باب سوم در زيارات است ‏و مشتمل است بر يك مقدمه و چند فصل و يك خاتمه‏

 

    مقدّمه در آداب سفر است‏

 چون اراده سفركنى سزاوار آن است كه روزه بدارى روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را و اختيار نمائى روز شنبه را يا روز سه شنبه را يا روز پنجشنبه را و اجتناب كن از سفر كردن در روز دوشنبه و چهارشنبه و پيش از ظهر روز جمعه و از سفر كردن در اين ايّام كه در اين نظم واقع شده:

 هفت رُوزى نحس باشد در مَهى‏

زان حذر كن تا نيابى هيچ رنج‏

 سه وپنج وسيزده با شانزده‏

بيست ويك با بيست وچهار وبيست وپنج‏

 در بعضى روايات نقل شده كه بيست و يكم سفركردن خوبست و در روز هشتم و بيست و سيّم خوب نيست. و سفر مكن در محاق شهر و در حاليكه قمر در برج عقرب باشد و اگر ضرورتى حاصل شود براى سفر كردن در اين اوقات‏دعاهاى‏سفررابخوان و تصدّق كن و هر وقت كه خواهى به سفر رو و روايت شده كه مردى از اصحاب حضرت امام‏محمدباقرعليه السلام اراده سفرى كرد خدمت آن حضرت رسيد تا وداع كند با آن جناب حضرت به او فرمود كه پدرم على‏بن‏الحسين‏عليه السلام‏هرگاه اراده مى‏نمود كه بيرون رود بسوى بعض املاك خود مى‏خريد سلامتى خود را از خدا به آنچه آسان بود براى او يعنى به دادن صدقه به هر چه كه ممكن بود و اين در وقتى بود كه پاى خود را در ركاب مى‏گذاشت و چون به سلامت از سفر مراجعت مى‏كرد شكر مى‏كرد خدا را و تصدّق مى‏داد به آنچه كه ممكن بود آن مرد وداع كرد و رفت و بجا نياورد آنچه را كه آن حضرت فرموده بود پس هلاك شد در راه اين خبر به امام محمد باقرعليه السلام رسيد فرمود اين مرد پند داده شد اگر مى‏پذيرفت و سزاوار است كه پيش از متوجّه شدن غسل بكنى پس جمع مى‏كنى اهل خود را نزد خود و دو ركعت نماز مى‏گذارى و از خدا خير خود را سؤال مى‏نمائى و آيةالكرسى مى‏خوانى‏وحمدوثناى‏الهى‏بجامى‏آورى‏وصلوات‏برحضرت‏رسول و آل او صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ مى‏فرستى و مى‏گوئى‏:

 

 اَللَّهُمَّ اِنّى‏ اَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ نَفْسِى وَاَهْلى‏ وَمالى‏ وَوُلْدى‏، وَمَنْ كانَ مِنّى‏

خدايا به من بعنوان وديعت به تو سپردم در اين روز خودم و خاندانم و مال و فرزندانم و هر كه را با

 بِسَبيلٍ الشَّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغآئِبَ، اَللّهُمَّ احْفَظْنا بِحِفْظِ الْأِيْمانِ وَاحْفَظْ عَلَيْنا،

من راهى دارد حاضرشان و غائبشان را خدايا حفظ كن ما را به حفظ ايمان و نگهبان بر ما باش

 اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى‏ رَحْمَتِكَ، وَلا تَسْلُبْنا فَضْلَكَ، اِنَّا اِلَيْكَ راغِبُونَ،اَللّهُمَّ اِنَّا نَعُوذُ

خدايا ما رادر كنف رحمت خويش قرار ده و فضلت را از ما سلب مفرما كه ما به تو مشتاقيم خدايا به تو پناه بريم‏

 بِكَ مِنْ وَعْثآءِ السَّفَرِ، وَكابَةِ الْمُنْقَلَبِ وَسُوءِ الْمَنْظَرِ، فِى الْأَهْلِ وَالْمالِ‏وَالْوَلَدِ

از رنج سفر و اندوهناك برگشتن و بدى ديدار در خاندان و مال و فرزند

 فِى الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ هذَا التَّوَجُّهَ طَلَباً لِمَرْضاتِكَ وَتَقَرُّباً

در دنيا و آخرت خدايا من بتو رو كنم در اين رو كردن بخاطر اينكه جوياى خوشنودى تو و تقرب جستن بدرگاهت‏

 اِلَيْكَ، [اَللَّهُمَّ ]فَبَلِّغْنى‏ ما اُؤَمِّلُهُ وَاَرْجُوهُ فيكَ وَفى‏ اَوْلِيآئِكَ، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ

هستم خدايا پس برسانم به آرزويم و آنچه از تو و اوليائت اميد دارم اى مهربانترين مهربانان‏

 پس وداع كن اهل خود را و برخيز و بر در خانه بايست و تسبيح حضرت فاطمه‏عليها السلام را بخوان و سوره حمد را از پيش رو و از جانب راست و از جانب چپ بخوان و همچنين آية الكرسى را از سه جانب بخوان و بگو:

 اَللّهُمَّ اِلَيْكَ وَجَّهْتُ‏وَجْهى‏، وَعَلَيْكَ خَلَّفْتُ اَهْلى‏ وَمالى‏ وَما خَوَّلْتَنى‏، وَقَدْ وَثِقْتُ‏

خدايا بسوى تو گرداندم‏رويم را و به اميد تو بجاى گذاردم خانواده و مالم و آنچه را به من مرحمت فرمودى و به تو اطمينان

 بِكَ فَلاتُخَيِّبْنى‏، يا مَنْ لا يُخَيِّبُ مَنْ اَرادَهُ، وَلا يُضَيِّعُ مَنْ حَفِظَهُ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏

كردم پس‏نااميدم مكن اى كه نا اميد نكند هر كه را به او توجه كند و ضايع نكند هر كه را او محافظتش كند خدايا درود

 مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَاحْفَظْنى‏ فيما غِبْتُ عَنْهُ، وَلا تَكِلْنى‏ اِلى‏ نَفْسى‏، يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ‏

فرست بر محمد و آلش و محافظت كن آنچه را مربوط به من است و من از آنها دورم و مرا بخودم وامگذاراى مهربانترين مهربانان‏

 اَلدُّعاءَ پس بخوان سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ را يازده مرتبه و سوره اِنَّا اَنْزَلْناهُ و آية الكرسى و سوره قُلْ اَعُوذُبِرَبِ‏النَّاسِ و قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ پس‏دست‏برجميع‏بدن‏خودبمال‏وتصدّق‏كن‏به‏هر چه ميسر باشد و بگو:

 اَللّهُمَّ اِنّى‏ اشْتَرَيْتُ‏بِهذِهِ الصَّدَقَةِ سَلامَتى‏، وَسَلامَةَ سَفَرى‏ وَما مَعى‏، اَللّهُمَّ احْفَظْنى‏

خدايا من خريدم بوسيله اين صدقه سلامتى خود و سلامتى سفرم را و آنچه همراه من است خدايا حفظ كن مراو محافظت

 وَاحْفَظْمامَعِىَ،وَسَلِّمْنى‏وَسَلِّمْ ما مَعِىَ، وَبَلِّغْنى‏ وَبَلِّغْ ما مَعِىَ بِبَلاغِكَ الْحَسَنِ الْجَميلِ‏

كن آنچه همراه دارم و به سلامت بدار مرا و آنچه را كه همراه من است و برسان مرا و آنچه همراه من است برساندن نيكو و زيبايت‏

 و با خود برادر عصائى از چوب درخت بادام تلخ كه روايت‏شده كه هر كه به سفرى رود و با خود بردارد عصاء بادام تلخ و بخواند وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقآءَ مَدْيَنَ تا وَاللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَكيلٌ و اين در سوره قصص است حق تعالى او را ايمن گرداند از هر سَبُع دَرّنده و از هر دزد ظلم كننده و از هر حيوان صاحب زهرى تا به خانه خود برگردد و با او باشد هفتاد و هفت ملك كه طلب آمرزش كند براى او تا برگردد و عصا را بگذارد و سُنّت است كه با عمامه بيرون روى و سر عمامه در زير حنك بگردانى تا اينكه به تو آسيبى نرسد از دزد و غرق شدن و سوختن و قدرى از تربت امام حسين‏عليه السلام با خود بَردار و در وقت برداشتن بگو:

 اَللّهُمَّ هذِهِ طينَةُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ، وَلِيِّكَ وَابْنِ وَلِيِّكَ،

خدايا اين خاك قبر حسين عليه‏السلام ولى تو و فرزندولى تو است‏

 اِتَّخَذْتُها حِرْزاً لِما اَخافُ وَما لا اَخافُ * و با خود بردار انگشتر عقيق و

كه آن را پناهگاه خود قرار دادم براى آنچه از آن ترسم و آنچه نترسم * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 فيروزج و خصوص انگشترى كه عقيق آن زرد باشد و بر يك طرفش نقش باشد ماشآءَاللّه لاقُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ اَسْتَغْفِرُاللَّهَ و برطرف ديگرش محمّد و على، سيّد بن طاوس در امان الاخطار روايت كرده از ابومحمّد قاسم بن علا از صافى خادم امام علىّ النقى‏عليه السلام كه گفت رخصت طلبيدم از آن حضرت كه به زيارت جدّش امام رضاعليه السلام بروم فرمود كه با خود انگشترى داشته باش كه نگينش عقيق زرد باشد و نقش نگين ماشآءَاللَّهُ لاقُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ اَسْتَغْفِرُاللَّهَ باشد و بر روى ديگر نگين محمّد و على نقش كرده باشند چون اين انگشتر را با خود دارى امان يابى از شرّ دزدان و راهزنان و براى سلامتى تو تمامتر است و دين ترا حفظ كننده‏تر است خادم گويد بيرون آمدم و انگشترى كه حضرت فرمود بهم رسانيدم و برگشتم كه وداع كنم چون وداع آن حضرت كرده برگشتم و دور شدم فرمود كه مرا برگردانند چون برگشتم فرمود اى صافى گفتم لَبَّيْكَ يا سَيّدِى‏ فرمود كه انگشتر فيروزه هم بايد با خود داشته باشى بدرستى‏كه ميان طوس و نيشابور شيرى بر خواهد خورد به تو و قافله را منع خواهد كرد از رفتن تو پيش برو و اين انگشتر را به شير بنما و بگو مولاى من مى‏گويد كه دور شو از راه و بايد كه بر يك طرف نگين فيروزه اَللَّهُ الْمَلِكُ نقش كنى و برطرف ديگر اَلْمُلْكُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ زيرا كه نقش انگشتر اميرالمؤمنين‏عليه السلام اَللَّهُ الْمَلِكُ بود چون خلافت بر آن جناب برگشت اَلْمُلْكُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ نقش كرد و نگينش فيروزه بود و چنين نگين امان مى‏بخشد از حيوانات درنده و باعث ظفر و غلبه مى‏شود در جنگها صافى گويد كه رفتم به سفر و به خدا سوگند در همان مكان كه حضرت فرموده بود شير بر سر راه آمد و آنچه فرموده بود به عمل آوردم و شير برگشت چون از زيارت برگشتم آنچه گذشته بود به خدمت آن جناب عرض كردم فرمود كه يك چيز ماند نگفتى اگر خواهى من نقل كنم گفتم اى آقاى من شايد فراموش كرده باشم فرمود كه شبى در طوس نزديك قبر شريف شب را بسر مى‏بردى گروهى از جنّيان به زيارت قبر آن حضرت آمده بودند آن نگين را در دست تو ديدند و نقش آن را خواندند پس آن را از دست تو بدر آورده بردند به نزد بيمارى كه داشتند و آن انگشتر را در آبى شسته آب آن را به بيمار خود خورانيدند و بيمارشان صحّت يافت پس انگشتر را برگردانيدند و تو در دست راست كرده بودى ايشان در دست چپ تو كردند تو از اين مطلب تعجّب بسيار كردى و سبب آن را ندانستى و نزديك سَرِ خود ياقوتى يافته برداشتى و الحال همراه تو است ببر بازار و آن را به هشتاد اشرفى خواهى فروخت و اين ياقوت هديّه آن جِنّيانست كه براى تو آورده بودند خادم گفت ياقوت را به بازار بردم و به هشتاد اشرفى فروختم همچنانكه سيّدم فرموده بود و از حضرت صادق‏عليه السلام منقول است كه كسى كه بخواند آيةالكرسى را در سفر در هر شب سالم بماند و سالم بماند آنچه با اوست و بگويد:

 اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَسيرى‏ عِبَراً، وَ صَمْتى‏ تَفَكُّراً، وَ كَلامى‏ ذِكْراً،

خدايا قرار ده مسير مرا عبرت و خاموشيم را تفكر و سخنم را ذكر

 و از حضرت امام زين‏العابدين عليه السلام مرويستكه فرمود من پروا نمى‏كنم هرگاه بگويم اين‏كلمات‏

* * *  را اگر جمع شوند براى ضرر من جنّ و انس بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ، وَمِنَ اللَّهِ وَاِلَى اللَّهِ،

* * * به نام خدا و به خدا و از خدا و بسوى خدا

 وَفى‏ سَبِيلِ اللَّهِ، اَللّهُمَّ اِلَيْكَ اَسْلَمْتُ نَفْسى‏، وَاِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهى‏،

و در راه خدا خدايا به تو تسليم كردم خودم را و بدرگاه تو گرداندم رويم را

 وَاِلَيْكَ فَوَّضْتُ اَمْرى‏، فَاحْفَظْنى‏ بِحِفْظِ الْأِيْمانِ مِنْ بَيْنِ يَدَىَّ وَمِنْ‏

و به تو واگذاردم كارم را پس نگهداريم كن به نگهدارى ايمان از پيش رويم و از

 خَلْفى‏، وَعَنْ يَمينى‏ وَعَنْ شِمالى‏، وَمِنْ فَوْقى‏ وَمِنْ تَحْتى‏، وَادْفَعْ‏

پشت سرم و از راستم و از چپم و از بالاى سرم و از زير پايم و پشتيبانى كن‏

 عَنّى‏ بِحَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ، فَاِنَّهُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ.

از من به قدرت و نيروى خودت زيرا كه قدرت و نيروئى نيست جز به خداى والاى بزرگ‏

 مؤلّف گويد ادعيه و آداب سفر بسيار است و ما در اينجا اقتصار مى‏كنيم بذكر چند ادب اوّل آنكه سزاوار است براى شخص هرگاه سوار مى‏شود بِسْمِ‏اللَّه را ترك نكند دوّم آنكه نفقه خود را حفظ كند و در جاى محكم بگذارد زيرا كه روايت شده كه از فِقْهِ مسافر است حفظ كردن نفقه خود سيّم آنكه در سفر اعانت رفقا كند و از خدمت و كار كردن در حوائج ايشان مضايقه نكند تا حق تعالى بَرْطرف كند از او هفتاد و سه اندوه و پناه دهد او را در دنيا از همّ و غمّ و برطرف كند از او اندوه بزرگ روز قيامت را و روايت است كه حضرت امام زين‏العابدين‏عليه السلام سفر نمى‏كرد مگر با اشخاصى كه نشناسند آن حضرت را براى آنكه در راه اعانت آنها نمايد زيرا كه هر گاه مى‏شناختند آن جناب را نمى‏گذاشتند كه آن حضرت كارى بكند و از اخلاق شريفه حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله نقل شده كه وقتى با اصحاب در سفر بود خواستند گوسفندى بكشند يكى گفت كشتن گوسفند با من ديگرى گفت كندن پوست او با من و ديگرى گفت پختن او با من حضرت فرمود جمع كردن هيزمش با من گفتند يا رسول اللّه اين كا را ما خواهيم كرد شما زحمت نكشيد فرمود مى‏دانم شما اين كار را خواهيد كرد لكن من خوشم نمى‏آيد كه از شما امتيازى پيدا كنم زيرا كه حق‏تعالى كراهت دارد كه ببيند بنده خود را كه فضيلت داده خودش را به رفقايش وبدانكه ثقيل‏ترين مردم درسفر نزد رفقا آن كسى‏است كه با آنكه اعضايش صحيح و سالمست تنبلى مى‏كند و مشغول كارى نمى‏شود و منتظر است كه رفقاى او كارهاى او را بكنند چهارم آنكه مسافر مصاحبت كند با كسى‏كه نظير او باشد در انفاق كردن پنجم آنكه نياشامد از آب هر منزلى مگر بعد از آنكه ممزوج كند او را به آب منزل قبل و شايسته و لازم است براى مسافر كه با خود بردارد از خاك بلد خويش و از طينتى كه تربيت بر آن شده است و هر منزلى كه وارد مى‏شود مقدارى از آن خاك بريزد در ظرف آب خود و آن را حركت دهد پس بگذارد تا آب صاف شود آن وقت بنوشد ششم آنكه اخلاق خود را نيكو كند و حلم را زينت خود كند و بيايد در آداب زيارت حضرت امام حسين‏عليه السلام آنچه مناسب اينجا است هفتم آنكه توشه از براى سفر خود بردارد و از شَرف آدمى است كه توشه خود را نيكو گرداند بخصوص در سفر مكه بلى در سفر زيارت امام حسين‏عليه السلام توشه را از چيزهاى لذيذ قرار دادن مانندبريانى‏و حلواها وغيره محبوب نيست چنانكه بيايد اين مطلب در باب زيارت آن حضرت. و ابن اعسم گفته:

 مِنْ شَرَفِ الْأِنْسانِ فِى الْأَسْفارِ

تَطْييبُهُ الزَّادَ مَعَ الْإِكْثارِ

 از شرافت انسان در سفرها

توشه خوب و فراوان برداشتن است‏

 وَلْيُحْسِنِ الْأِنْسانُ فِى حالِ‏السَّفَرِ

اَخْلاقَهُ زِيادَةً عَلَى الْحَضَرِ

 انسان بايد در حال سفر

بيش از وقتى كه در خانه است اخلاقش را نيكو كند

 وَلْيَدْعُ عِنْدَ الْوَضْعِ لِلْخِوانِ‏

مَنْ كانَ حاضِراً مِنَ الْأِخْوانِ‏

 و هنگامى كه سفره را بگستراند بخواند بر سر آن‏

هر كه از برادران دينيش كه حاضرند

 وَلْيُكْثِرِ الْمَزْحَ مَعَ الصَّحْبِ اِذا

لَمْ يُسْخِطِ اللَّهَ وَلَمْ يَجْلِبْ اَذى‏

 و بايد با همراهان شوخى زياد كند در صورتى‏كه‏

موجب خشم خدا نشود و توليد ناراحتى نكند

 مَنْ جآءَ بَلْدَةً فَذا ضَيْفٌ عَلى‏

اِخْوانِهِ فيها اِلى‏ اَنْ يَرْحَلا

 كسى كه به شهرى درآيد ميهمان برادران دينى آن‏

شهر است تا وقتى كه از آنجا كوچ كند

 يُبَرُّ لَيْلَتَيْنِ ثُمَّ لْيَأْكُلِ‏

مِنْ اَكْلِ اَهْلِ الْبَيْتِ فى‏ الْمُسْتَقْبَلِ‏

 تا دو شب بخوبى پذيرائى شود سپس بخورد

از خوراك معمولى اهل آن خانه تا در آنجا است‏

 هشتم آنچه خيلى مهم است در سفر مراعات آن محافظت بر نمازهاى فريضه است كه بجا آورده شود با شرايط و حدود در اوايل اوقات چه آنكه بسيار مشاهده شده از حجّاج و زوّار كه در طريق مسافرت ضايع كردند نمازهاى فريضه خود را به جهت آنكه در وقت بجا نياوردند يا بجاآوردند سواره و در محمل يا با تيمم يا با نجاست بدن يا جامه و امثال اينها كه تمام از بى مبالاتى و استخفافشان به شأن نماز بوده و حال آنكه در روايت است از حضرت صادق‏عليه السلام كه فرمود نمازِ فريضه بهتر است از بيست حج و يك حجّ بهتر است از خانه‏اى كه پر از طلا باشد و آن طلاها را تصدّق دهند تا تمام شود و ترك مكن بعد از نمازهاى مقصوره گفتن سى مرتبه سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ‏ِ وَلا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ  را كه تأكيد در آن وارد شده است.

 

    فصل اوّل :در آداب زيارتست‏

 و آن بسيار است و در اينجا به چند چيز اكتفا مى‏شود اوّل غسل پيش از بيرون رفتن براى سفر زيارت دوّم ترك كلام بيهوده و لغو و مخاصمه و مجادله در راه سيّم غسل براى زيارت هر امامى و آنكه بخواند دعاى وارده آن را و بيايد آن در اوّل زيارت وارث چهارم طهارت از حدث كبرى‏ و صُغرى‏ پنجم پوشيدن جامه‏هاى پاك و پاكيزه و نو و نيكو است سفيد بودن رنگ آن ششم در وقت رفتن به روضه مقدسه گامها را كوتاه برداشتن و به آرامى و وقار سير نمودن و خاضع و خاشع بودن و سر به زير انداختن و به بالا و اطراف خود التفات ننمودن هفتم خوشبو نمودن خود را در غير زيارت امام حسين‏عليه السلام هشتم در وقت رفتن به حرم مطهّر زبان را به ذكر تكبير و تحميد و تسبيح و تهليل و تمجيد مشغول كردن و به صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّدعليهم السلام دهان را معطّر نمودن نهمّ بر در حرم شريف ايستادن و اذن دخول طلبيدن و سعى در تحصيل رقّت قلب و خضوع و شكستگى خاطر نمودن به تصوّر و فكر در عظمت و جلالت قدر صاحب آن مرقد منوّر و اينكه مى‏بيند ايستادن او را و مى‏شنود كلام او را و جواب مى‏دهد سلام او را چنانچه به همه اينها شهادت مى‏دهد در وقت خواندن اذن دخول وتدبّر در محبّت و لطفى‏كه به شيعيان و زائران خود دارند و تأمّل در خرابيهاى حال خود و خلافها كه به آن بزرگواران كرده و فرموده‏هاى بى‏حدّ كه از ايشان نشنيده و آزارها و اذيّتها كه از او به ايشان يا به خاصّان و دوستان ايشان رسيده كه برگشتن آن به آزردن ايشان است و اگر براستى در خود نگرد قدمهايش از رفتن باز ايستد و قلبش هراسان و چشمش گريان شود و اين روح تمام آداب است و شايسته است در اينجا ذكر كنيم اشعار سخاوى و روايتى را كه علامه مجلسى‏رحمه الله در بحار از كتاب عيون المعجزات نقل فرموده امّا اشعار سخاوى كه شايسته است در آن حال تمثّل به آنها اين است:

 قالُوا غَداً نَاْتى‏ دِيارَ الْحِمى‏

وَيَنْزِلُ الرَّكْبُ بِمَغْناهُمُ‏

 گفتند فردا مى‏رسيم به سرزمينهاى قرقگاه‏

و كاروان فرود آيد به دولتسراى آنها

 فَكُلُّ مَنْ كانَ مُطيعاً لَهُمْ‏

اَصْبَحَ مَسْرُوراً بِلُقْياهُمُ‏

 پس هر كه پيرو ايشان باشد

به ديدارشان خوشنود گردد

 قُلْتُ فَلى‏ ذَنْبٌ فَما حيلَتى‏

بِاَىِ‏ّ وَجْهٍ اَتَلَقَّاهُمُ‏

 گفتم پس منى كه گنهكارم چه چاره كنم‏

و به چه رو ايشان را ديدار كنم‏

 قالُوا اَلَيْسَ الْعَفْوُ مِنْ شَاْنِهِمْ‏

لا سِيَّما عَمَّنْ تَرَجَّاهُمُ‏

 گفتند مگر شيوه آنها گذشت نيست‏

خصوصاً از كسى‏كه اميدى به آنها دارد

 فَجِئْتُهُمْ اَسْعى اِلى‏ بابِهِمْ‏

اَرْجُوهُمُ طَوْراً وَاَخْشاهُمُ‏

 من هم شتافتم بسوى درگاهشان‏

گاهى به حال اميدوارى و گاهى به حال بيمناكى‏

 و امّا آن روايت شريف چنين است كه وقتى ابراهيم جمّال كه يكى از شيعيان بوده خواست خدمت علىّ بن يقطين‏رضى الله عنه برسد چون ابراهيم ساربان بود و علىّ بن يقطين وزير هارون رشيد بود و به حسب ظاهر شأن ابراهيم نبود كه در مجلس علىّ وارد شود لهذا او را راه نداد اتّفاقاً در همان سال علىّ بن يقطين به حجّ مشرف شد در مدينه خواست خدمت حضرت موسى بن جعفرعليه السلام مشرف شود حضرت او را راه نداد روز دوّم در بيرون خانه علىّ آن حضرت را ملاقات نمود عرضه داشت كه اى سيّد من تقصير من چه بوده كه مرا راه نداديد فرمود به جهت آنكه راه ندادى برادرت ابراهيم جمّال را و حق تعالى اِبا فرموده از آنكه سعى تو را قبول فرمايد مگر بعد از آنكه ابراهيم تو را عفو نمايد على گفت گفتم اى سيّد و مولاى من ابراهيم را من در اين وقت كجا ملاقات كنم من در مدينه‏ام و او در كوفه است فرمود هرگاه شب داخل شود تنها برو به بقيع بدون آنكه كسى از اصحاب و غلامان تو بفهمد در آنجا شترى زين كرده خواهى ديد آن شتر را سوار مى‏شوى و به كوفه مى‏روى علىّ بن يقطين شب به بقيع رفت و همان شتر را سوار شد به اندك زمانى در خانه ابراهيم جمال رسيد شتر را خوابانيد و در را كوبيد ابراهيم گفت كيست گفت علىّ بن يقطينم ابراهيم گفت علىّ بن يقطين بر دَرِ خانه من چه مى‏كند فرمود بيرون بيا كه امر من عظيم است و قسم داد كه او را اذن دخول دهد چون داخل شد گفت اى ابراهيم آقا و مولى اِبا فرمود كه عمل مرا قبول نمايد مگرآنكه تو از من بگذرى گفت غَفَرَاللَّهُ لَكَ پس علىّ بن يقطين صورت خود را بر خاك گذاشت و ابراهيم را قسم داد كه پا روى صورت من گذار و صورت مرا زير پاى خود بمال ابراهيم امتناع نمود علىّ او را قسم داد كه چنين كند پس ابراهيم پا بصورت علىّ بن يقطين گذاشت و رُخِ او را زير پاى خود بِماليد و على مى‏گفت اَللَّهُمَّ اشْهَدْ بار الها تو شاهد باش پس بيرون آمد و سوار شد و همان شب به مدينه برگشت و شتر را بر دَرِ خانه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام خوابانيد آن وقت حضرت او را اذن داد بر آن جناب وارد شد و حضرت از او قبول فرمود از ملاحظه اين خبر معلوم مى‏شود كه حقوق اخوان به چه اندازه است دهم بوسيدن عتبه عاليه و آستانه مباركه است و شيخ شهيدرحمه الله فرموده كه اگر زيارت كننده سجده كند و نيّت كند كه از براى خدا سجده مى‏كنم به شكر اينكه مرا به اين مكان رسانيده بهتر خواهد بود يازدهم مقدّم داشتن پاى راست در وقت داخل شدن و مقدّم داشتن پاى چپ در وقت بيرون آمدن مانند مساجد دوازدهم رفتن به نزد ضريح مطهّر بنحوى‏كه بتواند خود را به آن بچسباند و توهّم آنكه دورايستادن ادبست وَهْم است زيرا كه وارد شده تكيه كردن بر ضريح و بوسيدن آن سيزدهم در وقت زيارت پشت به قبله و رو به قبر منوّر ايستادن و ظاهراً اين ادب مختص به معصوم است و چون از خواندن زيارت فارغ شد گونه راست را به ضريح بگذارد و به حال تضرّع دعا كند پس گونه چپ را بگذارد و بخواند خدا را به حقّ صاحب قبر كه او را از اهل شفاعت آن بزرگوار قرار دهد و مبالغه كند در دعا و الحال پس برود به سمت سَرِ مطهّر و رُو به قبله بأيستد و دعا كند چهاردهم ايستادن در وقت خواندن زيارت اگر عذرى ندارد از ضعف و درد كمر و درد پا و غيرها پانزدهم گفتن تكبير در نزد ديدن قبر مطهّر پيش از شروع در خواندن زيارت و در خبريست كه هر كه تكبير بگويد پيش روى امام‏عليه السلام و بگويد لااِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ نوشته شود براى او رَضْوانُ اللَّهِ الْأَكْبَر شانزدهم خواندن زيارات مَأثُوره وارده از سادات اَنام‏عليهم السلام و ترك خواندن زيارتهاى مخترعه كه بعض بى‏خردان از عوام آنها را با بعضى از زيارات تلفيق كرده و نادانان را به آن مشغول ساخته شيخ كلينى‏رحمه الله روايت كرده از عبدالرحيم قصير كه گفت وارد شدم بر حضرت صادق‏عليه السلام و گفتم فدايت شوم از پيش خود دعائى اختراع كردم فرمود واگذار مرا از اختراع خود هرگاه تو را حاجتى روى دهد پناه بر به حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله و دو ركعت نماز كن و هديّه كن آن را بسوى آن حضرت الخ هفدهم بجا آوردن نماز زيارت و اَقَلِ‏ّ آن دو ركعتست شيخ شهيد فرموده كه اگر زيارت براى پيغمبر است نماز را در روضه مطَهَّره بجا آورد و اگر در حَرَم يكى از ائمّه است در بالاى سر بجا آورد و اگر بجا آوردآن دو ركعت را در مسجد مكان يعنى مسجد حرم جايز است و علامه مجلسى‏رحمه الله فرموده كه نماز زيارت و غير آن را به گمان فقير در پشت سر و بالاى سر كردن بهتر است و علامه بحرالعلوم نيز در دُرّه فرموده:

 وَمِنْ حَديثِ كَرْبَلا وَالْكَعْبَةِ

لِكَرْبَلا بانَ عُلُوُّ الرُّتْبَةِ

 و از داستان كربلا و كعبه آن است‏

كه كربلا را برترى رتبه عيان گرديده‏

 وَغَيْرُها مِنْ سائِرِ الْمَشاهِدِ

اَمْثالُها بِالنَّقْلِ ذِى الشّواهِدِ

 و غير آن از ساير مشاهد نيز

مانند آن است به موجب نقلى كه شواهدى هم دارد

 وَراعِ فيهِنَّ اقْتِرابَ الرَّمْسِ‏

وَ اثِرِ الصَّلوةَ عِنْدَ الرَّاْسِ‏

 و مراعات كن در آنها نزديك شدن به قبر را

و انتخاب كن براى خواندن نماز نزديك سر را

 وَصَلِّ خَلْفَ الْقَبْرِ فَالصَّحيحُ‏

كَغَيْرِهِ فى‏ نَدْبِها صَريحٌ‏

 و در پشت سر نماز بخوان زيرا صحيح و

غير صحيح تصريح به استحباب آن كرده‏اند

 وَالْفَرْقُ بَيْنَ هذِهِ الْقُبُورِ

وَغَيْرِها كَالنُّورِ فَوْقَ الطُّورِ

 و فرق ميان اين قبرهاى محترم‏

و غير آنها مانند نور بالاى طور است‏

 فَالسَّعْىُ لِلصَّلوةِ عِنْدَها نُدِبَ‏

وَقُرْبُها بَلِ اللُّصُوقُ قَدْ طُلِبَ‏

 پس مستحب‏است سعى كنى براى نماز دركنارآن قبور

ونزديك‏شدن به‏آنها بلكه‏جسبيدن به‏آنهامطلوب‏است‏

 هيجدهم خواندن سوره يس در ركعت اوّل و سوره الرَّحْمن در ركعت دوّم اگر براى آن زيارتى كه نماز آن مى‏خواند كيفيّت مخصوصى ذكر نفرموده باشند و آنكه دعا كند بعد از نماز به آنچه وارد شده يا به آنچه در خاطر او مى‏رسد براى دين و دنياى خود و تعميم دهد در دعا زيرا كه آن به إجابت نزديكتر است نوزدهم شيخ شهيدرحمه الله فرموده كه كسى كه داخل حرم مطهّر شود و ببيند كه نماز جماعت منعقد شده است ابتدا به نماز كند پيش از آنكه زيارت كند و همچنين ترك كند زيارت را و داخل نماز شود اگر وقت نماز شده و اگر نه ابتدا كردن به زيارت اولى است چه آن غايت مق‏4صد او است و اگر در بين زيارت نماز بپا شد مستحب است از براى زائران كه زيارت را قطع كنند و روى آورند به نماز و كراهت دارد ترك آن و بر ناظر حَرَم است كه مردم را امر كند به نماز بيستم شيخ شهيدرحمه الله از جمله آداب زيارت شمرده تلاوت كردن قرآن نزد ضَرايح مطهّره و هديّه كردن آن‏را به روح مقدّس مَزُور و نفع آن به زيارت كننده عايد مى‏شود و متضمّن تعظيم مَزُور است بيست و يكم ترك نمودن سخنان ناشايسته و كلمات لغو و بيهوده و اشتغال به صحبتهاى دنيويّه كه هميشه در هر جا مذموم و قبيح و مانع رزق و جالب قساوت قلب است خصوص در اين بقاع مُطهّره و قُباب سامِيَه كه خداى تعالى خبر مى‏دهد از بزرگى و جَلالَت آنها در سوره نُور «فى‏ بُيُوتٍ اَذِنَ اللَّهُ اَنْ تُرْفَعَ» الأية بيست و دويّم بلند نكردن صداى خود در وقت زيارت چنانچه در هديّة الزّائرين ذكر كردم بيست و سيّم وداع كردن امام‏عليه السلام را در وقت بيرون رفتن از بلد آن حضرت به مأثور يا به غير آن بيست و چهارم توبه و استغفار نمودن به جهت گناهان و بهتر كردن حال و كردار و گفتار خود را بعد از فراغ از زيارت از آنچه دارا بود پيش از زيارت بيست و پنجم انفاق كردن به قدر ميسور بر خادمان آستانه شريفه و سزاوار است كه خدّام آن محل شريف از اهل خير و صَلاح و صاحب دين و مروّت باشند و تحمّل نمايند آنچه از زائرين مى‏بينند و خشم خود را بر آنها فرو نشانند و غلظت و دُرُشتى بر آنها ننمايند و بر قضاء حوائج محتاجين اقدام كنند و غُرَبا را راهنمائى و دلالت كنند اگر راه مقصد را گم نمايند و بالجمله بايست خدّام را كه به حقيقت و راستى مشغول شوند در خدمات لازمه از تنظيف و حراست و محافظت زائران و غيره بيست و ششم انفاق و احسان بر فقراء مجاورين و مساكين متَعَفّفين بلد امام‏عليه السلام خصوصاً سادات و اهل علم و مُنْقَطِعين كه به مرارت غربت و تنگدستى مبتلا و همواره عَلَمِ تعظيم شعائراللَّه را برپا نموده و دارا هستند جهاتى را كه ملاحظه هر يك از آنها كافى است در لزوم اعانت و رعايت بيست و هفتم شيخ شهيد فرموده كه از جمله آداب تعجيل كردن در بيرون رفتن است در وقتى كه دَرْك كرد حَظّ خود را از زيارت براى مزيد تعظيم و احترام و شدّت شوق به رجوع و نيز فرموده كه در وقتى كه زنها مى‏خواهند زيارت كنند بايست كه خود را جدا كنند از مردان و تنها زيارت كنند و اگر در شب زيارت كنند اَوْلى‏ است و بايد كه تغيير وضع كنند يعنى لباس خوب و عالى را به لباس پَسْت بدل كنند كه شناخته نشوند و مخفى و پنهان بيرون آيند كه كسى كمتر ايشان را بيند و شناسد و اگر با مردان زيارت كنند نيز جايز است اگر چه مكروه است مؤلّف گويد از اين كلمات معلوم شد كثرت قبح و شناعت آنچه متعارف شده فعلاً كه زنها به اسم تشرّف به زيارت خود را آرايش نموده با لباسهاى نفيس از خانه‏ها بيرون مى‏آيند و در حرمهاى مطهّره مزاحمت با نامحرمان نموده و فشار به بدنهاى ايشان داده يا خود را متصل به ضرايح مطهّره نموده يا در قبله مردمان نشسته مشغول به زيارت خواندن شده و حواسّ مردم را پريشان نموده عُبَّادان محل را از زائرين و نماز گذارندگان و مُتَضَرِّعين و گريه كنندگان از كار خود بازداشته و داخل در زمره صآدّين عَنْ سَبيلِ اللَّهِ شده الى غير ذلك و فى الحقيقة بايست اين زيارت از آن زنها از منكرات شرع شمرده شود نه عبادات و داخل در مُوبِقات شود نه قُرُبات از حضرت صادق‏عليه السلام منقولست كه حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام به اهل عراق فرمود «يا اَهْلَ الْعِراقِ نُبِّئْتُ اَنَّ نِسآئَكُمْ يُوافينَ الرِّجالَ فِى الطَّريقِ اَما تَسْتَحْيُونَ» (اى اهل عراق به من خبر رسيده كه زنهاى شما مى‏رسند به مردها در راه يعنى برمى‏خورند به نامحرمان در كوچه وبازارآيا حيا نمى‏كنيد شماها)

 وَقالَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ لا يُغارُ. وَفِى الْفَقيهِ: رَوَى الْأَصْبَغُ بْنُ نَباتَة عَنْ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ‏

و فرمود خدا لعنت كند كسى را كه غيرت ندارد و در كتاب فقيه اصبغ بن نباته روايت كرده از امير مؤمنان

 عَلَيْهِ‏السَّلامُ، قالَ‏سَمِعْتُهُ يَقُولُ: يَظْهَرُ فى‏  اخِرِ الزَّمانِ وَاقْتِرابِ السَّاعَةِ، وَهُوَ

عليه‏السلام و گويد: شنيدم از آن حضرت كه مى‏فرمود: بيرون آيند در آخرالزّمان و نزديك شدن قيامت كه

 شَرُّالْأَزْمِنَةِ، نِسْوَةٌ كاشِفاتٌ عارِياتٌ مُتَبَرِّجاتٌ مِنَ الدّينِ، داخِلاتٌ فِى‏

بدترين زمانها است زنانى كه برهنه و عريانند و خود را آراسته‏اند و از دين بيرون رفته و در

 الْفِتَنِ، مائِلاتٌ اِلَى الشَّهَواتِ مُسْرِعاتٌ اِلَى اللَّذَّاتِ، مُسْتَحِلاَّتُ‏

فتنه‏ها داخل گشته و بسوى شهوات مايل گشته و شتابانند بسوى لذتها و حرامها(ى خدا) را

 الْمُحَرَّماتِ، فى‏ جَهَنَّمَ خالِداتٌ. * بيست و هشتم سزاوار است وقتى كه زُوّار

حلال شمرند و اينان هميشه در جهنم خواهند ماند * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 بسيار است كسانى‏كه سبقت به ضريح گرفته‏اند تخفيف دهند زيارت را و بيرون روند تا ديگران نيز مثل آنها به قرب ضريح فائز گردند مؤلّف گويد كه ما در مقام زيارت امام حسين‏عليه السلام نقل خواهيم كرد آدابى‏كه زائرين آن جناب بايد مراعات آنها را نمايند.

 

 

بازگشت به صفحه قبل                            بازگشت به صفحه اصلی