين دو نفر از راه حق منحرف گردند و حکم غير صحيحي يعني عکس حکم خداوند را صادر کنند حجت در اختيار ما و براي ماست [ بنابراين نظر آنها براي ما هيچ اثري ندارد زيرا آنها با شرط مخالفت کردند ]

خطبه شماره 178

و من خطبه له عليه السلام [7] في الشهاده و التقوي و قيل : انه خطبها بعد مقتل عثمان في اول خلافته الله و رسوله [8] لا يشغله شان ، و لا يغيره زمان ، و لا يحويه مکان ، و لا يصفه لسان ، [9] و لا يعزب عنه عدد قطر الماء و لا نجوم السماء ، و لا سوا في الريح في الهواء ، [10] و لا دبيب النمل علي الصفا ، و لا مقيل الذر في الليله الظلماء [11] يعلم مساقط الاوراق ، و خفي طرف الاحداق [1] و اشهد ان لا اله الا الله غير معدول به و لا مشکوک فيه ، [2] و لا مکفور دينه ، و لا مجحود تکوينه ، [3] شهاده من صدقت نيته ، وصفت دخلته و خلص يقينه ، و ثقلت موازينه [4] و اشهد ان محمدا عبده و رسوله المجتبي من خلائقه ، والمعتام لشرح حقائقه ، [5] و المختص بعقائل کراماته ، و المصطفي لکرائم رسالاته [6] و الموضحه به اشراط الهدي ، و المجلو به غربيب العمي . [7] ايها الناس ، ان الدنيا تغر المؤمل لها و المخلد اليها و لا تنفس بمن نافس فيها ، و تغلب من غلب عليها [8] وايم الله ، ما کان قوم قط في غض نعمه من عيش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها ، [9] لان الله ليس [[ بظلام للعبيد ] ] و لو ان الناس حين تنزل بهم النقم ، [10] و تزول عنهم النعم ، فزعوا الي ربهم بصدق من نياتهم ، و وله من قلوبهم ، [11] لرد عليهم کل شارد ، و اصلح لهم کل فاسد و اني لاخشي عليکم ان تکونوا في فتره [12] و قد کانت امور مضت ملتم فيها ميله ، کنتم فيها عندي غير محمودين [13] و لئن رد عليکم امرکم انکم لسعداء [14] و ما علي الا الجهد ، و لو اشاء ان اقول لقلت : عفا الله عما سلف [ نهج البلاغه م 17 ]

ترجمه

[7] از سخنان امام ( ع ) که در مورد گواهي به وحدانيت خداوند و بررسالت رسول خدا ( ص ) و تقوا ايراد فرموده است . و گفته شده که اين خطبه را پس از قتل عثمان در آغاز خلافتش ايراد کرده است خدا و پيامبرش [8] هيچ کاري وي را به خود مشغول نمي سازد و گذشت زمان در او دگرگوني ايجاد نمي کند و مکاني وي را در برنمي گيرد هيچ زباني قدرت توصيفش را ندارد . [9] نه تعداد فراوان قطرات آبها و نه ستارگان آسمان نه ذرات خاک همراه گردبادها در هوا [10] و نه حرکات مورچگان بر سنگهاي سخت و نه استراحتگاه مورچه هاي ريز در شبهاي تار هيچکد ام از اينها از او مخفي و پنهان نيست [11] او بخوبي از محل سقوط برگها و حرکات مخفيانه چشمها آگاه است . [1] و گواهي مي دهم که جز الله خدائي نيست و همتائي برايش تصور نتوان کرد شک و ترديدي در هستي اش وجود ندارد [2] به آئينش کافر نيستم و خلقتش را انکار نمي کنم . [3] شهادت کسي که نيتش راست درونش پاک يقينش خالص و ميزان عملش سنگين است . [4] و گواهي ميدهم که محمد ( ص ) بنده و فرستاده برگزيده وي از ميان خلائق است . که براي تشريح حقائق آئين خدا انتخاب شده [5] و به ويژگيهاي خاص اخلاقي گرامي داشته و او را براي رساندن رسالتهاي کريمانه اش برگزيده [6] و همو است که به وسيله وي نشانه هاي هدايت آشکار و تاريکيهاي کوري ضلالت جلا و روشني يافته است . [ تا همگان آنرا بشناسند و حذر کنند] [7] اي مردم دنيا آرزومندان و دلبستگان خود را مي فريبد از وعده هاي دروغين به علاقمندان خود بخل نمي ورزد و بر آن کس که بر دنيا پيروز گردد چيره خواهد شد [ و سرانجام او را هلاک خواهد نمود ] [8] سوگند به خدا ممکن نيست هيچ ملتي از آغوش ناز و نعمت زندگي گرفته شده باشند مگر به واسطه گناهاني که مرتکب شده اند [9] زيرا خداوند به بندگان ستم روانميدارد . اگر مردم آنگاه که بلاها نازل مي شود [10] و نعمتها را از آنها سلب مي کند با صدق نيت در پيشگاه خدا تضرع کنند و با قلبهاي پر محبت نسبت به پروردگار از او درخواست نمايند [11] مسلما آنچه از دستشان رفته بازخواهدگشت و هر گونه مفسده اي را برايشان اصلاح خواهد نمود . من از اين مي ترسم که شما در جهالت و غرور قرار گرفته باشيد [12] چه اينکه در جريانات گذشته به سوئي مايل شديد که از نظر من قابل تمجيد نبود [13] اما اگر وضع شما بار ديگر تغيير کند [ و همچون زمان پيامبر مسلماناني خالص گرديد ] سعادتمند خواهيد شد [14] وظيفه من جز تلاش و کوشش نيست . اگر مي خواستم بگويم و کوتاهي هاي شما را درباره خود بازگو کنم ] مي گفتم اما اميد است خداوند از گذشته صرفنظر کند

خطبه شماره 179

و من کلام له عليه السلام [1] و قد ساله ذعلب اليماني فقال : هل رايت ربک يا امير المؤمنين ?فقال عليه السلام : افاعبد ما لا اري ? فقال : و کيف تراه ? فقال : [2] لا تدرکه العيون بمشاهده العيان ، و لکن تدرکه القلوب بحقائق الايمان [3] قريب من الاشياء غيرملابس ، بعيد منها غيرمباين متکلم لا برويه ، [4] مريد لا بهمه صانع لا بجارحه لطيف لا يوصف بالخفاء ، [5] کبيرلايوصف بالجفاء ، بصير لا يوصف بالحاسه ، [6] رحيم لا يوصف بالرقه تعنو الوجوه لعظمته ، [7] و تجب القلوب من مخافته

ترجمه

[1] از سخنان امام ( ع ) ذعلب يماني از امام پرسيد : اي اميرمؤمنان آيا پروردگارت را ديده اي ؟ امام در پاسخش فرمود : پس من کسي را مي پرستم که نديده باشم ؟ پرسيد چگونه او را مشاهده فرموداه ي ؟ امام پاسخ داد : [2] چشمها هرگز او را آشکارا نمي بينند اما قلبها با نيروي حقيقت ايمان وي را درک مي کنند [3] به همه چيز نزديک است اما نه آنطور که به آنها چسبيده باشد از همه چيز دور است اما نه آنچنان که از آنها بيگانه باشد سخن مي گويد اما نه اينکه قبلا نياز به انديشه داشته باشد [4] اراده مي کند اما نه اينکه پيش از آن نيازمند به فکر و تصميم باشد صانع و سازنده است اما نه با اعضاء و جوارح لطيف است اما نه اينکه مخفي باشد [5] بزرگ و قدرتمند است اما نه اينکه جفاکار باشد . بينا است ولي نه با حس باصره [6] و رحيم است اما نه به اين معني که نازکدل باشد چهره ها در برابر عظمتش خاضع [7] و قلبها از هيبتش مضطربند

 

بازگشت به صفحه قبل                     بازگشت به صفحه اصلی وب سایت