خطبه شماره 140

و من کلام له عليه السلام [1] في النهي عن غيبه الناس [2] و انما ينبغي لاهل العصمه و المصنوع اليهم في السلامه [3] ان يرحموا اهل الذنوب و المعصيه ، و يکون الشکر هو الغالب عليهم ، [4] و الحاجز لهم عنهم ، فکيف بالعائب الذي عاب اخاه و عيره ببلواه [5] اما ذکر موضع ستر الله عليه من ذنوبه مما هو اعظم من الذنب الذي عابه به [6] و کيف يذمه بذنب قد رکب مثله فان لم يکن رکب ذلک الذنب بعينه [7] فقد عصي الله فيما سواه ، مما هو اعظم منه [8] وايم الله لئن لم يکن عصاه في الکبير ، و عصاه في الصغير ، لجراءته علي عيب الناس اکبر [9] يا عبد الله ، لا تعجل في عيب احد بذنبه ، فلعله مغفور له ، [10] و لا تامن علي نفسک صغير معصيه ، فلعلک معذب عليه فليکفف من علم منکم عيب غيره [11] لما يعلم من عيب نفسه ، وليکن الشکر شاغلا له علي معافاته مما ابتلي به غيره

ترجمه

[1] از سخناني است که امام در مورد نهي از غيبت مردم فرموده [2] سزاواراست کساني که از عيوبي پاکند و از آلودگي به گناهان سالمند [3] به گنهکاران و اهل معصيت ترحم کنند همواره در سپاس و شکر خداوند باشند [4] و اين سپاس آنان را از پرداختن به عيبجوئي ديگران مانع گردد .چرا و چگونه آن عيبجو عيب برادر خويش را مي گيرد و او را به بلائي که گرفتار شده است سرزنش مي کند ؟ [5] مگر به ياد ستر و پوششي که خداوند بر گناهان او افکنده نيفتاده ؟ و توجه ندارد که خداوند بر بزرگتر از گناهي که بر ديگران عيب مي گيرد در مورد او پوشش افکنده است ؟ [6] چگونه ديگري را بر گناهي مذمت مي کند که خود همانند آن را مرتکب شده ؟ و اگر به آن آلوده نشده [7] [ شايد ] معصيت ديگري کرده که از آن بزرگتر است [8] به خدا سوگند حتي اگر خداوند را در گناهان بزرگ عصيان نکرده و تنها گناه صغيره انجام داده همين جراتش بر عيبجوئي مردم گناه بزرگتري است [9] اي بنده خدا در عيب و مذمت هيچکس بر گناهش عجله مکن شايد خداوند او را آمرزيده باشد . [10] و نيز بر گناه کوچکي که خود انجام داده اي ايمن مباش شايد به خاطر آن کيفر بيني بنابراين هر کدام از شما که از عيب ديگران آگاه است [11] به خاطر آنچه از عيب خود مي داند بايد از عيبجوئي ديگران خودداري کند و شکر و سپاس اين موهبت که او از اين عيوب پاک است وي را مشغول دارد

خطبه شماره 141

و من کلام له عليه السلام [12] في النهي عن سماع الغيبه و في الفرق بين الحق و الباطل [13] ايها الناس ،من عرف من اخيه وثيقه دين و سداد طريق ، [1] فلا يسمعن فيه اقاويل الرجال اما انه قد يرمي الرامي و تخطي ء السهام [2] و يحيل الکلام و باطل ذلک يبور ، و الله سميع و شهيد [3] اما انه ليس بين الحق و الباطل الا اربع اصابع [4] فسئل ، عليه السلام ، عن معني قوله هذا ، فجمع اصابعه و وضعها بين اذنه و عينه ثم قال : [5] الباطل ان تقول سمعت ، و الحق ان تقول رايت

ترجمه

[12] از سخنان امام ( ع ) که در آن از شنيدن غيبت نهي کرده و به راه شناخت حق از باطل اشاره نموده است [13] اي مردم آن کس که از برادرش اطمينان و استقامت در دين و درستي راه و رسم را مشاهده کند [1] بايد به سخناني که اين و آن درباره او مي گويند گوش فراندهد آگاه باشيد گاهي تيرانداز تيرش به خطا مي رود [ و حدس و گمان مردم گاهي نادرست است ] [2] سخن باطل فراوان گفته مي شود ولي سخنهاي باطل نابود خواهد شد و خداوند شنوا و گواه است . [3] بدانيد بين حق و باطل بيش از چهار انگشت فاصله نيست [4] از امام عليه السلام درباره اين سخن پرسش شد انگشتانش را کنار هم گذارد و ميان گوش و چشم خود قرار داد سپس فرمود : [5] باطل آن است که بگوئي شنيدم و حق آن است که بگوئي ديدم

خطبه شماره 142

ومن کلام له عليه السلام [6] المعروف في غير اهله [7] و ليس لواضع المعروف في غير حقه ، و عند غير اهله ، [8] من الحظ فيما اتي الا محمده اللئام ، و ثناء الاشرار ، و مقاله الجهال ، [9] ما دام منعما عليهم : ما اجود يده و هو عن ذات الله بخيل [10] مواضع المعروف [11] فمن آتاه الله مالا فليصل به القرابه ، ، و ليحسن منه الضيافه ، [12] و ليفک به الاسير و العاني ، وليعط منه الفقير و الغارم ، [13] و ليصبر نفسه علي الحقوق و النوائب ، ابتغاء الثواب ، [14] فان فوزا بهذه الخصال شرف مکارم الدنيا ، و درک فضائل الاخره ، ان شاء الله

ترجمه

[6] از سخناني است که امام ( ع ) درباره نيکي به کسانيکه استحقاق آن راندارند فرموده است : [7] براي کسي که نيکي را در غير مورد و در اختيار غير اهلش قرار مي دهد [8] بهره اي جز ستايش لک يمان و ثناگوئي اشرار و گفتار [ تملق آميز ] نادانان نيست [9] و اينها نيز تا هنگامي است که به آنها بخشش مي کند : [ آنها مي گويند ] راستي چه دست سخاوتمندي دارد در حاليکه از بخشش به آنچه در راه خدا است بخل مي ورزد . [10] موارد کارهاي نيک [11] بنابراين کسي که خداوند به او ثروتي بخشيده بايد پيوند خويشاوندي را برقرار سازد [ و صله رحم کند ] از ميهمانان [ شايسته ] به خوبي پذيرائي کند [12] اسيران را آزاد سازد و به فقراء و بدهکاران کمک دهد [13] و بايد به خاطر رسيدن پاداش الهي در برابر پرداخت حقوق متعلق به ثروتش و مشکلاتي که در اين راه به او مي رسد شکيبا باشد . [14] چه اين که بدست آوردن اين خصال نيک موجب شرافت و بزرگي در دنيا و درک فضائل سراي ديگر خواهد شد . انشاءالله

خطبه شماره 143

و من خطبه له عليه السلام [1] في الاستسقاءو فيه تنبيه العباد الي وجوب استغاثه رحمه الله اذاحبس عنهم رحمه المطر [2] الا و ان الارض التي تقلکم ، و السماء التي تظلکم ، مطيعتان لربکم ، [3] و ما اصبحتا تجودان لکم ببرکتهما توجعا لکم ، و لا زلفه اليکم [4] و لا لخير ترجوانه منکم ، و لکن امرتا بمنافعکم [5] فاطاعتا ، و اقيمتا علي حدود مصالحکم فقامتا [6] ان الله يبتلي عباده عند الاعمال السيئه بنقض الثمرات ، و حبس البرکات ، [7] و اغلاق خزائن الخيرات ، ليتوب تائب ، و يقلع مقلع ، [8] و يتذکر متذکر ، و يزدجر مزدجر و قد جعل الله سبحانه الاستغفار [9] سببا لدرور الرزق و رحمه الخلق ، فقال سبحانه : [[ استغفروا ربکم [10] انه کان غفارا يرسل السماء عليکم مدرارا و يمددکم باموال و بنين [11] و يجعل لکم جنات و يجعل لکم انهارا ] ] فرحم الله امرا استقبل توبته ، [12] و استقال خطيئته ، و بادر منيته [13] اللهم انا خرجنا اليک من تحت الاستار و الاکنان ، و بعد عجيج البهائم و الولدان [14] راغبين في رحمتک ، و راجين فضل نعمتک ، [15] و خائفين من عذابک و نقمتک اللهم فاسقنا غيثک و لا تجعلنا من القانطين ، [1] و لا تهلکنا بالسنين ، [[ و لا تؤاخذنا بما فعل السفهاء منا ] ] ، [2] يا ارحم الراحمين اللهم انا خرجنا اليک نشکو اليک ما لا يخفي عليک ، [3] حين الجاتنا المضايق الوعره ، و اجاءتنا [4] المقاحط المجدبه ، ، و اعيتنا المطالب المتعسره ، و تلاحمت علينا الفتن المستصعبه [5] اللهم انا نسالک الا تردنا خائبين ، و لا تقلبنا واجمين [6] و لا تخاطبنا بذنوبنا ، و لا تقايسنا باعمالنا [7] اللهم انشر علينا غيثک و برکتک ، و رزقک و رحمتک ، و اسقنا سقيا ناقعه مرويه معشبه ، [8] تنبت بها ما قد فات ، و تحيي بها ما قد مات ، [9] نافعه الحيا ، کثيره المجتني ، تروي بها القيعان ، و تسيل البطنان ، [10] و تستورق الاشجار ، و ترخص الاسعار ، [[ انک علي ما تشاء قدير ] ]

ترجمه

[1] از خطبه هاي امام ( ع ) که درباره طلب باران ايراد فرموده و در آن توجه داده است که هرگاه باران از مردمي گرفته شد بايد به درگاه رحمت خداوند استغاثه کنند . [2] آگاه باشيد اين زميني که شما را در بر مي گيرد و آسماني که بر شما سايه مي افکند هر دو مطيع فرمان پروردگار شمايند . [3] اين دو برکات خود را به شما نه به خاطر ترس و نه براي تقرب به شما [4] و يا انتظار نيکي از شما مي بخشند بلکه آنها مامور رساندن منفعت به شما هستند [5] و اطاعت [ فرمان حق ] نموده اند به آنها دستور داده شده که به مصالح شما قيام نمايند و آنها چنين کردند [6] خداوند بندگان خويش را به هنگامي که کارهاي بد انجام مي دهند با کمبود ميوه ها و جلوگيري از نزول برکات [7] و بستن در گنجهاي خيرات به روي آنان آزمايش مي کند اين آزمايش به خاطر اين است که توبه کاران توبه کنند و کسيکه بايد دست از گناه بکشد خودداري [8] و پندپذيران پند گيرند و آنکه از گناه مي ترسد از انجام کار خلاف بازايستد . خداوند پاک و منزه استغفار را [9] سبب فراواني روزي و رحمت بر خلق قرار داده است : چنانکه فرموده است : از پروردگار خود آمرزش بخواهيد [10] که آمرزنده است برکات خويش را از آسمان بر شما فرومي بارد و با بخشش ثروت و فرزندان شما را تقويت مي کند. [11] و باغستانها و نهرهاي آب در اختيار شما مي گذارد رحمت خداي بر آن کس که به استقبال توبه بشتابد [12] از خطاهاي خود پوزش طلبد [ و قبل از پايان زندگي عمل صالح کند ] و بر مرگ پيشي گيرد . [13] بار خداوندا ما از خانه ها و زير پوششها پس از شنيدن ناله حيوانات و صداي دلخراش کودکان بيرون آمده ايم [14] با اشتياق به رحمتت و اميد به فضل و نعمتت [15] و خوف از عذاب و کيفرت به سوي تو شتافته ايم بار پروردگارا بارانت را بر ما ببار و ما را مايوس برمگردان 000 [1] و با خشک سالي و قحطي ما را هلاک مساز و در اثر اعمال ناشايسته اي که بي خردان ما انجام داده اند ما را مواخذه مفرما [2] يا ارحم الراحيمن بارالها ما به سوي تو آمده تا از چيزهائي شکايت به درگاهت آوريم که از تو پنهان نيست [3] به هنگامي آمده ايم که مشکلات طاقت فرسا ما را مجبور ساخته [4] خشکسالي و قحطي ما را به اين وضع درآورده و نيازهاي پيچيده ما را خسته کرده و پي درپي فتنه هاي سخت دامان ما را فروگرفته . [5] پروردگارا از تو تقاضا داريم که ما را نوميد برمگرداني با حزن و اندوه سخت ما را به خانه بازنفرستي [6] ما را به گناهانمان مواخذه نکني و ما را به اعمالمان مقايسه ننمائي [7] پروردگارا باران برکات و رزق و رحمتت را آن چنان بر ما بفرست که ما و سرزمين هاي ما همه را فراگيرد و ما را با آبي نافع و سودمند و رويا ننده سيراب گردان [8] آن چنان که آن چه را خشک شده باز بروياند و آن چه را مرده زنده گرداند . [9] آبي بسيار پر نفع بس گياه آور که تپه ها و کوهها را سيراب رودخانه ها را به راه اندازد [10] درختان را پر برگ و قيمت ها را پائين آورد . تو بر آن چه بخواهي قادري [ انک علي ما تشاء قدير ]

خطبه شماره 144

و من خطبه له عليه السلام [11] مبعث الرسل [12] بعث الله رسله بما خصهم به من وحيه ، و جعلهم حجه له علي خلقه ، [13] لئلا تجب الحجه لهم بترک الاعذار اليهم ، فدعاهم بلسان الصدق الي سبيل الحق [14] الا ان الله تعالي قد کشف الخلق کشفه ، [15] لا انه جهل ما اخفوه من مصون اسرارهم و مکنون ضمائرهم ، [1] [[ ولکن ليبلوهم : ايهم احسن عملا] ] فيکون الثواب جزاء ، و العقاب بواء [2] فضل اهل البيت [3] اين الذين زعموا انهم الراسخون في العلم دوننا ، کذبا و بغيا علينا ، [4] ان رفعنا الله و وضعهم ، و اعطانا و حرمهم ، و ادخلنا و اخرجهم [5] بنا يستعطي الهدي ، و يستجلي العمي ان الائمه من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم ، [6] لا تصلح علي سواهم ، و لا تصلح الولاه من غيرهم اهل الضلال [7] منها : آثروا عاجلا و اخروا آجلا ، و ترکوا صافيا ، و شربوا آجنا [8] کاني انظر الي فاسقهم و قد صحب المنکر فالفه ، و بسي ء به و وافقه ، [9] حتي شابت عليه مفارقه ، و صبغت به خلائقه ، [10] ثم اقبل مزبدا کالتيار لا يبالي ما غرق ، او کوقع النار في الهشيم لا يحفل ما حرق [11] اين العقول المستصبحه بمصابيح الهدي ، و الابصار اللامحه الي منار التقوي [12] اين القلوب التي و هبت لله ، و عوقدت علي طاعه الله [13] ازدحموا علي الحطام ، و تشاحوا علي الحرام ، و رفع لهم علم الجنه و النار ، [1] فصرفوا عن الجنه وجوههم ، و اقبلوا الي النار باعمالهم ، [2] و دعاهم ربهم فنفروا و ولوا ، و دعاهم الشيطان فاستجابوا و اقبلوا

ترجمه

[11] از خطبه هاي امام ( ع ) که در مورد بعثت انبياء ايراد فرموده است بعثت پيامبران [12] خداند رسولان خويش را به وسيله وحي که ويژه پيامبرانش مي باشد مبعوث ساخت و آنان را حجت خويش بر بندگانش قرار داد [13] تا اينکه بهانه اي در برابر [ خداوند ] در اثر نفرستادن راهنما نداشته باشند . و به اين ترتيب بندگان را به زبان راستي به سوي حق فراخوانده [14] آگاه باشيد خداوند پرده از اسرار درون بندگان [ با آزمايش هاي خود ] برداشت [15] نه به خاطر اين که او از آن چه انسان ها در درون پنهان داشته اند و اسراري که فاش نکرده اند بي خبر باشد نه 000 [1] بلکه براي اين بود که آنان را در معرض امتحان آورد تا کداميک عمل نيکوتر انجام مي دهند تا پاداش و کيفر مفهوم صحيح داشته باشد [ زيرا تا کسي صفات دروني را در قالب آشکار کند نه مستحق پاداش است نه مستوجب مجازات ] [2] برتري اهل بيت پيامبر ( ص ) [3] کجا هستند آنانکه ادعا مي کردند راسخان در علمند نه ما و اين ادعا را از طريق دروغ و ستم بر ما عنوان مي کردند [ کجا هستند تا ببينند ] [4] که خداوند ما را برتري داد و آنان را پست و خوار ساخت به ما عطا کرد و آنها را محروم ما را در حريم نعمت خويش داخل و آنان را خارج نموده است [5] بوسيله ما درخواست هدايت مي شود و از منبع وجود ما نابينايان خواستار روشنائي مي گردند . امامان و پيشوايان از قريش هستند و درخت وجودشان در سرزمين وجود اين تيره از بني هاشم غرس شده [6] اين مقام درخور ديگران نيست و رهبران ديگر شايستگي اين مقام را ندارند [7] گمراهان قسمت ديگري از اين خطبه است دنيا را مقدم داشتند و آخرت را ترک گفتند . آب گوارا و صاف [ لذت آخرت ] را رها کردند و آبهاي پرلجن و متعفن [ هوسرانيهاي دنيا ] را نوشيدند [8] گويا فاسق آنان را مي نگرم که با زشتي همنشين شده و با آن انس گرفته و آن را موافق طبع خود يافته است [9] آن چنان که به وسيله گناه موي خويش را سفيد کرده و اخلاق و خوي او به رنگ گناه در آمده است [10] سپس همچون سيلي خروشان حمله ور شده و آنچه را که غرق مي کند مهم نمي داند و يا همچون شعله آتشي است که اعتنا ندارد چه چيز را مي سوزاند و [خاکستر مي کند] [11] کجايند آن عقل ها که از چراغهاي هدايت خواستار روشني گردند ؟ و کجايند چشمهائي که به مناره ها و نشانه هاي تقوا دوخته شوند ؟ [12] کجايند آن دلها که به خدا بخشيده شده اند و با يکديگر پيمان اطاعت خدا را بسته اند ؟ [13] [ ولي افراد پست ] بر متاع پست دنيا ازدحام و براي به دست آوردن حرام به يکديگر پهلو مي زنند . پرچم بهشت 000 و دوزخ در ديدگاه آنان برافراشته شده [1] [ اما ] با اين حال روي خود را از بهشت گردانيده و با کردار خود به آتش روي آور شده اند . [2] پروردگارشان آنها را به سوي [ سعادت ] فراخوانده [ ولي ] آنها پشت کرده فرار نموده اند و شيطان آنان را فراخوانده دعوتش را پذيرفته و بسويش شتابان حرکت کرده اند

خطبه شماره 145

و من خطبه له عليه السلام [3] فناء الدنيا[4] ايها الناس ، انما انتم في هذه الدنيا غرض تنتضل فيه المنايا ، [5] مع کل جرعه شرق ، و في کل اکله غصص لا تنالون منها نعمه [6] الا بفراق اخري و لا يعمر معمر منکم يوما من عمره الا بهدم آخر من اجله ، [7] و لا تجدد له زياده في اکله الا بنفاد ما قبلها من رزقه ، [8] و لا يحيا له اثر ، الا مات له اثر ، و لا يتجدد له جديد [9] الا بعد ان يخلق له جديد ، و لا تقوم له نابته الا و تسقط منه محصوده [10] و قد مضت اصول نحن فروعها ، فما بقاء فرع بعد ذهاب اصله [11] ذم البدعه [12] منها : و ما احدثت بدعه الا ترک بها سنه فاتقوا البدع ، و الزموا المهيع [13] ان عوازم الامور افضلها ، و ان محدثاتها شرارها

ترجمه

[3] از خطبه هاي امام ( ع ) که درباره ناپايداري دنيا ايراد فرموده است دنياي فاني [4] اي مردم شما در اين جهان هدف تيرهاي مرگ هستيد [5] همراه هر جرعه اي اندوهي و در هر لقمه اي امکان گلوگير شدني است . به هيچ نعمتي نمي رسيد [6] جز اينکه نعمت ديگري را از دست مي دهيد و روزي از عمر شما نمي گذرد مگر اينکه يک روز به مرگ نزديکتر مي شويد [7] هرکس هر بار غذائي مي خورد از آن روزي که برايش تعيين شده به همان مقدار کاسته مي گردد . [8] و هيچ اثري از او بوجود نمي آيد جز اينکه اثر ديگري از او مي ميرد چيزي براي او تازه نمي شود [9] جز اينکه تازه اي از او کهنه مي گردد . و هيچ چيز براي او نمي رويد مگر اينکه چيزي از او درو مي شود [فرزندي برايش متولد مي شود اما پدري را از دست مي دهد ] [10] اصول و ريشه هاي ما درگذشتند و ما که مانده ايم فروع و شاخه هاي آنهائيم راستي فروع و شاخه چه بقائي بعد از رفتن ريشه دارد ؟[11] نکوهش از بدعتها [12] قسمت ديگري از اين خطبه است هيچ بدعتي ايجاد نمي شود مگر اينکه با آن سنتي متروک مي گردد . بنابراين از بدعت بپرهيزيد و ملازم راه راست و جاده آشکار باشيد [13] امور اصيل پيشين [ و آئين پاک حق ] که صحت و درستي آن مورد ترديد نيست برترين امور است و بدعتها بدترين کارها است

خطبه شماره 146

و من کلام له عليه السلام [1] و قد استشاره عمر بن الخطاب في الشخوص لقتال الفرس بنفسه [2] ان هذاالامر لم يکن نصره و لا خذلانه بکثره و لا بقله [3] و هو دين الله الذي اظهره ، و جنده الذي اعده و امده ، حتي بلغ ما بلغ ، [4] و طلع حيث طلع ، و نحن علي موعد من الله ، و الله منجز وعده ، [5] و ناصر جنده و مکان القيم بالامر مکان النظام من الخرز يجمعه و يضمه : [6] فان انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب ، ثم لم يجتمع بحذافيره ابدا [7] و العرب اليوم ، و ان کانوا قليلا ، فهم کثيرون بالاسلام ، [8] عزيزون بالاجتماع فکن قطبا ، و استدر الرحا بالعرب ، [9] و اصلهم دونک نار الحرب ، فانک ان شخصت من هذه الارض [10] انتقضت عليک العرب من اطرافها و اقطارها ، [11] حتي يکون ما تدع وراءک من العورات اهم اليک مما بين يديک [12] ان الاعاجم ان ينظروا اليک غدا يقولوا : هذا اصل العرب ، [13] فاذا اقتطعتموه استرحتم ، فيکون ذلک اشد لکلبهم عليک ، و طمعهم فيک [14] فاما ما ذکرت من مسير القوم الي قتال المسلمين ، [15] فان الله سبحانه هو اکره لمسيرهم منک ، و هو اقدر علي تغيير ما يکره [1] و اما ما ذکرت من عددهم ، فانا لم نکن نقاتل فيما مضي بالکثره ، [2] و انما کنا نقاتل بالنصر و المعونه

ترجمه

[1] از سخنان امام ( ع ) پس از مشورت عمرابن خطاب در اين که شخصا براي جنگ با ايران حرکت کند [ بخاطر حفظ موجوديت اسلام و مسلمين ] به او فرموده است : [2] پيروزي و شکست اين امر [ اسلام ] بستگي به فزوني و کمي جميعت نداشته [3] اين دين خدا است که آن را پيروز ساخت و سپاه او است که آن را آماده و ياري کرد تا به آن جا که بايد برسد رسيد [4] و به هر جا که بايد طلوع کند طلوع نمود از ناحيه خداوند به ما وعده پيروزي داده شده و مي دانيم خداوند به وعده خود جامه عمل خواهد پوشانيد [5] و سپاه خويش را ياري خواهد فرمود . موقعيت زمامدار همچون ريسماني است که مهره ها را در نظام مي کشد و آنها را جمع کرده ارتباط مي بخشد : [6] اگر ريسمان از هم بگسلد مهره ها پراکنده مي شوند و هر کدام بجائي خواهد افتاد و سپس هرگز نتوان همه را جمع آوري نمود [7] و از نو نظام بخشيد . عرب امروز گرچه از نظر تعداد کم اما با پيوستگي به اسلام فراوان [8] و با اتحاد و اجتماع و هماهنگي عزيز و قدرتمند است . بنابراين تو همچون محور آسياب باش و جامعه را بوسيله ي مسلمانان عرب به گردش در آور [9] و با همکاري آنها در نبرد آتش جنگ را براي دشمنان شعله ور ساز زيرا اگر شخصا از اين سرزمين خارج شوي [10] عرب از اطراف و اکناف سر از زير بار فرمانت بيرون خواهد برد [ و آنگاه خواهي يافت ] که [11] آن چه پشت سر گذاشته اي مهمتر از آن است که در پيش روداري . [12] اگر چشم عجمها فردا بر تو افتد خواهند گفت : اين اساس و ريشه عرب است [13] اگر قطعش کنيد راحت مي گرديد و اين فکر آنها را در مبارزه با تو و طمع در نابوديت حريص تر و سرسخت تر خواهد ساخت . [14] و اين که يادآور شدي . آنها به جنگ مسلمانان آمده اند و ناراحت هستي [15] خداوند سبحان بيش از تو اين کار را مکروه مي دارد و او بر تغيير آنچه نمي پسندد تواناتر است 000 [1] و اما يادآوريت در مورد تعداد زياد سربازان دشمن [ بدان ] که ما در گذشته در نبرد روي تعداد تکيه نمي کرديم [2] بلکه به ياري و کمک خداوند دست به مبارزه ميزديم [ و پيروز مي شديم ]

خطبه شماره 147

و من خطبه له عليه السلام [3] الغايه من البعثه [4] فبعث الله محمدا ، صلي الله عليه و آله ، و بالحق ليخرج عباده من عباده الاوثان الي عبادته ، [5] و من طاعه الشيطان الي طاعته ، بقرآن قد بينه و احکمه ، [6] ليعلم العباد ربهم اذ جهلوه ، و ليقروا به بعد اذ جحدوه ، [7] و ليثبتوه بعد اذ انکروه فتجلي لهم سبحانه في کتابه [8] من غير ان يکونوا راوه بما اراهم من قدرته ، و خوفهم من سطوته ، [9] و کيف محق من محق بالمثلات و احتصد من احتصد بالنقمات [10] الزمان المقبل [11] و انه سياتي عليکم من بعدي زمان ليس فيه شي ء اخفي من الحق ، [12] و لا اظهر من الباطل و لااکثرمن الکذب علي الله ورسوله ، [13] و ليس عند اهل ذلک الزمان سلعه ابور من الکتاب اذا تلي حق تلاوته ، [14] و لا انفق منه اذا حرف عن مواضعه ، ولا في البلاد شي ء انکر من المعروف ، [15] و لا اعرف من المنکر فقد نبذ الکتاب حملته ، و تناساه حفظته : [1] فالکتاب يومئذ و اهله طريدان منفيان ، و صاحبان مصطحبان في طريق واحد [2] لا يؤويهما مؤو فالکتاب و اهله في ذلک الزمان في الناس و ليسا فيهم ، [3] و معهم و ليسا معهم لان الضلاله لا توافق الهدي ، [4] و ان اجتمعا فاجتمع القوم علي الفرقه ، و افترقوا علي الجماعه ، [5] کانهم ائمه الکتاب و ليس الکتاب امامهم ، فلم يبق عندهم منه الا اسمه ، [6] و لا يعرفون الا خطه و زبره و من قبل ما مثلوا بالصالحين کل مثله ، [7] و سموا صدقهم علي الله فريه ، و جعلوا في الحسنه عقوبه السيئه [8] و انما هلک من کان قبلکم بطول آمالهم و تغيب آجالهم ، [9] حتي نزل بهم الموعود الذي ترد عنه المعذره ، و ترفع عنه التوبه ، [10] و تحل معه القارعه و النقمه [11] عظه الناس [12] ايها الناس ، انه من استنصح الله وفق ، و من اتخذ قوله دليلا هدي [[ للتي هي اقوم ] ] ، [13] فان جار الله آمن ، و عدوه خائف ، و انه لا ينبغي [14] لمن عرف عظمه الله ان يتعظم ، فان رفعه الذين يعلمون ما عظمته ان يتواضعوا له ، [15] و سلامه الذين يعلمون ما قدرته ان يستسلموا له [16] فلا تنفروا من الحق نفار الصحيح من الاجرب ، و الباري من ذي السقم [17] و اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتي تعرفوا الذي ترکه ، [1] و لن تاخذوا بميثاق الکتاب حتي تعرفوا الذي نقضه [2] و لن تمسکوا به حتي تعرفوا الذي نبذه فالتمسوا ذلک من عند اهله ، [3] فانهم عيش العلم ، و موت الجهل هم الذين يخبرکم حکمهم عن علمهم [4] و صمتهم عن منطقهم ، و ظاهر هم عن باطنهم ، [5] لا يخالفون الدين و لا يختلفون فيه ، فهو بينهم شاهد صادق ، و صامت ناطق

ترجمه

[3] از خطبه هاي امام ( ع ) هدف از بعثت پيامبر ( ص ) [4] خداوند محمدصلي الله عليه و آله و سلم را به حق مبعوث ساخت تا بندگانش را از پرستش بتها خارج و به عبادت خود دعوت کند [5] و آنها را از زير بار طاعت شيطان آزاد ساخته به اطاعت خود سوق دهد . [ اين دعوت را ] به وسيله قرآني که آن را بيان روشن و استوار گردانيد آغاز نمود [6] تا بندگانيکه خداي را نمي شناختند پروردگار خويش را بشناسند و همانها که وي را انکار مي کردند اقرار به او نمايند [7] و تا وجود او را پس از انکار اثبات کنند . بنابراين خداوند پاک و منزه خود را در کتاب خويش [8] بدون اينکه وي را ببينند به وسيله آياتي از قدرتش ارائه داده آنان را از سطوت خويش برحذر داشته [9] و چگونگي نابودي ملت ها و دورشدنشان وسيله عقوبت ها و کيفرها به آنان ارائه فرموده است . [10] دورنماي آينده [11] [ آگاه باشيد ] به زودي پس از من زماني فراخواهد رسيد که چيزي پنهان تر از حق [12] آشکارتر از باطل فراوان تر از دروغ به خدا و پيامبرش يافت نخواهد شد : [13] نزد مردم آن زمان کالائي کسادتر از قرآن يافت نمي شود اگر آن را درست تلاوت و تفسير کنند [14] و کالائي پر خريدارتر از آن نخواهد بود هرگاه از معني اصلي تحريف گردد [ و طبق دلخواه افراد تفسير شود ] و در شهرها چيزي ناشناخته تر از معروف [ نيکها ] [15] آشناتر از منکر پيدا نخواهد شد . حاملان قرآن آن را کناري افکنده و حافظانش آنرا فراموش مي کنند 000 [1] در آن روز قرآن و پيروان مکتبش هر دو از ميان مردم رانده و تبعيد مي شوند و هر دو همگام و مصاحب يک ديگر و در يک جاده گام مي نهند [2] و کسي پناهشان نمي دهد قرآن و اهلش در آن روز بين مردمند اما ميان آنها نيستند [3] با آنهايند ولي با آنها نيستند چه اينکه گمراهي با هدايت هماهنگ نشود [4] گرچه کنار يکديگر قرار گيرند . مردم در آن روز بر تفرقه و پراکندگي اتحاد کرده و در اتحاد و يگانگي پراکندگي دارند . [5] گويا اين مردم پيشوايان قرآنند و قرآن پيشواي آنان نيست [ در اين هنگام ] جز نامي از قرآن نزدشان باقي نماند [6] و جز خطوط آن چيزي نشناسند از ديرزمان افراد صالح و نيکوکار را کيفر مي کردند [7] صدق و راستي آنان را افترا و دروغ بر خدا مي ناميدند و در برابر اعمال نيک کيفر گناه قرار مي دادند . [8] آنان که پيش از شما بودند در اثر آرزوهاي طولاني و پنهان بودن سرآمد زندگي هلاک شدند [9] تا آنکه مرگشان فرارسيد مرگي که عذرها را رد مي کند و با فرارسيدنش درهاي توبه بسته مي شود [10] و حوادث سخت و مجازاتها با آن فرومي بارد .[11] اندرز به مردم [12] اي مردم هر کس از خداوند درخواست نصيحت کند [ و اطاعت اوامرش را بنمايد ] موفق مي شود و آنکس که قول خداوند را دليل و راهنماي خود قرار دهد به استوارترين راه هدايت يابد . [13] زيرا کسي که به خدا پناه آورد ايمن گردد و دشمن خداوند همواره خائف است . سزاوار نيست [14] آن کس که عظمت خدايرا شناخت خود را بزرگ بشمرد بلکه بزرگي و عظمت آنان که از مقام بزرگ خدا آگاه مي شوند در اين است که در برابرش متواضع [15] و سلامت آنان که از قدرت نامحدود او آگاهند اين است که در برابرش تسليم گردند . [16] بنابراين از حق فرار نکنيد آن گونه که انسان سالم از گر و تندرست از بيمار فرار مي کند [17] آگاه باشيد هيچ گاه راه حق را نخواهيد شناخت مگر اينکه آنها که آن را ترک گفته اند بشناسيد . [1] و هرگز به پيمان قرآن وفادار نخواهيد بود مگر اينکه از کسي که آن پيمان را شکسته است آگاه باشيد [2] و هرگز به آن تمسک نخواهيد جست مگر اينکه به کسي که آن را دور انداخته پي ببريد . و [اين آگاهيها ] از اهلش بخواهيد [3] زيرا آنها زندگي علم و مرگ جهلند آنهايند که حکمشان شما را از علمشان [4] سکوتشان شما را از منطقشان و ظاهرشان از باطنشان آگاهي مي دهد . [5] اينان نه با دين مخالفت مي کنند و نه در آن اختلاف دارند بنابراين دين در ميان آنان گواهي است صادق و ساکتي است سخنگو

خطبه شماره 148

و من کلام له عليه السلام [6] في ذکر اهل البصره [7] کل واحد منهما يرجو الامر له ، و يعطفه عليه دون صاحبه ، [8] لا يمتان الي الله بحبل ، و لا يمدان اليه بسبب [9] کل واحد منهما حامل ضب لصاحبه و عما قليل يکشف قناعه به [10] و الله لئن اصابوا الذي يريدون لينتزعن هذا نفس هذا ، و لياتين هذا علي هذا [11] قد قامت الفئه الباغيه ، فاين المحتسبون فقد سنت لهم السنن ، [12] وقدم لهم الخبر و لکل ضله عله ، و لکل ناکث شبهه [13] و الله لا اکون کمستمع اللدم ، يسمع الناعي ، و يحضر الباکي ، ثم لا يعتبر

ترجمه

[6] از سخنان امام ( ع ) که در مورد اهل بصره و طلحه و زبير فرموده .[7] هرکدام از آن دو [ طلحه و زبير ] اميد دارد که زمامداري و حکومت به دست او افتد و آن را به سوي خود مي کشد نه بسوي رفيقش [8] آنها نه به رشته اي از رشته هاي محکم الهي چنگ زده اند و نه بوسيله اي به او نزديک شده اند [9] هر کدام بار کينه رفيق خويش را بدوش مي کشد و بزودي پرده از روي آن برداشته مي شود . [10] به خدا سوگند اگر به آنچه مي خواهند برسند اين يکي جان ديگري را مي گيرد و آن يکي اين را از ميان مي برد [11] گروهي طغيانگر و فتنه انگيز بپا خواسته اند پس آنها که حقايق را به خاطر خدا آشکار مي سازند کجايند ؟ در حاليکه سنت پيامبر برايشان بيان شده [12] و اخبار [امروز] را قبلا به آنان گفته اند . براي هر گمراهي علت و سببي است و براي عهدشکني بهانه اي [13] بخدا سوگند من همچون کسي نخواهم بود که صداي بر سر و سينه کوبيدن و نداي مخبر مرگ را بشنود و چشمهاي گريان را به بيند اما عبرت نگيرد

خطبه شماره 149

و من کلام له عليه السلام [1] قبل موته [2] ايها الناس ، کل امري ء لاق ما يفر منه في فراره الاجل مساق النفس [3] و الهرب منه موافاته کم اطردت الايام ابحثها عن مکنون هذا الامر [4] فابي الله الا اخفاءه هيهات علم مخزون [5] اما وصيتي : فالله لا تشکروا به شيئا ، و محمد صلي عليه و آله ، [6] فلا تضيعوا سنته اقيموا هذين العمودين ، و اوقدوا هذين المصباحين ، [7] و خلاکم ذم ما لم تشردوا حمل کل امري ء منکم مجهوده ، [8] و خفف عن الجهله رب رحيم ، و دين قويم ، و امام عليم انا بالامس صاحبکم ، [9] و انا اليوم عبره لکم ، و غدا مفارقکم غفر الله لي ولکم [10] ان تثبت الوطاه في هذه المزله فذاک ، [11] و ان تدحض القدم فانا کنا في افياء اغصان ، و مهاب رياح ، و تحت ظل غمام ، [12] اضمحل في الجو متلفقها ، و عفا في الارض مخطها [13] و انما کنت جارا جاورکم بدني اياما ، وستعقبون مني جثه خلاء : ساکنه [14] بعد حراک ، و صامته بعد نطق ليعظکم هدوي ، [15] و خفوت اطراقي ، و سکون اطرافي ، فانه اوعظ للمعتبرين من المنطق البليغ [1] و القول المسموع و داعي لکم و داع امري ء مرصد للتلاقي [2] غدا ترون ايامي ، و يکشف لکم عن سرائري ، [3] و تعرفونني بعد خلو مکاني وقيام غيري مقامي

ترجمه

[1] از سخنان امام ( ع ) که قبل از مرگ خويش فرموده [2] اي مردم هر کس از آنچه فرار مي کند [ مرگ ] در همان حال فرار آن را ملاقات خواهد کرد اجل سرآمد زندگي و پايان حيات [3] و فرار از آن رسيدن به آن خواهد بود چه روزهائي که من به بحث و کنجکاوي از اسرار و حقيقت اين امر [اجل ] پرداختم [4] ولي خداوند جز اخفاي آن را نخواست . هيهات علمي است پنهان و مربوط به عالم غيب [5] اما وصيت من اين است که : هيچ چيز را شريک خدا قرار ندهيد [ و جز خدا را نپرستيد ] و درباره محمد ( ص ) اين است که [6] سنت و شريعت او را ضايع مگردانيد اين دو ستون محکم را بر پا داريد و اين دو چراغ پرفروغ را فروزان نگهداريد [7] و مادام که از حق منحرف نگشته ايد هيچ نقش و مذمتي نخواهيد داشت براي هر کس به اندازه توانائيش وظيفه ئي تعيين [8] و به افراد جاهل و نادان تخفيف داده شده است پروردگاري رحيم ديني استوار و امام و پيشوائي آگاه داريد . من ديروز رهبر و همراه شما بودم [9] امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدا خواهم شد خداوند من و شما را مشمول رحمت خويش گرداند .[10] اگر من از اين ضربت در اين لغزشگاه [ دنيا ] نجات يابم [ شما به مقصود خود رسيد ه ايد ] [11] و اگر گامها بلغزد و از اين جهان رخت بربندم ما نيز [مانند ديگران ] در سايه شاخه ها و مسير وزش بادها و زير سايه ابرهاي متراکم آسمان [12] که پراکنده شدند و آثارشان در روي زمين محو شد خواهيم بود [13] من از همسايگان شما بودم که چند روزي در کنار شما زيستم و به زودي از من جسدي بي روح و ساکن [14] پس از آن همه حرکات و خاموش پس از آن همه گفتار بازخواهدماند [ هم اکنون ] بايد سکوت من [15] بي حرکتي دست و پا و چشمها و اندامم موجب پند و اندرز و موعظه شما گردد زيرا اين حالت براي کساني که بخواهند عبرت گيرند از هر منطق رسا 000 [1] و گفتار موثر عبرت انگيزتر است . وداع و خداحافظي من با شما وداع و خداحافظي کسي است که آماده ملاقات پروردگار است [2] فردا ارزش ايام زندگي مرا به خوبي خواهيد دانست و مکنونات خاطر و ناراحتي درونيم برايتان آشکار خواهد شد [3] و پس از آنکه جاي مرا خالي ديديد و ديگري بجاي من نشست کاملا مرا خواهيد شناخت

خطبه شماره 150

و من خطبه له عليه السلام [4] يومي فيها الي الملاحم و يصف فئه من اهل الضلال [5] و اخذوا يمينا و شمالاظعنا في مسالک الغي ، و ترکا لمذاهب الرشد [6] فلا تستعجلوا ما هو کائن مرصد ، و لا تستبطئوا ما يجي ء به الغد [7] فکم من مستعجل بما ان ادرکه ود انه لم يدرکه و ما اقرب اليوم من تباشير [8] غد يا قوم ، هذا ابان ورود کل موعود ، [9] و دنو من طلعه ما لا تعرفون الا و ان من ادرکها منا يسري فيها بسراج منير ، [10] و يحذو فيها علي مثال الصالحين ، ليحل فيها ربقا ،[11] و يعتق فيها رقا ، و يصدع شعبا ، و يشعب صدعا ، [12] في ستره عن الناس لا يبصر القائف اثره ولو تابع نظره [13] ثم ليشحذن فيها قوم شحذ القين النصل تجلي بالتنزيل ابصارهم ، [14] و يرمي بالتفسير في مسامعهم ، و يغبقون کاس الحکمه بعد الصبوح [1] في الضلال [2] منها : و طال الامد بهم ليستکملوا الخزي ، و يستوجبوا الغير ، [3] حتي اذا اخلولق الاجل ، و استراح قوم الي الفتن ، و اشالوا ، عن لقاح حربهم ، [4] لم يمنوا علي الله بالصبر ، و لم يستعظموا بذل انفسهم في الحق [5] حتي اذا وافق وارد القضاء انقطاع مده البلاء ، [6] حملوا بصائرهم علي اسيافهم ، و دانوا لربهم بامر واعظهم ، [7] حتي اذا قبض الله رسوله صلي الله عليه و آله ، رجع قوم علي الاعقاب ، [8] و غالتهم السبل ، و اتکلوا علي الولائج ، و وصلوا غير الرحم ، [9] و هجروا السبب الذي امروا بمودته و نقلوا البناء عن رص اساسه ، [10] فبنوه في غيرموضعه .معادن کل خطيئه ، وابواب کل ضارب في غمره [11] قد ماروا في الحيره ، و ذهلوا في السکره ، علي سنه من آل فرعون : [12] من منقطع الي الدنيا راکن ، او مفارق للدين مباين

ترجمه

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از حوادث آينده پيشگوئي کرده وگروهي از اهل ضلال را توصيف مي کند [5] همچنان به چپ و راست متمايل مي شوند و در ضلالت و گمراهي گام مي نهند و جاده هاي مستقيم هدايت را رها مي سازند [6] درباره آنچه بايد باشد و مهيا است عجله مکنيد و آن چه را فردا مي آيد دور مشمريد [7] چه اين که بسيارند افرادي که براي چيزي عجله مي کند که اگر به دست آورند [ پشيمان شده ] و دوست دارند هرگز به آن نرسيده بودند : و چه امروز به فردا نزديک است . [8] اي جمعيت اکنون هنگام رسيدن آن فتنه هائي است که به شما وعده داده شده [9] و نزديکي طلوع آن چه بر شما مجهول و مبهم است بدانيد آن کس از ما [ مهدي ما ] که آن فتنه ها را دريابد با چراغي روشن گر در آن گام مي نهد [10] و بر همان سيره و روش صالحان [ پيامبر و ائمه ( ع ) ] رفتار مي کند تا گره ها را بگشايد [11] بردگان و ملتهاي اسير را آزاد سازد جمعيتهاي گمراه و ستمگر را پراکنده و حقجويان پراکنده را گرد هم آورد . [12] و اين رهبر [ سالها ] در پنهاني از مردم به سر مي برد آن چنان که پي جويان اثر قدمش را نبينند گرچه بسيار در يافتن اثرش جستجو کنند . [13] سپس گروهي براي درهم کوبيدن فتنه ها مهيا مي گردند هم چون مهيا شدن شمشير به دست تير گر . چشم اينان با قرآن روشني مي گيرد [14] و معاني آياتش به گوش آنان افکنده مي شود و شامگاهان و صبح گاهان را جام حکمت و معارف الهي سيراب مي گرداند [1] قمست ديگري از اين خطبه درباره دشمنان گمراه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و گروهي ضعيف الايمان و مسلمانان راستين .[2] [ گروه اول ] مدت هاي طولاني به آنها مهلت داده شد تا رسوائي را به سر حد نهائي برسانند و مستحق دگرگوني [ نعمتهاي خدا ] گردند [3] تا اجل آنها به سر رسيد . گروهي [ از ضعيف الايمانها ] به خاطر راحتي به اين فتنه ها پيوستند و دست از مبارزه در راه حق کشيدند [ اما مسلمانان راستين مقاومت لازم به خرج دادند ] [4] و بر خداوند در صبر و استقامتشان منتي نگذاردند و جانبازي در راه حق را بزرگ نشمردند [5] تا آنکه فرمان خدا آزمايش را به سر آورد [6] [ اين گروه مبارز ] آگاهي و بينائي خويش را بر شمشيرهاي خود حمل کردند و به امر واعظ و پنددهنده خود [ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ] به پرستش پروردگار خويش پرداختند . [7] تا آن که خداوند پيامبرش را به سوي خويش فراخواند . گروهي به قهقرا برگشتند [8] و اختلاف و پراکندگي آنها را هلاک ساخت و تکيه بر غير خدا کردند و با غير خويشاوندان [ اهل بيت پيامبر ] پيوند برقرار نمودند [9] و از وسيله اي که فرمان داشتند به آن مودت ورزند کناره گرفتند و بناء و اساس [ولايت و رهبري جامعه ي اسلامي را از محل خويش برداشته ] [10] در غير آن نصب کردند . [ اينان ] معادن تمام خطاهايند و درهاي همه گمراهان و عقيده مندان باطلند [11] آنها در حيرت و سرگرداني غوطه ور شدند و در مستي و ناداني ديوانه وار بر روش آل فرعون فرورفتند : [12] گروهي تنها به دنيا پرداختند و به آن تکيه کردند و يا آشکارا از دين جدا گشتند

خطبه شماره 151

و من خطبه له عليه السلام [13] يحذر من الفتن الله و رسوله [14] و احمد الله و استعينه علي مداحر الشيطان و مزاجره ، [15] و الاعتصام من حبائله و مخاتله و اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا [ نهج البلاغه م 14 ] [1] عبده و رسوله ، و نجيبه و صفوته لا يؤازي فضله ، و لا يجبر فقده [2] اضاءت به البلاد بعد الضلاله المظلمه ، و الجهاله الغالبه و الجفوه الجافيه ، [3] و الناس يستحلون الحريم ، و يستذلون الحکيم ، يحيون علي فتره ، و يموتون علي کفره [4] التحذير من الفتن [5] ثم انکم معشر العرب اغراض بلايا قد اقتربت فاتقوا سکرات النعمه [6] و احذروا بوائق النقمه ، و تثبتوا في قتام العشوه ، [7] و اعوجاج الفتنه عند طلوع جنينها ، و ظهور کمينها ، و انتصاب قطبها ، [8] و مدار رحاها تبدا في مدارج خفيه ، و تؤول الي فظاعه جليه [9] شبابها کشباب الغلام ، و آثارها کاثار السلام ، يتوارثها الظلمه بالعهود [10] اولهم قائد لاخرهم ، و آخرهم مقتد باولهم ، [11] يتنافسون في دنيا دنيه ، و يتکالبون علي جيفه مريحه [12] و عن قليل يتبرا التابع من المتبوع ، و القائد من المقود ، فيتزايلون بالبغضاء ، [13] و يتلاعنون عند اللقاء ثم ياتي بعد ذلک طالع الفتنه الرجوف ، و القاصمه الزحوف ، [14] فتزيغ قلوب بعد استقامه ، [15] و تضل رجال بعد سلامه ، و تختلف الاهواء عند هجومها ، و تلتبس الاراء عند نجومها [16] من اشرف لها قصمته ، و من سعي فيها حطمته ، [17] يتکادمون فيها تکادم الحمر في العانه قد اضطرب معقود الحبل ، [1] و عمي وجه الامر تغيض فيها الحکمه ، و تنطق فيها الظلمه ، [2] و تدق اهل البدو بمسحلها ، و ترضهم بکلکلها [3] يضيع في غبارها الوحدان ، و يهلک في طريقها الرکبان ، [4] ترد بمر القضاء ، و تحلب عبيط الدماء ، و تثلم منار الدين ، [5] و تنقض عقد اليقين يهرب منها الاکياس ، [6] و يدبرها الارجاس مرعاد مبراق ، کاشفه عن ساق تقطع فيها الارحام ، [7] و يفارق عليها الاسلام بريها سقيم ، و ظاعنها مقيم [8] منها : بين قتيل مطلول ، و خائف مستجير ، [9] يختلون بعقد الايمان و بغرور الايمان ، فلا تکونوا انصاب الفتن ، و اعلام البدع [10] و الزموا ما عقد عليه حبل الجماعه ، و بنيت عليه ارکان الطاعه ، [11] و اقدموا علي الله مظلومين ، و لا تقدموا عليه ظالمين ، [12] و اتقوا مدارج الشيطان ، و مهابط العدوان ، و لا تدخلوا بطونکم لعق الحرام ، [13] فانکم بعين من حرم عليکم المعصيه ، و سهل لکم سبل الطاعه

ترجمه

[13] از خطبه هاي امام عليه السلام که در آن مردم را از فتنه ها برحذر مي داردخدا و پيامبرش [14] خداي را مي ستايم و از او بر اعمالي که موجب طرد و منع شيطان است کمک مي جويم [15] و براي مصونيت از گرفتاري در دامها و فريب هاي شيطان از او ياري مي طلبم و گواهي مي دهم که جز خداوند يکتا معبودي نيست . و شهادت مي دهم که محمد ( ص ) [1] بنده و فرستاده برگزيده و انتخاب شده او است . در فضل و برتري همتائي ندارد و جبران فقدان وي نگردد . [2] شهرهاي جهان به وجود او روشن گشت بعد از آن که گمراهي وحشتناکي همه جا را فراگرفته بود و جهل بر افکار غالب و قساوت و سنگدلي بر دلها مسلط گشته بود [3] و مردم حرام را حلال مي شمردند . و دانشمندان را تحقير مي کردند و بدون آئين الهي زندگي کرده و در حال کفر و بي ديني جان مي سپردند . [4] از فتنه ها برحذر باشيد . [5] هم اکنون شما اي گروه عرب اهداف بلاهائي هستيد که نزديک شده از مستي نعمت ها بپرهيزيد [6] و از بلاهائي که کيفر اعمال شما است برحذر باشيد . در گرد و غبار پيش آمدها که به درستي واقع را نمي توان ديد [7] و در فتنه هاي درهم پيچيده به هنگام تولد نوزاد فتنه و آشکارشدن باطن آن و برقراري قطب [8] و مدار آسياي آن با کنجکاوي و بصيرت قدم برداريد فتنه هائي که کم کم از مراحل ناپيدا شروع و به درجات شديد و روشن منتهي مي گردد [9] رشد آن هم چون رشد جوانان و آثاري که بر پيکرها وارد مي سازد هم چون آثار سنگ هاي سخت و محکم است . ستم کاران آن را طبق پيمانها از يکديگر به ارث مي برند [10] نخستين آنان رهبر آخرين و آخرينشان پيرو نخستين است . [11] اينان در بدست آوردن دنياي پست بر هم سبقت مي جويند و همچون سگان به جان مرداري بدبو مي افتند [12] طولي نمي کشد که تابع از متبوع و رهبر از پيرو بيزاري مي جويد اينها با بغض و کينه از هم جدا مي شوند [13] و به هنگام ملاقات يکديگر را لعن و نفرين مي کنند . سپس فتنه اي اضطراب آور شکننده و نابودکننده آغاز خواهد شد [14] [ در اين موقع ] قلبهائي پس از استواري مي لغزند [15] و مرداني پس از درستي و سلامت گمراه مي گردند افکار به هنگام هجوم اين فتنه پراکنده : و عقائد پس از آشکارشدنش مشتبه مي شوند .[16] آن کسي که به مقابله اش برخيزد پشتش را مي شکند و کسي که در فرونشاندنش تلاش کند [17] وي را در هم مي کوبد در اين ميان فتنه جويان همچون گورخران يکديگر را گاز ميگيرند و رشته هاي سعادت و آئين واقعي که محکم شده لرزان مي گردد. [1] و چهره واقعي امر ناپيدا مي ماند . حکمت و دانش فروکش مي کند ستمگران به سخن مي آيند [ و زمام را بدست مي گيرند ] [2] باديه نشينان را با پيش در آمدش در هم کوبد و با سينه و سخت ترين نيرويش آنها را له مي سازد [3] تنهايان و پيادگان در غبار آن گم مي شوند و سواران در ميان راهش نابود گردند [4] با تلخي و سرسختي وارد شود و خونهاي تازه و خالص را مي دوشد . نشانه هاي دين را خراب مي کند [5] و يقين را از بين مي برد افراد زيرک و عاقل از آن بگريزند [6] و افراد پليد در تدبير آن بکوشند آن فتنه بسيار پر رعد و برق است و پر مشقت در آن پيوند خويشاوندي قطع گردد [7] و از اسلام جدائي حاصل شود . آنچنان شديد است که تندرستانش بيمار و کوچ کنندگانش مقيمند [8] قسمت ديگري از اين خطبه است در ميان آنها کشته اي هست که خونش به هدر رفته و افراد ترساني که طالب امانند [9] با سوگندها آنها را فريب مي دهند و با تظاهر به ايمان آنها را گول مي زنند سعي کنيد شما پرچم فتنه ها و نشانه بدعتها نباشيد [10] آن چه را که پيوند جماعت گره خورده و ارکان اطاعت بر آن نباشد رها مسازيد [11] مظلوم بر خداوند وارد شويد بهتر از آن است که ظالم بر او وارد شويد [نه تن به ستم بدهيد و نه ستم کنيد و اگر ناچار شويد ستم بکشيد بهتر از آن است که ستم کنيد ] [12] از گام نهادن به راههاي شيطان و سرزمين هاي ستم بپرهيزيد و لقمه حرام وارد شکم خويش نسازيد [13] زيرا شما زير نظر کسي هستيد که گناه را بر شما تحريم و راههاي طاعت را براي شما آسان ساخته است

خطبه شماره 152

و من خطبه له عليه السلام [14] في صفات الله جل جلاله ، و صفات ائمه الدين [15] الحمد لله الدال علي وجوده بخلقه ، و بمحدث خلقه علي ازليته ، [1] و باشتباههم علي ان لا شبه له لا تستلمه المشاعر ، و لا تحجبه السواتر ، [2] لافتراق الصانع و المصنوع ، و الحاد و المحدود ، و الرب و المربوب ، [3] الاحد بلا تاويل عدد ، و الخالق لا بمعني حرکه و نصب ، [4] و السميع لا باداه ، و البصير لا بتفريق آله ، و الشاهد لا بمماسه ، [5] و البائن لا بتراخي مسافه ، و الظاهر لا برؤيه ، و الباطن لا بلطافه [6] بان من الاشياء بالقهر لها ، و القدره عليها ، و بانت الاشياء منه بالخضوع له ، و الرجوع اليه [7] من وصفه فقد حده ، و من حده فقد عده ، [8] و من عده فقد ابطل ازله ، و من قال : [[ کيف ] ] فقد استوصفه ، [9] و من قال : [[ اين ] ] فقد حيزه عالم اذا لا معلوم ، [10] و رب اذ لا مربوب ، و قادر اذ لا مقدور [11] ائمه الدين [12] منها : قد طلع طالع ، و لمع لامع ، و لاح لائح ، و اعتدل مائل ، [13] واستبدل الله بقوم قوما ، و بيوم يوما ، و انتظرنا الغير انتظار المجدب المطر [14] و انما الائمه قوام الله علي خلقه ، و عرفاؤه علي عباده [15] و لا يدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه ، و لا يدخل النار الا من انکرهم و انکروه [16] ان الله تعالي خصکم بالاسلام ، و استخلصکم له ، [17] و ذلک لانه اسم سلامه ، و جماع کرامه اصطفي الله تعالي منهجه ، [18] و بين حججه ، من ظاهر علم ، و باطن حکم لا تفني غرائبه ، [1] و لا تنقضي عجائبه فيه مرابيع النعم ، و مصابيح الظلم ، [2] لا تفتح الخيرات الا بمفاتيحه ، و لا تکشف الظلمات الا بمصابيحه [3] قد احمي حماه ، و ارعي مرعاه فيه شفاء المستشفي ، و کفايه المکتفي

ترجمه

[14] از خطبه هاي امام ( ع ) که درباره صفات خداوند و اوصاف پيشوايان دين ايراد فرموده [15] ستايش مخصوص خداندي است که آفرينش مخلوقش دليل وجود او است و حادث بودن آنها دليل ازليت وي 000[1] و شباهت داشتن مخلوقات [ به يکديگر ] دليل آن است که شبيه و نظير ندارد . عقلها کنه ذاتش را درک نمي کنند و پرده ها و پوششها اصل وجودش را مستور نمي سازند [2] زيرا صانع و مصنوع با هم فرق دارد و محدودکننده و محدودشونده و پروردگار و پرورده شده با هم متفاوتند . [3] يکي است ولي نه به معني وحدت عددي بلکه به اين معنا که شبيه و نظير و مانند ندارد خالق و آفريننده است اما نه اينکه حرکت و رنجي در اين راه متحمل مي شود [4] شنوا است ولي نه اينکه وسيله شنوائي در اختيار داشته باشد. بينا است ولي نه اينکه به وسيله ي چشم و بازکردن پلک ها، قدرت مشاهده پيدا کند. در همه جا حاضر است نه اينکه مماس با اشياء باشد.[5] از همه جدا است ولي نه اينکه مسافتي بين او و موجودات باشد.آشکار است نه با ديد چشم ، پنهان است نه بخاطر کوچکي و ظرافت ،[6] از موجودات با غلبه و قدرت جدا است ، و موجودات بخاطر خضوع در برابرش و رجوع بسويش از او مباين هستند .[7] کسي که او را با صفات مخلوقات توصيف کند محدودش ساخته و کسي که برايش حدي تعيين کند وي را به شمارش درآورده . [8] و آنکس که او را بشمارش آورد ازليتش را ابطال کرده . و کسي که بپرسد چگونه است توصيفش کرده [9] و هر که بگويد : کجا است ؟ مکان براي او قائل شده عالم بوده آنگاه که معلومي وجود نداشت [10] مالک و پروردگار بوده حتي آن زمان که پرورده اي نبود قادر و توانا بوده حتي در آن زمان که مقدوري وجود نداشت . [11] قسمت ديگري از اين خطبه [ که اشاره به پيامبر اسلام است ] پيشوايان دين : [12] طلوع کننده اي طالع شد درخشنده اي درخشيد و آشکارشونده اي آشکار گرديد آنچه از جاده حق منحرف گشته بود به راه راست بازگشت . [13] خداوند گروهي را به گروهي تبديل و روزي را در مقابل روزي قرار داد . ما همانند کساني که در خشکسالي منتظر بارانند در انتظار دگرگوني بوديم . [14] پيشوايان مدبران الهي بر مردمند و رؤساي بندگان اويند [15] هيچکس جز کسي که آنها را بشناسد و آنها نيز او را بشناسند وارد بهشت نخواهد شد . و جز کسي که آنان را انکار کند و آنان هم او را انکار کنند وارد دوزخ نگردد . [16] خداوند اسلام را ويژه شما قرار داد و شما را براي آن برگزيد[17] و اين بخاطر آن است که اسلام از سلامت گرفته شده و کانون بزرگواري است . خداوند منهج و طريق اسلام را برگزيد [18] و حجتها و دلائل آن را بيان کرد [ قرآن را فروفرستاد ] که ظاهرش علم و باطنش حکمت و نوآوريهاي آن پايان نگيرد [1] و شگفتيهايش تمام نمي شود در آن برکات و خيرات همانند سرزمينهاي پر گياه در اول فصل بهار فراوان است و چراغهاي روشني بخش تاريکيها فراوان دارد [2] در نيکيها را جز با کليدهاي آن نتوان گشود و تاريکي ها را جز با چراغهاي آن فروغ نتوان بخشيد . [3] خداوند در اين قرآن مناطق ممنوعه خود [ محرمات ] را تعيين کرده و موارد مباح و حلال خويش را نشان داده است . در اين کتاب الهي درمان است براي شفاجويان و بي نيازي است براي بي نيازي طلبان

خطبه شماره 153

و من خطبه له عليه السلام [4] صفه الضال [5] و هو في مهله من الله يهوي مع الغافلين ، و يغدو مع المذنبين ، بلا سبيل قاصد ، و لا امام قائد [6] صفات الغافلين [7] منها : حتي اذا کشف لهم عن جزاء معصيتهم ، و استخرجهم من جلابيب غفلتهم [8] استقبلوا مدبرا و استدبروا مقبلا ، [9] فلم ينتفعوا بما ادرکوا من طلبتهم ، و لا بما قضوا من وطرهم [10] اني احذرکم ، و نفسي ، هذه المنزله فلينتفع امرؤ بنفسه ، [11] فانما البصير من سمع فتفکر ، و نظر فابصر ، و انتفع بالعبر ، [12] ثم سلک جددا واضحا يتجنب فيه الصرعه في المهاوي ، و الضلال في المغاوي ، [1] و لا يعين علي نفسه الغواه بتعسف في حق ، او تحريف في نطق ، او تخوف من صدق [2] عظه الناس [3] فافق ايها السامع من سکرتک ، و استيقظ من غفلتک ، و اختصر من عجلتک ، [4] و انعم الفکر فيما جاءک علي لسان النبي الامي صلي الله عليه و آله و سلم [5] مما لا بد منه و لا محيص عنه ، و خالف من خالف ذلک الي غيره ، [6] ودعه و ما رضي لنفسه ، وضع فخرک ، و احطط کبرک ، [7] و اذکر قبرک ، فان علي ممرک ، و کما تدين تدان ، و کما تزرع تحصد ، [8] و ما قدمت اليوم تقدم عليه غدا ، فامهد لقدمک ، [9] و قدم ليومک فالحذر الحذر ايها المستمع و الجد الجد ايها الغافل [10] [[ و لا ينبئک مثل خبير ] ] [11] ان من عزائم الله في الذکر الحکيم ، التي عليها يثيب و يعاقب ، [12] و لها يرضي و يسخط ، انه لا ينفع عبدا و ان اجهد نفسه ، و اخلص فعله [13] ان يخرج من الدنيا ، لاقيا ربه بخصله من هذه الخصال لم يتب منها : [14] ان يشرک بالله فيما افترض عليه من عبادته ، او يشفي غيظه بهلاک نفس ، [15] او يعر بامر فعله غيره ، او يستنجح حاجه الي الناس [16] باظهار بدعه في دينه ، او يلقي الناس بوجهين ، او يمشي فيهم بلسانين [1] اعقل ذلک فان المثل دليل علي شبهه [2] ان البهائم همها بطونها ، و ان السباع همها العدوان علي غيرها ، [3] و ان النساء همهن زينه الحياه الدنيا و الفساد فيها ، ان المؤمنين مستکينون [4] ان المؤمنين مشفقون ان المؤمنين خائفون

ترجمه

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) صفات پاره اي از گمراهان [5] او در اين چند روزکه خداوند مهلتش داده با غافلان و بي خبران در راه هلاکت قدم مي نهد و تمام روزها را با گنهکاران بسر مي آورد بدون اينکه در طريقي گام نهد که او را بحق رساند . و يا پيشوائي برگزيند که قائد و راهنمايش باشد . [6] صفات غافلان : قسمت ديگري از اين خطبه است [7] تا به آن هنگام که خداوند کيفر گناهانشان را به آنها نشان داد و آنان را از پشت پرده هاي غفلت بيرون آورد [8] به استقبال آن چه پشت کرده [ سراي ديگر ] شتافتند و از آن چه روي آورده [ سراي دنيا ] روي برتافتند . [9] آن چه را طلب نمودند و به آن رسيدند نفعي نبردند . و از اموري که بدست آوردند لذتي نچشيدند . [10] من شما و خويشتن را از چنين وضعي برحذر مي دارم . هر کس بايد از خويشتن بهره گيرد [11] زيرا شخص بصير و بينا آن است که بشنود و بينديشد نگاه کند و ببيند و عبرت گيرد و از آن چه موجب عبرت است نفع برد . [12] سپس در جاده ي روشني گام نهد و از راههائي که به سقوط و گمراهي و شبهات اغوا کننده منتهي مي ش ود دوري جويد 000 [1] و گمراهان را بر ضد خويش بوسيله سختگيري در حق يا تحريف در سخن و يا ترس از راستگوئي تحريک نکند . [2] اندرز به مردم : [3] اي شنونده از مستي خود به هوش آي از غفلتت بيدار شو و از عجله و شتابت بکاه [4] و در انجام آنچه از زبان پيامبر امي صلي الله عليه و آله و سلم به تو رسيده [5] که راه فراري از آن نيست فکر را به کار بند و با کسيکه اين روش را به کار نمي بندد و به جانب ديگري متمايل مي گردد مخالفت کن [6] و او را با آنچه براي خويش پسنديده است واگذار فخرفروشي را کنار بگذار و از مرکب تکبر به زير آي [7] به ياد قبرت باش که گذرگاه تو به سوي عالم آخرت از آنجاست . همانگونه که به ديگران جزا ميدهي به تو جزا خواهند داد و همانگونه که بذر مي افشاني درو خواهي کرد [8] و آنچه امروز از پيش مي فرستي فردا بر آن وارد خواهي شد . پس براي خود در سراي ديگر جائي مهيا ساز [9] و براي آنروزت چيزي از پيش فرست . اي شنونده زنهار زنهار و اي غافل کوشش کوشش [10] و [ بدان ] هيچکس جز شخص آگاه تو را از حقايق امور با خبر نمي سازد . [11] از واجبات مسلم خداوند در کتاب حکيمش که بر آن پاداش و کيفر مي دهد [12] و بخاطر آن خرسند مي شود و خشم مي گيرد اين است که انسان هر چند خويش را به زحمت اندازد و عملش را خالص گرداند نفعي به حالش نمي بخشد ا[13] گر پس از مرگ خداي را با يکي از اين خصلتها بدون توبه ملاقات کنند : [14] [ نخست اينکه ] شريکي براي خدا در عباداتي که بر او فرض کرده قائل شود يا خشم خويش را با کشتن بي گناهي فرونشاند [15] يا بر شخصي از کاري که ديگري انجام داده عيب گيرد يا براي انجام حاجتي که به مردم دارد [16] بدعتي در دين خدا بگذارد . يا مردم را با دو چهره ملاقات کند [ و دورو باشد ] و يا در ميان آنان با دو زبان سخن گويد . [1] در آنچه گفتم تعقل کن که مشت نمونه خروار است . [2] حيوانات تمام همشان شکم آنها است و درندگان همشان تجاوز و ستم به غير خودشان مي باشد [3] و زنان [ بي ايمان ] تمام فکرشان زيورهاي حيات و زندگي دنيا و فساد در آن است . اما مؤمنان خاضعند [4] مؤمنان [ از مسؤوليت هايشان ] ترسانند و خائفند

خطبه شماره 154

و من خطبه له عليه السلام [5] يذکر فيها فضائل اهل البيت [6] و ناظر قلب اللبيب به يبصر امده ، و يعرف غوره و نجده [7] داع دعا ، و راع رعي ، فاستجيبوا للداعي ، و اتبعوا الراعي [8] قد خاضوا بحار الفتن ، و اخذوا بالبدع دون السنن و ارز المؤمنون ، [9] و نطق الضالون المکذبون نحن الشعار و الاصحاب ، [10] و الخزنه و الابواب ، و لا تؤتي البيوت الا من ابوابها ، [11] فمن اتاها من غير ابوابها سمي سارقا [12] منها : فيهم کرائم القرآن ، و هم کنوز الرحمن [13] ان نطقوا صدقوا ، و ان صمتوا لم يسبقوا فليصدق رائد اهله ، وليحضر عقله [14] وليکن من ابناء الاخره ، فانه منها قدم ، و اليها ينقلب [1] فالناظر بالقلب ، العامل بالصبر ، يکون مبتدا عمله ان يعلم : اعمله عليه ام له [2] فان کان له مضي فيه ، و ان کان عليه وقف عنه [3] فان العامل بغير علم کالسائر علي غير طريق فلا يزيده بعده عن الطريق الواضح الا بعدا من حاجته [4] و العامل بالعلم کالسائر علي الطريق الواضح [5] فلينظر ناظر : اسائر هو ام راجع [6] و اعلم ان لکل ظاهر باطنا علي مثاله ، فما طاب ظاهره طاب باطنه ، [7] و ما خبث ظاهره خبث باطنه و قد قال الرسول الصادق صلي الله عليه و آله : [8] [[ ان الله يحب العبد ، و يبغض عمله ، و يحب العمل و يبغض بدنه ] ] [9] و اعلم ان لکل عمل نباتا و کل نبات لا غني به عن الماء ، و المياه مختلفه ، [10] فما طاب سقيه ، طاب غرسه وحلت ثمرته ، [11] و ما خبث سقيه ، خبث غرسه و امرت ثمرته

ترجمه

[5] از خطبه هاي امام ( ع ) که در فضائل اهلبيت فرموده : [6] عاقل با چشم قلبش پايان کار را مي نگرد و پستي و بلندي هاي آن را تشخيص مي دهد . [7] دعوت کننده حق [ پيامبر ( ص ) ] دعوت خويش را به پايان رسانيد . و سرپرست و رهبر امت [ امام عليه السلام ] به سرپرستي قيام نمود . دعوت کننده حق را اجابت کنيد و از امام و رهبرتان تبعيت نمائيد . [8] [گروهي ] در درياهاي فتنه فرورفته بدعتها را گرفته و سنتها را واگذاردند مؤمنان کناره گرفتند [ و سکوت اختيار کردند ] [9] و گمراهان و تکذيب کنندگان به سخن آمدند . ما محرم اسرار حق و ياران راستين [10] و گنجينه ها و درهاي علوم پيامبريم و هيچکس به خانه ها جز از در وارد نمي شود [11] و کسي که از غير در وارد گردد سارق خوانده مي شود.[12] قسمت ديگري از اين خطبه درباره آنها [ اهلبيت ( ع ) ] آيات کريمه قرآن نازل شده است اينان گنجهاي علوم خداوند رحمانند [13] اگر سخن گويند راست گويند و اگر سکوت کنند کسي از آنان سبقت نگيرد . بايد راهنماي جمعيت به افراد خود راست بگويد [14] و عقل خود را حاضر سازد و بايد از فرزندان آخرت باشد . زيرا از آنجا آمده و به آنجا باز خواهد گشت 000 [1] بنابراين آنکس که با چشم عقلش مي بيند و با بينائي به عمل مي پردازد بايد در آغاز کار توجه کند که آن عمل به سود او است يا به زيانش ؟ . [2] اگر به سود او است اقدام مي کند و اگر بر زيانش است از عمل بازمي ايستد [3] زيرا کسي که بدون آگاهي به عمل مي پردازد همچون کسي است که از بيراهه مي رود و چنين شخصي هرچه جلوتر مي رود از سرمنزل مقصود خويش بيشتر فاصله مي گيرد [4] اما کسي که از روي آگاهي عمل مي کند همچون رهروي است که در جاده واضح قدم برمي دارد [5] و نيز شخص بايد خوب بنگرد ره مي سپرد و به پيش مي رود و يا به عقب برمي گردد . [6] بدان که هر ظاهري باطني مطابق خود دارد : آنچه ظاهرش پاک بود باطنش معمولا نيز پاک [7] و آنچه آشکارش خبيث و بد بود باطنش نيز غالبا خبيث و زشت است . پيامبر صادق و راستگو ( ص ) فرموده است : [8] گاهي خداوند بنده اي را دوست مي دارد ولي عملش مبغوض است و گاهي خداوند عمل را دوست مي دارد اما شخص عامل را دشمن [9] آگاه باش هر عملي رويشي دارد و هر نبات و رويشي از آب بي نياز نمي تواند باشد آبها گوناگون و مختلف اند : [10] آنچه آبياريش پاکيزه باشد غرس و نشاي آن پاکيزه و ميوه اش شيرين است [11] و آنچه آبياريش ناپاک درخت آن ناپاک و ميوه اش تلخ خواهد بود

خطبه شماره 155

و من خطبه له عليه السلام [12] يذکر فيها بديع خلقه الخفاش حمد الله و تنزيهه [13] الحمد لله الذي انحسرت الاوصاف عن کنه معرفته ، و ردعت عظمته العقول ، [1] فلم تجد مساغاالي بلوغ غايه ملکوته [2] هوالله الحق المبين ، احق وابين مما تري العيون ، لم تبلغه العقول بتحديد [3] فيکون مشبها ، و لم تقع عليه الاوهام بتقدير فيکون ممثلا [4] خلق الخلق علي غير تمثيل ، و لا مشوره مشير ، و لا معونه معين ، [5] فتم خلقه بامره ، و اذعن لطاعته ، فاجاب و لم يدافع ، و انقاد و لم ينازع [6] خلقه الخفاش [7] و من لطائف صنعته ، و عجائب خلقته ، ما ارانا من غوامض [8] الحکمه في هذه الخفافيش التي يقبضها الضياء الباسط لکل شي ء ، [9] و يبسطها الظلام القابض لکل حي ، و کيف عشيت اعينها عن [10] ان تستمد من الشمس المضيئه نورا تهتدي به في مذاهبها ، [11] و تتصل بعلانيه برهان الشمس الي معارفها وردعها بتلالؤ ضيائها عن المضي في سبحات اشراقها ، [12] و اکنها في مکامنها عن الذهاب في بلج ائتلاقها ، [13] فهي مسدله الجفون بالنهار علي حداقها ، و جاعله الليل سراجا [14] تستدل به في التماس ارزاقها ، فلا يرد ابصارها اسداف ظلمته ، [15] و لا تمتنع من المضي فيه لغسق دجنته فاذا القت الشمس قناعها ، [16] و بدت اوضاح نهارها ، و دخل من اشراق نورها علي الضباب في وجارها ، [17] اطبقت الاجفان علي ماقيها ، [1] و تبلغت بما اکتسبته من المعاش في ظلم لياليها فسبحان من [2] جعل الليل لها نهارا و معاشا ، و النهار سکنا و قرارا و جعل لها اجنحه من لحمها [3] تعرج بها عند الحاجه الي الطيران ، کانها شظايا الاذان ، [4] غير ذوات ريش و لا قصب ، الا انک تري مواضع العروق بينه اعلاما [5] لها جناحان لما يرقا فينشقا ، و لم يغلظا فيثقلا [6] تطير و ولدها لاصق بها لاجي ء اليها ، يقع اذا وقعت ، و يرتفع اذا ارتفعت ، [7] لا يفارقها حتي تشتد ارکانه ، و يحمله للنهوض جناحه ، [8] و يعرف مذاهب عيشه ، و مصالح نفسه فسبحان الباري ء لکل شي ء ، علي غير مثال خلا من غيره

ترجمه

[12] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از شگفتيهاي آفرينش خفاش سخن به ميان آورده ستايش خداوند : [13] ستايش مخصوص خداوندي است که اوصاف از بيان کنه ذاتش باز مانده و عظمتش عقلها را متحير ساخته . [1] آنچنان که راهي براي رسيدن به منتهاي ملکوتش نيافته [2] او خداوند حق و آشکار است و سزاوارتر و آشکارتر است از آنچه چشمها مي بيند . دست تواناي عقول نمي تواند وي را در حدي محدود سازد [3] تا شبيهي براي او بيابد و نيروي پرجولان افکار به اندازه گيري او نرسيده تا مثالي براي او فرض کند [4] مخلوقات را بدون نقشه قبلي و مشورت مشاوري و بدون کمک مددکاري آفريد . [5] و خلقت و آفرينش موجودات تنها با فرمان وي کامل گرديد و همه به اطاعتش اذعان و اعتراف نمودند . فرمانش را اطاعت کردند و رد ننمودند و رام و تسليم گرديدند و به مخالفت برنخاستند [6] آفرينش خفاش [7] از لطائف صنعتش و شگفتيهاي خلقتش همان اسرار پيچيده [8] حکمتي است که در وجود شب پره ها به ما نشان داده است . همان جانداراني که روشني روز با آنکه همه چيز را مي گشايد چشمانشان را مي بندد [9] و پرده تاريکي شب که همه چيز را در ظلمت خويش مي کشد چشمان آنها را باز و گسترده مي سازد چگونه چشمهايشان به طوري نابينائي يافته [10] که نمي توانند از خورشيد نوراني استمداد جويند و به راههاي خويش هدايت گردند [11] و با روشني خورشيد به سرمنزل مقصود خويش برسند ؟ و چگونه خدا با درخشش نور آفتاب آنها را از حرکت در ميان امواج روشنائي باز داشته ؟ [12] و در پناهگاههاي خود از رفتن در دل نور مخفي ساخته [13] به هنگام روز پلکهاي چشمهاشان بر روي هم مي افتد و شب را براي خود چراغ روشني قرار داده [14] و در ظلمتگاه شبها روزي خود را جستجو مي کنند نه تاريکي شديد شب چشم آنها را از ديدن بازمي دارد [15] و نه ظلمت سختش آنها را از حرکت در آن مانع مي گردد اما آنگاه که خورشيد نقاب را از چهره برگرفت [16] و روشنائي روز آشکار گرديد و تا درون لانه بر سوسمارها نور خويش را پاشيد [17] ناگهان پلکهاي چشم اين شب پره ها روي هم قرار مي گيرد . [1] و به آنچه در تاريکي شب براي ادامه زندگي فراهم ساخته قناعت مي کنند منزه است خداوندي که [2] شب را براي آنها روز و موقع بدست آوردن معاش و روز را هنگام راحتي و آرامش قرار داد . از گوشتها براي آنها بالهائي آفريد [3] تا بدان وسيله به هنگام نياز پرواز کنند اين بالها گوئي لاله هاي گوشند [4] ولي بالهاي بدون پر و بدون ني هائي در ميان آن اما مواضع رگها به روشني پيدا است . [5] دوبال دارند نه آنقدر نازک که بشکنند و نه آنقدر ضخيم که سنگيني کنند [6] [ عجيب اينکه ] آنها مي پرند در حاليکه جوجه هايشان به آنها چسبيده و به مادرانشان پناه جسته اند . هر زمان مادران بنشينند همراه آنانند و هرگاه به پرواز آيند با آنان در حرکتند [7] و تا آندم که پر و بال و اعضاي پيکر اين جوجه ها محکم نگردد از آنها جدا نمي شوند . و تا آندم که بالهايشان قدرت حمل آنها را [8] نداشته و راه و رسم زندگي و مصالح خويش را نشناسند جدا نمي گردند منزه است آفريدگار تمام اشياء که در آفرينش آنها کسي از او سبقت نگرفته است

خطبه شماره 156

و من کلام له عليه السلام [9] خاطب به اهل البصره علي جهه اقتصاص الملاحم [10] فمن استطاع عند ذلک ان يعتقل نفسه علي الله ، عز وجل ، فليفعل [11] فان اطعتموني فاني حاملکم ان شاء الله علي سبيل الجنه ، [12] و ان کان ذا مشقه شديده و مذاقه مريره [13] و اما فلانه فادرکها راي النساء ، و ضغن غلا في صدرها کمرجل القين ، [14] و لو دعيت لتنال من غيري ما اتت الي ، لم تفعل [15] و لها بعد حرمتها الاولي ، و الحساب علي الله تعالي [1] وصف الايمان [2] منه : سبيل ابلج المنهاج ، انور السراج فبالايمان يستدل علي الصالحات ، [3] و بالصالحات يستدل علي الايمان ، و بالايمان يعمر العلم ، [4] و بالعلم يرهب الموت ، و بالموت تختم الدنيا ، و بالدنيا تحرز الاخره ، [5] و بالقيامه تزلف الجنه ، [[ و تبرز الجحيم للغاوين ] ] [6] و ان الخلق لا مقصر لهم عن القيامه ، مرقلين في مضمارها الي الغايه القصوي [7] حال اهل القبور في القيامه [8] منه : قد شخصوا من مستقر الاجداث ، و صاروا الي مصائر الغايات [9] لکل دار اهلها لا يستبدلون بها و لا ينقلون عنها [10] و ان الامر بالمعروف و النهي عن المنکر ، لخلقان من خلق الله سبحانه ، [11] و انهما لا يقربان من اجل ، و لا ينقصان من رزق و عليکم بکتاب الله ، [12] [[ فانه الحبل المتين ، و النور المبين ] ] ، و الشفاء النافع ، و الري الناقع ، [13] و العصمه للمتمسک ، و النجاه للمتعلق لا يعوج فيقام ، [14] و لا يزيغ فيستعتب ، [[ و لا تخلقه کثره الرد ] ] ، و ولوج السمع [15] [[ من قال به صدق ، و من عمل به سبق ] ] [1] و قام اليه رجل فقال : يا امير المؤمنين ، اخبرنا عن الفتنه ، وهل سالت رسول الله صلي الله عليه و آله عنها ? فقال عليه السلام : [2] انه لما انزل الله سبحانه ، قوله : [[الم احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون ] ] [3] علمت ان الفتنه لا تنزل بنا و رسول الله صلي الله عليه و آله بين اظهرنا [4] فقلت : يا رسول الله [5] ما هذه الفتنه التي اخبرک الله تعالي بها ? فقال : [[ يا علي ، ان امتي سيفتنون من بعدي ] ] ، [6] فقلت : يا رسول الله ، اوليس قد قلت لي يوم احد حيث استشهد من استشهد من المسلمين [7] و حيزت عني الشهاده ، فشق ذلک علي ، [8] فقلت لي [[ ابشر ، فان الشهاده من ورائک ? ] ] [9] فقال لي : [[ ان ذلک لکذلک ، فکيف صبرک اذن ? [10] فقلت : يا رسول الله ، ليس هذا من مواطن الصبر ، و لکن من مواطن البشري و الشکر ، [11] و قال : [[ يا علي ، ان القوم سيفتنون باموالهم ، و يمنون بدينهم علي ربهم ، [12] و يتمنون رحمته ، و يامنون سطوته ، و يستحلون حرامه بالشبهات الکاذبه ، [13] و الاهواء الساهيه ، فيستحلون الخمر بالنبيذ ، [14] و السحت بالهديه ، و الربا بالبيع ] ] قلت يا رسول الله ، فباي المنازل انزلهم عند ذلک ? [15] ابمنزله رده ، ام بمنزله فتنه ? فقال : [[ بمنزله فتنه ] ]

ترجمه

[9] از سخنان امام ( ع ) و در آن اهل بصره را مخاطب ساخته و ازپيشامدهاي آينده آنها را آگاه نموده است [10] آن کس که مي تواند خويشتن را وقف بر اطاعت پروردگار سازد بايد چنين کند [11] اگر از دستور من پيروي کنيد من به خواست خدا شما را به سوي بهشت خواهم برد [12] هر چند که راه بهشت پرمشقت و تلخيهائي به همراه دارد [13] اما فلان زن [عايشه ] خيالات و افکار زنانه دامنش را گرفت و کينه اي که در سينه خود پنهان مي داشت همچون بوته آهنگران که آهن در آن ذوب گردد به غليان آمد[14] اگر او را دعوت مي کردند که مانند همين کار را درباره غير من انجام دهد نمي کرد .[15] با اينحال [ در نظر من ] همان احترام نخستينش برقرار و حسابش با خدا است . [1] توصيف ايمان [2] قسمتي از اين سخن است [ ايمان ] روشنترين راه است و نوراني ترين چراغ . انسان در پرتو ايمان راه اعمال به صالح مي يابد [3] و با اعمال شايسته راه به ايمان [ و اين دو در يکديگر تاثير دارند ] به وسيله ايمان کاخ علم و دانش آباد خواهد شد [4] و با علم هراس از مرگ [ و مسک وليتهاي پس از آن ] حاصل مي گردد . با مرگ دنيا پايان مي گيرد و با دنيا مي توان آخرت را بدست آورد . [5] و با بر پا شدن قيامت بهشت نزديک مي گردد و جهنم براي بدکاران آشکار مي شود [6] مردم به جز قيامت توقفگاهي ندارند و به سرعت به سوي آن سرمنزل آخرين رهسپار مي گردند . [7] چگونگي حال مردگان در قيامت [8] قسمتي ديگر از اين سخن است : از قبرها خارج شده و به سوي سرمنزل آخرين رهسپار گرديده اند،[9] هر کدام از [ بهشت و جهنم ] ساکناني دارند که تبديل و تحول در آن نيست و از آن به جاي ديگر انتقال نمي يابند . [10] امربه معرف و نهي ازمنکر دو صفت از صفات خداوندند[11] که نه اجل و سرآمد زندگي کسي را نزديک ميکنند و نه از روزي کسي مي کاهند، کتاب خدا را محکم بگيريد[12] زيرا رشته اي است محکم و نوري است آشکار داروي شفابخش و پرمنفعت و سيراب کننده اي است که عطش [تشنگان حقيقت ] را فرو مي نشاند. [13] هرکس به آن تمسک جويد او را نگاه ميدارد و هرکس به دامنش چنگ زند نجاتش ميدهد، کژي در آن راه ندارد تا نياز به راست نمودن داشته باشد[14] و منحرف نمي گردد و خطا نميکند تا پوزش بطلبد. تکرارش موجب کهنگي و يا ناراحتي سامعه نگردد[ و هر قدر آنرا بخوانند و تکرار کنند باز روحپرورتر است و شيرينيش دلپذيرتر] [15] کسي که با قرآن سخن بگويد راست گفته ، و آن کس که به آن عمل کند [بر دگران ] پيشي گرفته [1] در اينجا مردي به پا خاسته گفت : اي امير مؤمنان ع ما را از فتنه آگاه ساز و آيا در اين باره از پيامبرص پرسشي نموده اي امام ع فرمود: [2] آنگاه که خداوند اين آيه را الم احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون آيا مردم خيال ميکنند همينکه ميگويند ايمان آورديم بدون آزمايش رها مي شوند نازل فرمود[3] [و من ] ميدانستم تا زماني که پيامبر ص در بين ما است آزمايش [نهائي نمي شويم ،[4] پرسيدم اي رسولخدا ص [5] پس منظور از اين آزمايش و فتنه چيست که خداوند تو را آگاه ساخته ؟ فرمود: اي علي پس از من پيروانم در بوته آزمايش قرار ميگيرند [6] عرض کردم اي پيامبر خدا ص مگر نه اين است که در جنگ احد پس از آنکه افرادي شهيد شدند[7] و من از اينکه به سعادت شهادت نرسيده بودم ناراحت شدم [8] به من فرمودي بشارت باد بر تو که سرانجام شهيد خواهي شد [9] در پاسخم فرمود: آن گفته درست است ولي بگو در آن موقع چگونه صبر خواهي کرد؟[10] عرض کردم چنين موردي از موارد صبر نيست ، بلکه از موارد بشارت و شکر است [شهادت نعمت است نه مصيبت ] [11] آنحضرت به من فرمود، اي علي اين مردم پس از من با ثروتشان آزمايش مي گردند و دينداربودن را منتي بر خدا قرار ميدهند،[12] و با اين حال انتظار رحمتش دارند و از قدرت و خشمش خود را در امان مي بينند حرام او را با شبهات دروغين [13] و هوسهاي غفلت را حلال مي شمردند، شراب را به نام نبيذ ،[14] رشوه را بنام هديه و ربا را به اسم تجارت حلال ميدانند. گفتم اي پيامبر کار آنها را در چه مرتبه اي قرار دهم ؟[15] آيا به منزله ارتداد و بازگشت از دين و يا در مرحله فتنه و آزمايش بدانم ؟ فرمود: در مرحله آزمايش و فتنه بدان

خطبه شماره 157

و من خطبه له عليه السلام [1] يحث الناس علي التقوي [2] الحمد لله الذي جعل الحمد مفتاحا لذکره ، و سببا للمزيد من فضله ، و دليلا علي آلائه و عظمته [3] عباد الله ، ان الدهر يجري بالباقين کجريه بالماضين ، لا يعود ما قد و لي منه ، [4] و لا يبقي سرمدا ما فيه آخر فعاله کاوله متشابهه اموره ، [5] متظاهره اعلا مه فکانکم بالساعه تحدوکم [6] حدو الزاجر بشوله : فمن شغل نفسه بغير نفسه تحير في الظلمات [7] و ارتبک في الهلکات ، و مدت به شياطينه في طغيانه ، [8] و زينت له سيي ء اعماله فالجنه غايه السابقين ، و النار غايه المفرطين [9] اعلموا عباد الله ، ان التقوي دار حصن عزيز ، و الفجور دار حصن ذليل ، [10] لا يمنع اهله ، و لا يحرز من لجا اليه الا [11] و بالتقوي تقطع حمه الخطايا و باليقين تدرک الغايه القصوي [12] عباد الله ، الله الله في اعز الانفس عليکم ، و احبها اليکم : فان [13] الله قد اوضح لکم سبيل الحق و انار طرقه فشقوه لازمه ، [14] او سعاده دائمه فتزودوا في ايام الفناء لايام البقاء قد دللتم علي الزاد ، [15] و امرتم بالظمن ، و حثثتم علي المسير ، فانما انتم کرکب وقوف ، [1] لا يدرون متي يؤمرون بالسير الا فما يصنع بالدنيا من خلق للاخره [2] و ما يصنع بالمال من عما قليل يسلبه و تبقي عليه تبعته و حسابه [3] عباد الله انه ليس لما وعد الله من الخير مترک ، و لا فيما نهي عنه من الشر مرغب [4] عباد الله ، احذروا يوما تفحص فيه الاعمال ، و يکثر فيه الزلزال ، و تشيب فيه الاطفال [5] اعلموا ، عباد الله ، ان عليکم رصدا من انفسکم ، و عيونا من جوارحکم [6] و حفاخ صدق يحفظون اعمالکم ، و عدد انفاسکم ، [7] لا تسترکم منهم ظلمه ليل داج ، و لا يکنکم منهم باب ذو رتاج ، [8] و ان غدا من اليوم قريب [9] يذهب اليوم بما فيه ، و يجي ء الغد لا حقا به ، [10] فکان کل امري ء منکم قد بلغ من الارض منزل وحدته ، و مخط حفرته [11] فيا له من بيت وحده ، و منزل وحشه ، و مفرد غربه [12] و کان الصيحه قد اتتکم ، و الساعه قد غشيتکم ، و برزتم لفصل القضاء ، [13] قد زاحت عنکم الاباطيل ، و اضمحلت عنکم العلل ، و استحقت بکم الحقائق ، [1] و صدرت بکم الامور مصادرها فاتعظوا بالعبر ،[2] و اعتبروا بالغير و انتفعوا بالنذر

ترجمه

[1] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن مردم را به تقوا تشويق نموده است [2] ستايش مخصوص خداوندي است که حمد را کليد يادآوريش قرار داده و آن را سبب ازدياد فضل و رحمتش و راهنماي نعمتها و عظمتش گردانيده است [3] بندگان خدا روزگار بر باقيماندگان آنسان مي گذرد که بر پيشينيان گذشت آنچه از آن گذشته باز نمي گردد [4] و آنچه در آن است جاودان نمي ماند آخرين کارش همچون اولين کار او است اعمال و رفتارش همچون يکديگر [5] و نشانه هايش روشن و آشکار است گويا پايان زندگي جهان شما را به پيش مي راند [6] همانگونه که ساربان شتران را به سرعت مي راند . آن کس که توجهش را از خويش بازدارد در تاريکيها متحير مي ماند [7] و در مهلکه ها غوطه ور مي گردد و شياطين او را در مسير طغيان به پيش مي رانند [8] و اعمال ناشايسته اش را در نظرش جلوه مي دهند [ آگاه باشيد که ] بهشت سرمنزل مقصود پيشتازان و آتش پايان کار کوتاهي کنندگان است . [9] اي بندگان خدا بدانيد که تقوا قلعه اي محکم و نيرومند است اما بدکاري و گناه حصاري است سست و بي دفاع [10] که اهلش را از بدي بازنمي دارد و کسي که به آن پناهنده شود نگهداريش نمي کند آگاه باشيد [11] با تقوا مي توان زهر گناهان را از بين برد و با يقين به برترين درجه مقصود رسيد . [12] اي بندگان خدا خدا را خدا را مراقب عزيزترين و محبوبترين اشخاص نسبت به خويش [ يعني خودتان ] باشيد چه اينکه [13] خداوند مقصد حق را واضح و راههاي آن را برايتان روشن ساخته است سرانجام کار يا بدبختي دائمي است [14] و يا سعادت هميشگي پس در اين ايام فاني براي ايام باقي زاد و توشه تهيه کنيد [ خداوند ] زاد و توشه مورد نياز را به شما معرفي کرده اند [15] و به کوچ کردن فرمان تان داده اند و با سرعت به حرکت در آمده ايد شما همچون کارواني هستيد که در جائي توقف کرده ايد . [1] و نمي دانيد چه وقت دستور حرکت به شما داده مي شود . بدانيد آن کس که براي آخرت آفريده شده با دنياپرستي چه کار ؟ [2] و آن کس که به زودي ثروتش را از او مي گيرند با [اين همه ] اموال دنيا چه مي کند ؟ آن هم ثروتي که مواخذه و حسابش بر او است [ و سودش براي ديگران ] . [3] اي بندگان خدا آنچه را که خداوند وعده نيک نسبت به آن داده نبايد رها ساخت و بديهائي که از آن نهي کرده قابل توجه و دوست داشتني نيستند . [4] بندگان خدا از روزي که اعمال مورد بررسي قرار مي گيرد لرزشها در آن فراوان و کودکان [ از ناراحتي ] پير مي شوند برحذر باشيد . [5] اي بندگان خدا بدانيد که مراقباني از خودتان بر شما گماشته شده و ديده باناني از اعضاي پيکرتان ناظر شمايند [6] و نيز بدانيد حساب گران راستگو اعمال شما را ثبت مي کنند و حتي عدد نفسهايتان را نگه مي دارند [7] نه ظلمت شب تاريک شما را از آنها پنهان مي دارد و نه درهاي محکم و بسته [8] راستي چه فردا به امروز نزديک است . [9] امروز با آنچه در آن است سپري مي شود و فردا همچنان به آن ملحق مي گردد . [10] گوئي که هم اکنون به سرمنزل تنهائي و گودال گور خويش وارد شده ايد . [11] اي واي از آن خانه تنهائي و منزلگاه وحشت و جايگاه غربت [12] گوئي نفخه صور فرارسيده و قيامت شما را در برگرفته و در صحنه دادگاه الهي حاضر گشته ايد [13] باطل ها از شما رخت بربسته و عذرتراشيها از ميان رفته و حقايق برا يتان مسلم شده [1] و اوضاع شما را به سرچشمه اصلي رسانده [ و از حقايق امور آگاه شده ايد ] از عبرتها پند گيريد [2] از تغييرات و دگرگوني [ نعمتها] اندرز پذيريد و از هشدارهاي [روزگار] استفاده کنيد

خطبه شماره 158

و من خطبه له عليه السلام [3] ينبه فيها علي فضل الرسول الاعظم ، و فضل القرآن ، ثم حال دوله بني اميه النبي و القرآن [4] ارسله علي حين فتره من الرسل ، و طول هجعه من الامم ، [5] و انتقاض من المبرم ، فجاءهم بتصديق الذي بين يديه ، و النور المقتدي به [6] ذلک القرآن فاستنطقوه ، و لن ينطق ، و لکن اخبرکم عنه : [7] الا ان فيه علم ما ياتي ، و الحديث عن الماضي ، و دواء دائکم ، و نظم ما بينکم [8] دوله بني اميه [9] و منها : فعند ذلک لا يبقي بيت مدر و لا وبر الا و ادخله الظلمه ترحه [10] و اولجوا فيه نقمه فيومئذ لا يبقي لهم في السماء عاذر ، [11] و لا في الارض ناصر اصفيتم بالامر غير اهله ، [12] و اوردتموه غير مورده ، و سينتقم الله ممن ظلم ماکلا بماکل ، [13] و مشربا بمشرب ، من مطاعم العلقم و مشارب الصبر و المقر ، [1] و لباس شعار الخوف ، و دثار السيف [2] و انما هم مطايا الخطيئات و زوامل الاثام فاقسم ،ثم اقسم ، [3] لتنخمنها اميه من بعدي کما تلفظ النخامه ، ثم لا تذوقها و لا تطعم بطعمها ابدا ما کر الجديدان

ترجمه

[3] از سخنان امام ( ع ) که در آن از فضائل پيامبر بزرگ و قرآن مجيد وسپس از وضع دولت بني اميه سخن به ميان آورده است پيامبر و قرآن [4] وي را در آن هنگام که از زمان پيامبران فاصله گرفته بود و ملتهاي جهان به خواب فرورفته بودند [5] و تاروپود حقائق از هم گسسته بود [ براي هدايت انسانها ] فرستاد [ محتوي رسالت او براي اين مردم ] تصديق کتابهاي آسماني پيشين بود و نوري که بايد به آن اقتدا کنند [6] اين نور همان قرآن است آن را به سخن آريد اگر چه هرگز [ با زبان عادي ] سخن نمي گويد . اما من از جانب او شما را آگاهي مي دهم : [7] بدانيد در قرآن علوم آينده و اخبار گذشته داروي بيماريها و نظم حيات اجتماعي شما است . [8] دولت بني اميه قسمتي ديگر از اين خطبه است : [9] در آن هنگام خانه اي در شهر يا خيمه اي در بيابان باقي نخواهد ماند جز اينکه ستمگران غم و اندوه را در آن وارد سازند [10] و بلا و بدبختي را در آن داخل مي کنند در آن روز [ براي ستمگران و اتباعشان ] نه در آسمان پذيرنده عذري است [11] و نه در زمين يار و ياوري [ به آنها خطاب مي شود ] زمامداري را به غير اهلش سپرده [12] و آن را در غير موردش قرار داده ايد [ اما بدانيد ] بزودي خداوند از ستمگران انتقام مي کشد و کارهايشان را مو به مو رسيدگي مي کند و کيفر مي دهد خوردني به خوردني [13] و آشاميدني را به آشاميدني : در برابر هر جرعه نوشين جامي تلخ و در مقابل هر لقمه لذيذي لقمه اي بس ناگوار و زهرآلود خواهد خورد 00 [1] [ و همانگونه که مردم را در ترس و وحشت و زيربار شکنجه مي گذاردند ] از درون وحشت و از برون شمشير را بر آنها مسلط خواهد کرد [2] اين گروه مرکب هاي معاصي و شتران بارکش گناهانند . سوگند ياد مي کنم باز هم سوگند مي خورم که [3] پس از من بني اميه خلافت را همچون اخلاط سر و سينه به ناچار بايد بيرون اندازند و تا آندم که شب و روز برقرار است طعم آنرا نخواهند چشيد و هرگز از آن بهره نخواهند گرفت [ و همواره در برابر سيل اعتراض و مخالفت ناراحت خواهند بود ]

خطبه شماره 159

و من خطبه له عليه السلام [4] يبين فيها حسن معاملته لرعيته [5] و لقد احسنت جوارکم ، و احطت بجهدي من ورائکم [6] و اعتقتکم من ربق الذل ، و حلق الضيم ، شکرا مني للبر القليل [7] و اطراقا عما ادرکه البصر و شهده البدن ، من المنکر الکثير

ترجمه

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) در اين خطبه از روش نيک خود با رعايا سخن گفته است : [5] من برايتان همسايه نيکي بودم و با کوشش و تلاش در پشت سر نيز به پاسداري از شما پرداختم [6] از بند ذلت و حلقه هاي زنجير ستم و خواري آزادتان ساختم اين سپاس فراوان من است در برابر نيکي کمي که شما انجام داده ايد [7] [ و نسبت به گروهي ديگر از شما ] از منکرات فراواني که انجام مي دهند که چشم مشاهده مي کند و بدن آن را لمس مي نمايد چشم پوشي و اغماض کردم [ زيرا رهبر بايد نسبت به نيکان نيکي کند و از گناه فريب خوردگان صرفنظر نمايد شايد به خود آيند و بازگردند ]

 

 بازگشت به صفحه قبل                    بازگشت به صفحه اصلی وب سایت