دکتر غلامحسین حیدری تفرشی

وب سایت شخصی دکتر غلامحسین حیدری تفرشی

تاریخ ۸ و ۹ مهر ۱۳۹۴

حضرت فرمود: «خوب نیست که کسى از خودش تعریف نماید» « تزکیه المرء لنفسه قبیح»«[۱]» لکن از این جهت که خداوند فرموده است: «نعمت‏هاى خدادادى به خود را نقل کنید: وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ «[۲]» باید بگویم: «من از حضرت آدم افضل ام». صعصعه دلیل این برترى را جویا شد و خلاصه پاسخ امام على علیه السلام چنین است: «براى آدم همه جور وسایل راحتى و آسایش و نعمات در بهشت فراهم بود و فقط خداوند او را از خوردن گندم منع نمود. با وجود این ممنوعیت، آدم از گندم خورد و از بهشت رانده شد. در حالى که من از خوردن گندم منع نشده‏ام، و چون دنیا را قابل توجه نمى‏بینم به میل و اراده خود، هرگز نان گندم نخورده‏ام». منظور حضرت آن است که کرامت و فضیلت افراد نزد خداوند به زهد، ورع و تقواى آن‏ها است. هر کسى از دنیا اعراض بیشترى داشته باشد، یقیناً نزد خدا مقرب‏تر است. کمال زهد و تقوى هم، اجتناب از حلال ممنوع نشده است که ایشان این کار را انجام داده‏اند.

سپس صعصعه پرسید «شما افضل اید یا نوح شیخ الانبیاء؟» حضرت پاسخ داد: «من از نوح افضل ام» و علت این برترى بر نوح را چنین فرمود: «نوح علیه السلام قوم خود را به سوى خدا دعوت کرد، ولى آن‏ها او را اطاعت نکردند و به آن بزرگوار آزار و اذیت بسیارى رساندند. سپس نوح پیغمبر، آنان را نفرین کرد و گفت: پروردگارا! احدى از کافرین را بر روى زمین باقى نگذار. اکنون با وجود این‏که بعد از وفات خاتم الانبیا، صدمات و آزار فراوانى از این امت به من رسیده است، هرگز آنان را نفرین نکرده و کاملًا صبر پیشه کردم».

ایشان صبر خود را در خطبه شقشقیه چنین توصیف مى‏کند: « فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًى وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا».در حالى صبر نمودم که در چشمم خار و در گلویم استخوانى بود.» «[۳]» منظور امام این است که هر کس که بر بلاها و سختى‏ها بیشتر صبر داشته باشد مقرب‏تر است.

آنگاه صعصعه پرسید: «شما افضل هستید یا ابراهیم علیه السلام؟» ایشان پاسخ داد: «من از ابراهیم افضل مى‏باشم» و دلیلش را در قرآن، از زبان ابراهیم علیه السلام چنین مى‏فرماید: رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی؛ پروردگارا چگونگى زنده کردن مردگان را به من نشان ده. خداوند فرمود: آیا باور ندارى؟ پاسخ داد: چرا باور دارم، اما مى‏خواهم با مشاهده آن دلم آرام گیرد». «[۴]» اما من گفتم: «اگر کشف حجاب گردد و پرده‏ها بالا رود، یقین من زیادتر نخواهد شد». «[۵]» منظور امام آن است که علو درجه هر کس، درجه یقین او مى‏باشد که واجد مقام حق الیقین گردد.

در ادامه پرسشِ صعصعه، امام خود را از موسى علیه السلام نیز افضل و برتر خواند و دلیل آن را چنین فرمود: «وقتى که خداوند او را ماموریت داد تا به دعوت فرعون به مصر رود، مطابق قرآن مجید، ایشان عرض کرد: رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ وَ أَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ؛ «خداوندا من از آنان یک نفر را کشته‏ام و مى‏ترسم که آنان مرا به قتل برسانند. برادرم هارون را که زبان فصیح‏تر و گویاترى از من دارد، با من همراه گردان تا یاور و شریک من در امر رسالت باشد، و مرا تصدیق نماید؛ زیرا مى‏ترسم آن‏ها رسالتم را تکذیب نمایند». «[۶]» اما موقعى که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به من مأموریت داد تا به مکه معظمه روم، و آیات اول سوره برائت را در بالاى بام کعبه بر کفار قریش قرائت نمایم- با آن‏که در آنجا کمتر کسى را مى‏توان یافت که یکى از خویشان و بستگانش به دست من کشته نشده باشد هرگز و ابداً نهراسیدم. امر پیامبر خدا را اطاعت نمودم و به تنهایى مأموریت خود را انجام داده، آیات سوره برائت را بر آنان قرائت نموده و مراجعت کردم.»

این سخن امام کنایه از توکل او به خدا است؛ چون هر کس توکلش بیشتر باشد فضیلت بیتشرى دارد و موسى کلیم اللَّه به برادرش هارون اتکا و اعتماد داشت، ولى امیرالمؤمنین علیه السلام به طور کامل به خداى بزرگ توکل و اعتماد نمود.

همچنین امام على علیه السلام خود را برتر و افضل از عیسى مسیح دانست و دلیل آن را نیز چنین بیان کرد: به اذن و قدرت پروردگار، وقتى جبرئیل در گریبان مریم دمید، او حامله شد و زمانى که موقع وضع حملش رسید به مریم وحى شد که: « اخرجی عن البیت‏فإنّ هذه بیت العباده لا بیت الولاده».«از خانه بیت المقدس بیرون آى، این خانه محل عبادت است نه محل ولادت و زایشگاه.» «[۷]» به همین دلیل از بیت المقدس بیرون رفت و عیسى در بیابان خشکیده‏اى متولد شد. اما وقتى مادر من- فاطمه بنت اسد- درد زاییدن گرفت در وسط کعبه به مستجار کعبه متوسل شد و گفت: بارالها بحق این خانه کعبه و بحق کسى که این خانه را بنا نهاده است، درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان. در همان وقت دیوار کعبه شکافته شد و مادرم فاطمه با نداى غیبى به داخل خانه راه یافت، من در همان خانه کعبه متولد شدم. بنابراین چون مکه معظمه بر بیت المقدس برترى دارد و مریم از زادن عیسى در بیت المقدس- مکانى پائین‏تر از مکه- نهى شد؛ ولى مادر على علیه السلام، براى زادن او به درون کعبه- مکانى برتر از بیت المقدس- دعوت شد، بدین جهت روح، نفس و بدن او از عیسى پاکیزه‏تر است.

بالاخره کسانى چون ابن ابى‏الحدید، امام حنبل، امام فخر رازى، شیخ سلیمان بلخى حنفى و بسیارى دیگر، حدیث زیر را از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل نموده‏اند که فرمود: «هر کس مى‏خواهد به علم آدم نظر کند، به علم على توجه کند. هر کس مى‏خواهد حقیقت تقواى نوح و حکمت او را ببیند و نیز حلم و خلت ابراهیم، هیبت موسى و عبادت عیسى را ببیند پس به سوى على بن ابى‏طالب علیه السلام نظر کند».« من أراد أن ینظر إلى آدم فی علمه و إلى نوح فی تقواه و إلى إبراهیم فی حلمه و إلى موسى فی هیبته و إلى عیسى فی عبادته فلینظر إلى علی بن أبی طالب علیه السلام». «[۸]» بالاخره میرسید على همدانى شافعى در پایان این حدیث مى‏افزاید: «فإنّ فیه تسعین خصله من خصال الأنبیاء جمعها اللَّه فیه و لم یجمعها فی أحد غیره. نود خصلت از خصلت‏هاى انبیا در حضرت على علیه السلام جمع مى‏باشد که در کس دیگر نمى‏باشد». «[۹]» البته تشبیه نمودن على علیه السلام به آدم از بعد علم، بدان جهت است که خداوند در قرآن مجید مى‏فرماید: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها؛ «خداوند همه اسماء را به آدم آموخت» «[۱۰]» و تشبیه نمودن حلم على علیه السلام به حلم ابراهیم از آن جهت است که خداوند در سوره توبه فرمود: إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ؛ به درستى که ابراهیم بردبار و حلیم بود». «[۱۱]»

بنابراین چنانچه کسى در ویژگى بارز هر یک از انبیا با آن نبى مساوى شد مى‏توان نتیجه گرفت که تمام ویژگى‏هاى همه انبیا را دارد و لذا برترى او بر آن‏ها اثبات مى‏گردد.

بلخى حنفى و گنجى شافعى در کفایه الطالب از امام احمد حنبل نقل نموده‏اند:

فضائلى که براى على ابن ابى‏طالب علیه السلام آمده براى هیچ یک از صحابه نیامده است. «[۱۲]»

ولادت علی در خانه خدا

همان طوذکر شد یکی از دلایل برتری امام علی بر سائر انبیاء بجز خاتم انبیاء زادگاه على (ع)  در خانه خدا است.

در کتب تاریخی نحوولادت حضرت به صورت  مشروح بیان شده است ما در این جا به صورت مختصر می آوریم :

فاطمه بنت اسد در آخرین ماه وضع حمل بوده است. در یکى از روزها که به مسجدالحرام مى‏رود، او را درد زایمان فرا مى‏رسد. او در مستجار کعبه مشغول راز و نیاز و دعا به درگاه احدیت مى‏شود. خدا را به عزت و جلالش سوگند مى‏دهد که خدایا! درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان. ناگهان دیوار خانه کعبه  شکافته مى‏شود و ندایى مى‏رسد که: «اى فاطمه! درون آى.» «[۱۳]» جماعت مردمى که در اطراف خانه نشسته بودند، متوجه شدند که دیوار خانه کعبه شکافته شد، فاطمه داخل خانه شد و دیوار دوباره به حالت اولیه بازگشت. تعجب همگان از جمله جناب عباس- عموى پیامبر- که در میان جماعت نظاره‏گر بود بر انگیخته شد. با مشاهده این صحنه فوراً خود را به برادرش ابوطالب، کلید دار کعبه رساند و قضیه را به او اطلاع داده و بلافاصله با هم برگشتند. تلاش آن‏ها براى باز کردن قفلِ دربِ کعبه به جایى نرسید. فاطمه بنت اسد تا سه روز بدون هیچ‏گونه غذا، مراقبت و پرستارى، درون خانه کعبه ماند. خبر این واقعه غیر منتظره درتمام محله‏هاى مکه پیچید و نُقل مجالس اهالى مکه شد. پس از سه روز، همان محلى که به روى فاطمه باز شده بود، دوباره شکافته شد و فاطمه همراه با نوزادى بر روى دست بیرون آمد. این واقعه همه چشم‏ها را خیره ساخت و جماعت زیادى که شاهد این پیشامد بودند بر او هجوم آوردند. «[۱۴]»

به همین جهت است که ولادت امیرالمؤمنین علیه السلام در مقایسه با عیسى مسیح تفاوت چشمگیرى دارد. زیرا به هنگام ولادت حضرت عیسى، به حضرت مریم که درون بیت‏المقدس بود، ندا رسید: «از بیت المقدس بیرون آى که اینجا محل عبادت است نه محل زاییدن.» «[۱۵]» با توجه به برترى کعبه بر بیت المقدس، این ویژگى و امتیاز تنها براى امیرالمؤمنین علیه السلام منحصر به فرد است، که مولود کعبه نامیده شده است.

استدلال به آیه مباهله در برترى امام على علیه السّلام

پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم است. فرمود: «من گرامیترین انسانها هستم» [۱۶] و نیز فرمود: «من سرور فرزندان آدم هستم و هیچ فخرى نیست». [۱۷]

باتوجه به برتربودن پیامبر کرامی اسلام صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از آیه مباهله استفاد می شود که  امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه از نظر فضیلت در مرتبه بعد از ایشان‏قرار مى‏گیرد، زیرا هنگام که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مسیحیان نجران را به مباهله فرا خواند تا حق خویش را آشکار سازد و براى پیامبرى‏اش برهان بیاورد و براى آنان ثابت کند که مخالفت آنها با وجود اقامه برهان از سر دشمنى و عناد بوده، على علیه السّلام را همرتبه خویش قرار داد و حکم کرد که او همتا و به منزله نفس اوست. ایشان مرتبه فضیلت على علیه السّلام را از خود پایین‏تر نیاورد. بلکه برابر خویش قرار داد. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در آن هنگام این آیه را از جانب پروردگار متعال در این باره تلاوت کرد و شهادت داده و تأکید نمود:

فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ[۱۸].

«پس هر که در این باره پس از دانشى که تو را حاصل آمده، با تو محاجّه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و نفسهایمان و نفسهایتان را فراخوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

سپس ایشان حسن و حسین علیهم السّلام که ظاهر واژه ابناء بر این دو  صدق مى‏کند و فاطمه سلام اللَّه علیها که منظور از نساء در این آیه ایشان مى‏باشد و امیر المؤمنین على علیه السّلام که مقصود از نفس در آیه اوست را براى مباهله فرا خواند. [۱۹]

اگر هیچ دلیل دیگرى وجود نمى‏داشت که حاکى از برترى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بر امیر المؤمنین على علیه السّلام باشد همین اشاره پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم (که فرمود: ندع انفسنا و انفسکم) دلالت بر تساوى آنها هم در فضیلت و هم در رتبه مى‏کرد.[۲۰]

برخی  ازفضایل امام علی علیه السلام

امیرالمؤ منین على علیه السّلام به شهادت تاریخ و اعتراف دوست و دشمن در کمالات انسانى نقیصه اى نداشت و در فضائل اسلامى نمونه کاملى از تربیت پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود.

بحثهایى که در اطراف شخصیت او شده و کتابهایى که در این باره شیعه و سنى و سایر مطلعین و کنجکاوان نوشته اند، در باره هیچیک از شخصیت هاى تاریخ اتفاق نیفتاده است.

على علیه السّلام در علم و دانش، داناترین یاران پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وسایر اهل اسلام بود و نخستین کسى است در اسلام که در بیانات علمى خود، در استدلال و برهان را باز کرد و در معارف الهیّه بحث فلسفى نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براى نگهدارى لفظش دستور زبان عربى را وضع فرمود و تواناترین عرب بود در سخنرانى .

على علیه السّلام در شجاعت ضرب المثل بود و در آن همه جنگها که در زمان پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و پس از آن شرکت کرد، هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اینکه بارها و ضمن حوادثى مانند جنگ احد و جنگ حنین و جنگ خیبر و جنگ خندق، یاران پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و لشکریان اسلام لرزیدند و یا پراکنده شده فرار نمودند، هرگز پشت به دشمن نکرد و هرگز نشده که کسى از ابطال و مردان جنگى با وى درآویزد و جان به سلامت برد و در عین حال با کمال توانایى، ناتوانى را نمى کشت و فرارى را دنبال نمى کرد و شبیخون نمى زد و آب به روى دشمن نمى بست.

از مسلمات تاریخ است که آن حضرت در جنگ خیبر در حمله اى که به قلعه نمود، دست به حلقه در رسانیده با تکانى در قلعه را کنده به دور انداخت.[۲۱]

و همچین روز فتح مکه که پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم امر به شکستن بتها نمود، بت (هبل) که بزرگترین بتهاى مکه و مجسمه عظیم الجثه اى از سنگ بود که بر بالاى کعبه نصب کرده بودند، على علیه السّلام به امر پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم پاى روى دوش آن حضرت گذاشته بالاى کعبه‏رفت و (هبل) را از جاى خود کند و پایین انداخت.[۲۲]

على علیه السّلام در تقواى دینى و عبادت حق نیز یگانه بود، پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در پاسخ کسانى که نزد وى از تندى على علیه السّلام گله مى کردند مى فرماید: على را سرزنش نکنید؛ زیرا وى شیفته خداست. [۲۳]

ابودرداى صحابى پیکر آن حضرت را در یکى از نخلستهانهاى مدینه دید که مانند چوب خشک افتاده است، براى اطلاع، به خانه آن حضرت آمد و به همسر گرامى وى که دختر پیغمبراکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود، درگذشت همسرش را تسلیت گفت، دختر پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: (پسر عم من نمرده است بلکه در عبادت از خوف خدا غش نموده است و این حال براى وى بسیار اتفاق مى افتد).

على علیه السّلام در مهربانى به زیردستان و دلسوزى به بینوایان و بیچارگان و کرم و سخا به فقرا و مستمندان، قصص و حکایات بسیار دارد. آن حضرت هر چه را به دستش مى رسید در راه خدا به مستمندان و بیچارگان مى داد و خود با سخت ترین و ساده ترین وضعى زندگى مى کرد. آن حضرت کشاورزى را دوست مى داشت و غالبا به استخراج قنوات و درختکارى و آباد کردن زمینهاى بایر مى پرداخت ولى از این راه هر ملکى را که آباد مى کرد و یا هر قناتى را که بیرون مى آرود وقف فقرا مى فرمود و اوقاف آن حضرت که به صدقه على معروف بود در اواخر عهد وى، عواید سالیانه قابل‏ توجهى (۲۴ هزار دینار طلا) داشت .[۲۴]

ابن هجر از علماى اهل سنت چهل حدیث در فضائل امیرالمؤمنین انتخاب کرده و در کتاب «صواعق محرقه» نقل کرده. در حدیث ۱۷ به نقل از پیامبر روایت شده:

هر که على را دوست دارد مرا دوست داشته، هر که مرا دوست دارد خدا را دوست دارد، کسى که على را دشمن بدارد با من دشمنى کرده و هر که با من دشمنى کند با خدا دشمنى کرده است.[۲۵]

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم دوستى و محبت على علیه السّلام را دوستى خود و خشم و کینه‏ورزیدن با على علیه السّلام را خشم و کینه‏ورزیدن با خود و جنگ با على علیه السّلام را جنگ با خود قرار داده است.

« من احبنى فلیحب علیا و من ابغض علیا فقد ابغضنى» هر که مرا دوست مى‏دارد باید على را نیز دوست بدارد و هر کس به على بغض ورزد به من بغض ورزیده است.

« من احب علیا فقد احبنى، و من ابغضه فقد ابغضنى» هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که بغض او باشد بغض من است.

و ایشان خطاب به على چنین فرمود:« حبیبک حبیبى، و حبیبى حبیب الله» دوست تو دوست من و دوست من دوست خداست. احادیثى که در این باره وارد شده، فراوانند. [۲۶]

ابن هجر در حدیث ۸ مى‏گوید: مرا به‏جز مؤمنین دوست ندارند و به‏جز منافقین با من دشمن نیستند.

در حدیث نهم که حدیث مدینه است، پیامبر فرمود: من شهر علمم و على درب آن شهر، هر کس بخواهد به آن وارد شود باید به‏جانب در رود. این احادیث به‏خاطر فضایلى است که خداوند به امیرالمؤمنین عطا فرموده است. فضایل و کمالات امیرالمؤمنین نه تنها به شهادت پیامبر در هیچ یک از صحابه وجود نداشته، بلکه به شهادت دوست و دشمن در بزرگان عالم بى‏نظیر بوده است.

امیرالمؤمنین شخصیتى است که دشمن بزرگ آن حضرت یعنى معاویه در مقابل کمالات آن حضرت سر خضوع فرود آورده و بعد از شهادت ایشان گفته است: «مادر دهر عقیم است که فرزندى چون فرزند ابوطالب بزاید.».[۲۷]

یکى از دلایل برترى امیر المؤمنین على علیه السّلام این است که پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم احکام ولایت على علیه السّلام را با احکام ولایت خویش یکسان قرار داده  پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم است. فرمود:« من کنت مولاه فعلى مولاه»« هر که من مولاى اویم پس على مولاى اوست» و نیز این فرمایش:« من آمن بى و صدقنى فلیتول على بن ابى طالب بعدى، فان ولایته ولایتى، و ولایتى ولایه الله. هر کس به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، باید پس از من ولایت على بن ابى طالب علیه السلام را بپذیرد چرا که ولایت على علیه السلام ولایت من است و ولایت من ولایت خداست.» [۲۸]

وهمچنین پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم حکم دشمنى با على بن ابى طالب علیه السلام را  به مثابه دشمنى با خود بیان داشته است، آن حضرت خطاب به على علیه السلام است:« عدوک عدوى، و عدوى عدو الله»« دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن تو است» [۲۹].

وهمچنین پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم حکم کرد که هر که با على علیه السّلام بجنگد، چنان است که با من جنگیده است آن حضرت خطاب به على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام است فرمود:« انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم» و همچنین این فرمایش ایشان خطاب به على علیه السلام« یا علی! حربک حربى و سلمک سلمى»« جنگ تو جنگ من و صلح تو صلح من است» [۳۰] و میان خودش و او در هیچ امرى تفاوتى قائل نشد و در باره بغض و دوستى با على علیه السّلام نیز به همین گونه حکم کرد. در این مورد احادیث بیشمارى وارد شده است از قبیل:

« ما بال اقوام یبغضون علیا، من ابغض علیا فقد ابغضنى و من فارق علیا فقد فارقنى» چگونه است که بعضى به على بغض مى‏ورزند، هر کس به على بغض بورزد به من بغض ورزیده و هر کس از على جدا شود از من جدا شده است. [۳۱]

پاره‏اى از روایات که در این باره به صورت واضح و گسترده رسیده و رجال حدیثى شیعه و سنى همگى بالاتفاق آنها را از پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نقل کرده‏اند، عبارت‏اند از: امیر المؤمنین على علیه السّلام به همراه پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم سرپرستى حوض (کوثر) را عهده‏دار است، [۳۲] او لواى حمد را در پیش روى پیامبر به سوى بهشت خواهد برد، [۳۳]او قسمت‏کننده بهشت و دوزخ است،  [۳۴]و هم اوست که در قیامت به همراه پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از پلکان منبرى که به خاطر او براى بازگشت (به سوى خدا) نصب شده، بالا مى‏رود و پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بر فراترین پله آن و امیر المؤمنین على علیه السّلام یک پله پایین‏تر از ایشان و پیامبران صلوات اللَّه علیهم در پله‏هاى پایین‏ترمى‏نشینند. آن گاه وى فرا خوانده مى‏شود و جامه دیگرى بر او پوشانده مى‏شود. [۳۵]

هیچ کس از پل صراط نمى‏گذرد مگر اینکه از جانب امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السّلام جواز رهایى از آتش داشته باشد. [۳۶]

در آن روز فرزندان او که همان ائمه معصومین علیهم السلام ، اصحاب اعراف هستند. [۳۷]

امام جعفر صادق علیه السّلام است که مى‏فرماید: به خدا سوگند اگر على بن ابى طالب (صلوات اللَّه علیه) آفریده نمى‏شد، براى فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم همتایى از میان مردم نبود.[۳۸]

و این سخن ایشان که مى‏فرماید: «با اینکه یوسف فرزند یعقوب پیامبرى صدیق مى‏باشد، و تا ابراهیم خلیل علیه السّلام همه نیاکانش پیامبربودند، ولى به خدا سوگند پدرم امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السّلام از او برتر بود».

و سخن ایشان آن‏گاه که در باره امیر المؤمنین على علیه السّلام از ایشان پرسیده شد که «جایگاه على علیه السّلام نسبت به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم چگونه بود؟» ایشان فرمود: «میان او و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم جز مقام رسالت، هیچ برترى دیگرى نبود». [۳۹]مانند این روایت از پدر ایشان، امام محمد باقر و از امام کاظم و امام حسن عسگرى علیهم السّلام نیز نقل شده است.

در آثار و اخبار مشهور همه امامان تصریح شده است که «اگر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السّلام نبودند، خداوند نه آسمان و زمین را مى‏آفرید و نه بهشت و دوزخ را» [۴۰] این مطلب برترى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و على علیه السّلام را مى‏رساند.

اهل سنت از طریق جابر بن عبد اللَّه انصارى و ابو سعید خدرى (رحمهما اللَّه تعالى) از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت مى‏کنند که ایشان فرمود:

«على برترین انسانهاست». [۴۱] و این عبارت در موضوع مورد اختلاف نصّى صریح است.

از عایشه روایت شده که روزى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: «سرور عرب را به پیش من فراخوانید». عایشه عرض کرد: «مگر شما سرور عرب نیستید؟» ایشان فرمود: «من سرور آدمیانم و على علیه السّلام سرور عرب است». [۴۲]

ایشان على علیه السّلام را در برترى بر مردم برابر خود قرار داد و میان خود و او واسطه‏اى قرار نداد، از این نظر او در فضیلت با پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم‏برابر است.

از جابر بن عبد اللَّه انصارى روایت کرده‏اند که او مى‏گفت:

«على علیه السّلام سرور انسانهاست و در این مورد جز کافر کسى تردید نمى‏کند». [۴۳]

– از نظر علم: امیرالمؤمنین باب علم پیامبر است و عالم به ظاهر و باطن اولین و آخرین است و دشمنان همه اقرار کرده‏اند.

صاحب ینابیع از موفق بن احمد خوارزمى از ابو ایوب انصارى نقل مى‏کند:

هنگامى که رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله در بستر بیمارى بود، فاطمه بر بالین او آمده و مى‏گریست. پیغمبر به او فرمود: « یا فاطمه إن لکرامه اللَّه إیاک زوجتک من أقدمهم سلما و أکثرهم علما و أعظمهم حلما إن اللَّه تعالى اطلع إلى أهل الأرض اطلاعه فاختارنی منهم فبعثنی نبیا مرسلا ثم اطلع اطلاعه فاختار منهم بعلک فأوحى لی أن أزوجه إیاک و أتخذه وصیّا».«اى فاطمه! از کرامت‏هاى پروردگار به تو این است که همسر تو را کسى قرارداد که در اسلام از همه مقدم‏تر و عملش از همه زیادتر و صبر و بردباریش از همه بیشتر مى‏باشد. به درستى که خداى بزرگ به اهل زمین نظرى افکند، پس از میان آن‏ها مرا برگزید و به پیغمبرى مرسل مبعوث نمود. دوباره نظرى افکند، آنگاه همسر تو را از میان آنان برگزید و تزویج شما را به من وحى کرد و نیز او را وصى من قرار داد.» «[۴۴]» ابن مغازلى نقل مى‏کند که پیغمبر در ادامه فرمود: «اى فاطمه! به ما اهل‏بیت هفت خصلت عطا شده که به هیچ کس دیگرى تا کنون عطا نشده است و کسى نیز هرگز آن را درک نمى‏کند:

  1. افضل پیامبران از ما است و او پدر تو مى‏باشد؛
  2. وصى ما بهترین اوصیا است و او شوهر تو است؛
  3. شهید ما بهترین شهدا است و او حمزه عموى تو است.؛
  4. کسى که داراى دو بال است و هر وقت بخواهد در بهشت پرواز مى‏کند از ماست و او جعفر پسر عموى تو است؛
  5. دو سبط و دو سید جوانان اهل بهشت از ما مى‏باشند و آن‏ها فرزندان تواند؛
  6. به آن خدایى که جان من در دست او است مهدى این امت، همان کسى که عیسى بن مریم پشت سر او نماز مى‏گذارد، از ما است و او از اولاد تو مى‏باشد.»[۴۵] ابراهیم ابن محمد حموینى در فرائد دنباله این حدیث را چنین نقل مى‏کند که پیغمبر بعد از نام مهدى (عج) فرمود: «پس از این‏که زمین پر از ظلم و فساد شود او زمین را پر از عدل و داد مى‏کند. اى فاطمه! محزون مباش و گریه نکن که خداوند از من بر تو رحیم‏تر و مهربان‏تراست، و این به خاطر موقعیت تو در قلب من مى‏باشد؛
  7. به تحقیق تو را به همسرى کسى تزویج نموده که از حیث حسب از همه بزرگتر، از حیث نسب از همه گرامى‏تر، نسبت به رعیت از همه مهربان‏تر، به مساوات از همه عادل‏تر و به قضاوت بین دو نفر از همه بیناتر است.» [۴۶].

در مورد ویژگى‏هاى امیرالمؤمنین علیه السلام فقط کافى است به بیان آنچه دیگران درباره ایشان گفته‏اند، پرداخت. به عنوان نمونه به موارد ذیل توجه شود:

  1. ابن ابى‏الحدید در شرح نهج البلاغه و محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول از عمر بن عبد العزیز اموى که در زهد و تقوى زبان زد و سرآمد اهل زمان خود بود نقل مى‏کنند: «بعد از پیامبر، در این امت احدى را نمى‏شناسم که از على ابن ابى‏طالب پارساتر باشد.»
  2. ملا على قوشچى در کتابش مى‏گوید: «عقول عقلا درباره على علیه السلام مات و مبهوت است زیرا او بر گذشتگان و آیندگان قلم کشید.» وى اضافه مى‏کند که «شنیدن حالات على علیه السلام و وضع زندگانى او هر آدمى را متحیر مى‏کند.»
  3. عبداللَّه رافع مى‏گوید: روزى به هنگام افطار به خانه امیرالمؤمنین علیه السلام رفتم. کیسه مهر شده و سر بسته‏اى برایش آوردند. چون کیسه را باز کردم، آرد سبوس دارى که پوسته‏هاى آن را نگرفته بودند در آن یافتم. على سه کف دست از آن آرد را در دهان خود ریخت و جرعه آبى نیز بالاى آن نوشید. سپس خداى را شکر نمود و سر کیسه را دوباره مُهر نمود. علت را پرسیدم که یا على! چرا دوباره آن را مهر کردى؟ ایشان فرمود:

چون حسن و حسین علیهما السلام به من محبت مى‏ورزند، مى‏ترسم روغن زیتون و یا شیرینى با آن مخلوط نمایند و نَفسِ على از خوردنش لذت برد. به همین دلیل على جلو نفس خود را از خوردن غذاهاى لذیذ مى‏گیرد تا مغلوب نفس نگردد.[۴۷]

  1. امام على علیه السلام در آخرین شب عمر خود به امام حسن گفت: بگذارید مردم بیایند و اگر سؤالى دارند قبل از این‏که به من دسترسى نداشته باشند بپرسند. صعصعه از ایشان پرسید دلیل افضل بودن شما بر آدم چیست؟ امام در پاسخ گفت: آدم از گندم منع شده خورد، در حالى که همه چیز برایش مهیا بود ولى على هرگز گندم نخورد.[۴۸]
  2. سلیمان بلخى در ینابیع الموده، محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول، خطیب خوارزمى در مناقب و طبرى در تاریخ خود از سوید بن غفله نقل نموده‏اند:

«روزى خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدم، ظرف ماست ترشى که بوى ترشیدگى آن به مشام مى‏رسید، همراه با قرص نان جوین خشکیده سبوس دارى در دست ایشان دیدم.

نان به قدرى خشک بود که شکسته نمى‏شد و امیرالمؤمنین علیه السلام آن را با زانوى خود مى‏شکست، و در همان ماست ترش نرم مى‏کرد و مى‏خورد. ایشان به من نیز تعارف کرد و من گفتم روزه هستم. ایشان فرمود: از حبیبم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که هر کس روزه باشد و میل به طعامى پیدا کند و براى خدا از آن نخورد، خداوند از طعام‏هاى بهشتى به او بخوراند.» سوید گفت: دلم به حال على علیه السلام سوخت و به فضّه، خادمه آن حضرت که در نزدیک من بود، گفتم: از خدا نمى‏ترسى که سبوس جو را نمى‏گیرى و برایش نان مى‏پزى؟ فضه به خدا سوگند خورد که خودش مرا منع کرده تا سبوس آن را نگیرم. سپس امام از من پرسید: به فضّه چه مى‏گفتى؟ برایشان توضیح دادم. آنگاه امام گفت پدر و مادرم فداى رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله باد که سبوس طعامش را نمى‏گرفت و از نان گندم سه روز سیر نخورد تا از دنیا رفت- کنایه از تأسى ایشان به پیغمبر است.

  1. موفق بن احمد خوارزمى و ابن مغازلى در مناقب نقل مى‏کنند: روزى در دوره خلافت امام على علیه السلام برایش حلواى شیرینى آوردند. ایشان قدرى با انگشت از آن حلوا برداشت، بو کشید و فرمود: چه خوش رنگ و خوش بو است! اما از طعم آن خبر ندارم (یعنى تا کنون حلوا نخورده است). گفتم: یا على! مگر حلوا بر شما حرام است؟ فرمود:

حلال خدا حرام نمى‏شود ولى چگونه راضى شوم که شکم خود را سیر کنم، در حالى که در گوشه و کنار مملکت، شکم‏هاى گرسنه وجود دارد؟

  1. خوارزمى از عدى بن ثابت نقل مى‏کند: روزى براى آن حضرت فالوده آوردند. آن حضرت جلو نفس خود را گرفت و از آن نخورد.
  2. در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجرى، یعنى همان شبى که به دست ابن ملجم فرق مبارکش شکافته شد، افطار را میهمان دختر خود ام کلثوم بود.[۴۹]

ام‏کلثوم در سفره افطارى اش مقدارى نان، شیر و نمک گذارده بود. امام با کمال علاقه‏اى‏که به دخترش داشت، با ناراحتى فرمود: ندیده‏ام دخترى به پدرش این قدر جفا کند! ام‏کلثوم پرسید: پدر جان مگر چه کرده‏ام؟ امام گفت: آیا تاکنون دیده‏اى که در سفره پدرت دو نوع خورشت باشد؟ سپس از او خواست یکى را بردارد. ام کلثوم بر حسب علاقه پدرى، نمک را برداشت تا شیر براى پدرش در سفره باقى بماند، ولى امام از او خواست تا نمک را بگذارد و شیر را بردارد. آنگاه امام چند لقمه نان و نمک خورد و فرمود: «در حلال دنیا حساب و در حرام آن عذاب و عقاب وجود دارد.» «[۵۰]»

  1. لباس پوشیدن امام بسیار ساده و بى‏آلایش بود. ابن ابى‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه، ابن مغازلى- فقیه شافعى- و امام احمد حنبل در مسند نقل کرده‏اند: لباس آن حضرت از پارچه درشت بافت (زبر) بود که به پنج درهم خریده بود. تا آنجا که ممکن بود لباسش را وصله مى‏کرد. اغلب وصله‏ها از پوست و یا لیف خرما بود. کفشش نیز از لیف خرما بود.
  2. محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول و سلیمان بلخى در ینابیع الموده آورده‏اند: حضرت على علیه السلام در دوره خلافتش آنقدر به لباسش وصله زده بود که پسر عمویش عبداللَّه بن عباس به ایشان اعتراض نمود. سپس حضرت در پاسخش فرمود:

آنقدر وصله روى وصله زده‏ام که از وصله زننده خجالت مى‏کشم. على را با زینت دنیا چکار! چگونه به لذتى که فانى و به نعمتى که بقا ندارد دل خوش کرده و خوشحال باشم؟

دیگرى به ایشان ایراد مى‏گرفت که در عین خلافت چرا جامعه وصله دار مى‏پوشى؟

حضرت فرمود: «این جامه‏اى است که دل را خاشع مى‏گرداند، کبر را از انسان دور مى‏کند و مؤمن به آن اقتدا مى‏کند.»

  1. محمد بن طلحه شافعى در مطالب السئول و خوارزمى از ابن اثیر آورده‏اند:

لباس على و غلامش یکسان بود. هر جامه‏اى که مى‏خرید دو ثوب  یک شکل و یک قیمت مى‏خرید. یکى را خود و دیگرى را به غلامش قنبر مى‏داد. ولى لباس‏هاى خوب وزیبا را براى یتیمان و بیوه زنان مى‏برد.

  1. مذاکرات ضرار بن ضمره و معاویه بسیار مفصل است. متن کامل این مذاکرات در تذکره خواص الامه، ینابیع الموده و نیز در شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید آورده شده است. قسمت پایانى این مذاکره اختصاص به امام على علیه السلام دارد که ضرار در حضور معاویه مى‏گوید: «در شبى تار، على را دیدم که محاسنش را به دست گرفته و چون مار گزیده‏اى بخود مى‏پیچد. با حالت حزن و اندوه مى‏گریست و مى‏گفت: اى دنیا! به سراغ دیگرى برو، غیر از من کس دیگرى را بفریب و مغرور نما، که من فریب تو را نخواهم خورد. بدان جهت که عمر تو کوتاه، خطر تو بسیار و عیش تو بسیار اندک است. مدتى است که تو را سه طلاقه نموده‏ام و دیگر امید بازگشتى به تو نیست. آه از کمى زاد و توشه و دورى سفر و وحشت راه.» با آن همه قساوت قلب، عداوت، دشمنى و کینه‏اى که معاویه نسبت به آن حضرت داشت، پس از شنیدن سخنان ضرار در شرح حال امام على علیه السلام، بى‏اختیار گریه کرد و گفت: « رحمه اللَّه أبا الحسن لقد کان واللَّه کذلک». «خدا رحمت کند ابا الحسن را، واللَّه و به تحقیق که همین گونه است.» «[۵۱]» او در جاى دیگرى گفت: « عقمت النساء أن تلدن مثل علىّ ابن ابی‏طالب. زنان عالم از زاییدن فردى چون على ابن ابى‏طالب علیه السلام عقیم‏اند.» «[۵۲]»
  2. زهد امیرالمؤمنین علیه السلام از افاضات ربانى است که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به وى بشارت داده است. محمد بن یوسف گنجى شافعى در کفایت الطالب از عمار یاسر حدیثى نقل مى‏کند که پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود: « إن اللَّه قد زیّنک بزینه لم یزین العباد بزینه أحبّ إلى اللَّه منها زینک بالزهد فی الدنیا و جعلک لا ترزأ منها شیئاً و لا ترزأ منک شیئاً و وهب لک حبّ المساکین فجعلک ترضى بهم أتباعاً و یرضون بک إماماً فطوبى لمن أحبّک و صدق فیک و ویل لمن أبغضک و کذب علیک فأما من أحبّک و صدق فیک فأولئک جیرانک فی دارک و شرکاؤک فی جنتک و أما من أبغضک و کذب علیک فحقّ على اللَّه أن یوقفه موقف الکذّابین یوم القیامه».«خداوند تو را با زهد در دنیا به زینتى آراسته است که هیچ کدام از بندگان بدان زینت نشده‏اند. زیرا در نظر حق تعالى هیچ چیز در دنیا بهتر از زهد نیست. نه تو از لذایذ دنیوى بهره بردى و نه دنیا توانست تو را به استخدام خویش در آورد. خداوند تو را به دوستى نیازمندانى موفق گردانید که راضى و معتقد به امامت توشدند. من از کسانى که از امامت تو پیروى نمودند خرسندم. خوشا به حال آنان که تو را دوست داشته و تصدیق نمودند، و واى به حال دشمنان و تکذیب کنندگانت. آنان که تو را دوست داشتند و تصدیق کردند، در بهشت برین همسایه‏هاى تو خواهند بود و در کاخ با عظمت و با شکوه تو در بهشت مصاحب تو مى‏باشند. بر خدا لازم است تا آنانکه با تو دشمنى ورزیدند و تو را تکذیب کردند، روز قیامت آن‏ها را در جایگاه دروغگویان قرار دهد.» «[۵۳]» به خاطر وجود همین زهد و ورع امام بود که او را امام المتقین مى‏خواندند. اولین بار شخص خاتم الانبیا صلى الله علیه و آله او را با این لقب خواند و بارها تکرار نموده و به جامعه معرفى کرد، ابن ابى‏الحدید در جلد دوم شرح نهج البلاغه، حافظ ابو نعیم در حلیه الاولیا و میر سید على همدانى در موده القربى از انس بن مالک روایت مى‏کنند: روزى رسول اللَّه صلى الله علیه و آله به من گفت: آب وضو براى من بیاور. پس از وضو گرفتن دو رکعت نماز بجاى آورد و سپس فرمود: « یا أنس أول من یدخل علیک من هذا الباب هو امام المتقین و سیّد المسلمین و یعسوب المؤمنین و خاتم الوصیّین و قائد الغر المحجّلین»«اى انس! اول کسى که از این در وارد شود امام المتقین و سید و سرور مسلمانان، پادشاه مؤمنان (یعسوب ملکه زنبور عسل را گویند)، خاتم اوصیا و کشاننده دست و پاى روسفیدان به سوى بهشت است.» «[۵۴]» انس بن مالک گوید در دل گفتم خدایا! این تازه وارد را مردى از انصار قرار ده، که ناگهان على علیه السلام از در وارد شد. سپس رسول‏اللَّه با حالتى شاد و خندان برخاست و به استقبال او رفت، دست در گردنش انداخت، او را بوسید و عرق رویش را پاک کرد. على گفت: یا رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله! امروز کارى براى من مى‏کنى که قبلًا نمى‏کردى. رسول‏اللَّه صلى الله علیه و آله گفت: چرا نکنم؟ حال آن‏که تو از جانب‏من، رسالت مرا به خلق خدا خواهى رساند و صداى مرا به آن‏ها خواهى شنواند و نیز بعد از من آنچه را که مورد اختلافشان باشد بیان خواهى کرد. با این توضیحات، اگر صحابه دیگرى داراى این اندازه کمال و تقوى بود آیا بازهم پیامبر اسلام، على علیه السلام را امام المتقین مى‏خواند؟ لیکن از اختصاص این عنوان به امام على علیه السلام در مى‏یابیم که زهد و تقواى ایشان قابل مقایسه با دیگران نمى‏باشد.[۵۵]

به طور خلاصه امام علی علیه السلام در روز کارتاریخ برای بشریت نمونه بوده وخواهد بود.

بناربراین حضرت امام علی علیه السلام مصداق بارز واتم :

۱- از نظر شجاعت: حرف اول در جبهه‏هاى جهاد مى‏زده و پیامبر به‏فرمان الهى فرماندهى را به امیرالمؤمنین مى‏سپرده است.

۲- از نظر ایثار: در لیله المبیت در شب هجرت به‏جاى پیامبر خوابید و جان خود را سپر بلاى جان پیامبر قرار داد.

۳- از نظر صبر: هنگامى که به خانه‏اش حمله شد، به‏خاطر حفظ اسلام در عین قدرت صبر پیشه کرد و شمشیر نکشید.

۴- از نظر کمک به فقرا: آیات زیادى چون آیه اطعام و ولایت و … در شأن ایشان نازل شد.

۵- از نظر تقوى: هرگز سیاست بازى را بر اصول ترجیح نداد و هرگز از اصول عدول نکرد.

۶- از نظر خلوص: خالصاً لوجه اللَّه … اطعام مى‏کرد إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ.[۵۶]

جهاد مى‏کرد، از حق خود مى‏گذشت، خلافت مى‏کرد، هدفش فقط جلب رضایت خدا بود (بقره ۲۰۷ و ۲۶۵).

۷- از نظر زهد: هرگز یک وعده غذاى کامل با یک خورشت آن هم نمک نخورد! و دنیا را سه طلاقه کرد.

۸- … و در هر کمالى هیچ مانندى نداشت که با او مقایسه شود.[۵۷]

شهادت امام علی در خانه خدا

على علیه السلام مردى بود که دنیا تلخى‏هاى بسیارى به او چشانید. مصیبت از پى مصیبت و اندوه پس از اندوه به ایشان روى آورد و در طول زندگى خویش، هم از بیگانه و هم از آشنا، نامردمى‏ها دیده است. کسانى که اصلًا قابل قیاس با وى نبوده‏اند را بر خود مسلط دیده و بر على علیه السلام، فرزندان و عشیره‏اش حکومت نموده و مسلط شدند.

حتى کسانى که خود، پاى بند دین و مذهب نبوده‏اند او را سب نموده و کافر و بى‏نماز مى‏خواندند. سر انجام  پس از گذشت زمان کوتاه، صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرى در مسجد کوفه در سر نماز به دست بعضى از خوارج ضربتى خورده و در شب ۲۱ همان ماه شهید شد.

پس از او فرزندانش یکى یکى به تیغ ستم کشته شده و حریم او به اسارت رفته، نوادگان و عموزادگانش از هر سوى تحت تعقیب قرار گرفتند و در هر کجا که به چنگ افتادند: قتل، حبس، شکنجه و آزار در انتظارشان بود روح شان ویادشان گرامی باد.

 

فهرست منابع

۱-         قرآن کریم .

۲-           ابن شهرآشوب مازندرانى، مناقب آل أبی طالب (ع)، مؤسسه انتشارات علامه قم، ۱۳۷۹ هجرى..

۳-          ابن شهر اشوب ،مناقب آل أبى طالب ،مطبعه الحیدریه ۱۳۷۶ ه ۱۹۵۶م  نجف .

۴-             ابن مغازلى شافعى‏،مناقب الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام‏،  ناشر: دار الأضواء،مکان چاپ: بیروت‏؛سال چاپ: ۱۴۲۴ ق‏،نوبت چاپ: سوم‏ . ؛

۵-           اسماعیل انصارى‏،اسرار آل محمد ،ناشر: الهادى‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۴۱۶ ق‏،نوبت چاپ: اول‏، ‏

ابن أبى الحدید ، شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید؛ ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۳۷۸- ۱۳۸۳ ه ش‏.

۶-         سید رضى ،نهج البلاغه خطبه سوم ، ناشر: هجر.

۷-              سید هاشم رسولى محلاتى‏،ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى ، ناشر: اسلامیه‏،مکان نشر: تهران‏،نوبت چاپ: دوم‏.

۸-          سبط ابن جوزى‏،تذکره الخواص‏،منشورات الشریف الرضی‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۴۱۸ ق‏نوبت چاپ: اول‏.

۹-          سید محمد موسوی سلطان الواعظین شیرازی ،شبهاى پیشاور، ناشر:ناجی جزائری،چاپ اول ۱۳۸۳٫

۱۰-       سید بن طاووس حسنى- ترجمه داوود الهامی‏؛ الطرائف ، ناشر: نوید اسلام‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۳۷۴ ش‏،نوبت چاپ: دوم‏.

۱۱-     سید مرتضى فیروز آبادى ،فضائل الخمسه من الصحاح السته، ، فضائل الخمسه من الصحاح السته، ناشر: اسلامیه،مکان چاپ: تهران سال چاپ: ۱۳۹۲ ق نوبت چاپ: دوم.

۱۲-     سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی ،ینابیع الموده لذوی القربى: سید علی جمال اشرف الحسینی الناشر: دار الاسوه للطباعه والنشر المطبعه: اسوه الطبعه: الاولى تاریخ النشر: ۱۴۱۶ ه‍. ق .

۱۳-      سلطان الواعظین شیرازی‏،شبهای پیشاور در دفاع از حریم تشیع‏ ناشر: دار الکتب الاسلامیه‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۳۷۹ ش‏،نوبت چاپ: سی و نهم‏.

۱۴-

۱۵-     سید هاشم بحرانى‏غایه المرام و حجه الخصام، ناشر: موسسه التاریخ العربی‏،مکان چاپ: بیروت‏،سال چاپ: ۱۴۲۲ ق‏،نوبت چاپ: اول‏.

۱۶-      سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی ،ینابیع الموده لذوی القربى ،تحقیق سید علی جمال اشرف الحسینی، الناشر: دار الاسوه للطباعه والنشر المطبعه: اسوه الطبعه: الاولى تاریخ النشر: ۱۴۱۶ ه‍. ق .

۱۷-         شیخ مفید- ‏،تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ترجمه بهار دوست و حسن شمسایی ،ناشر: تاسوعا،

۱۸-     صانعى‏،پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ناشر: نشر مشعر،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۳۸۵ ش‏،نوبت چاپ: اول‏.

۱۹-         عروسى حویزى عبد على بن جمعه‏،تفسیر نور الثقلین ‏،ناشر: انتشارات اسماعیلیان‏،مکان چاپ: قم‏سال چاپ: ۱۴۱۵ ق‏،نوبت چاپ: چهارم‏،تحقیق: سید هاشم رسولى محلاتى.

۲۰-     علامه مجلسى‏بحار الانوار،؛مکان چاپ: بیروت‏،سال چاپ: ۱۴۰۴ ق‏.

۲۱-    علیّ بن أحمد بن عبد اللَّه المکی المالکی،الفُصُولُ المُهمّه فی مَعرِفَهِ أحوال الأئمهِ، المشهور بابن الصبّاغ (۷۸۴-۸۵۵ ق).

۲۲-      علامه طباطبایى‏ ،شیعه در اسلام، ناشر: دفتر نشر اسلامى‏ ،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۳۷۸ ش‏،نوبت چاپ: سیزدهم‏.

۲۳-      علامه مجلسى ،بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار،  ،ناشر: اسلامیه،مکان چاپ: تهران،سال چاپ: مختلف.نوبت چاپ: مکر .

۲۴-     علامه مجلسى ،حق الیقین، ص: ۴۴۶ ‏،ناشر: انتشارات اسلامیه‏ .

۲۵-     علامه الحافظ محب الدین أحمد بن عبد الله الطبری ذخائرالعقبى (چاپ قاهره، سال ۱۳۵۶) .

۲۶-     عماد الدین طبرى‏ ،‏ کامل بهائى، ناشر: مرتضوى‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۳۸۳ ش‏،نوبت چاپ: اول‏.شبهاى پیشاور، ص ۸۲۸٫

۲۷-

۲۸-    موفق بن احمد بن محمد مکی خوارزمی ،مناقب خوارزمى،. (چاپ نجف، سال ۱۳۸۵ هجرى)

۲۹-     محقق سبزواری‏، شرح الاسماء الحسنی‏، ناشر: انتشارات دانشگاه تهران‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۳۷۲ ش‏،نوبت چاپ: اول‏.

۳۰-     محمد بن یوسف گنجى شافعى‏،کفایه الطالب فی علی بن ابی طالب ع، ص: ۱۲۲؛ناشر: دار احیاء تراث اهل البیت‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۴۰۴ ق‏،نوبت چاپ: دوم.‏

۳۱-     محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری ،المستدرک على الصحیحین ،ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت،الطبعه الأولى ، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰،تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا.

۳۲-     محمد بن یوسف گنجى شافعى‏،کفایه الطالب فی علی بن ابی طالب ع، ، ناشر: دار احیاء تراث اهل البیت‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۴۰۴ ق‏،نوبت چاپ: دوم‏.

۳۳-     فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر ،مفاتیح الغیب ناشر: دار احیاء التراث العربى‏،مکان چاپ: بیروت‏،سال چاپ: ۱۴۲۰ ق‏،نوبت چاپ: سوم‏، .

۳۴-     قاضى نور الله مرعشی‏،احقاق الحق و ازهاق الباطل، ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۴۰۹ ق‏،نوبت چاپ: اول‏.

[۱] – سید محمد موسوی سلطان الواعظین شیرازی ،شبهاى پیشاور، ج۱ص ۵۴۸٫ناشر:ناجی جزائری،چاپ اول ۱۳۸۳٫

[۲] -ضحى( ۹۳): ۱۱

[۳] -. سید رضى ،نهج البلاغه خطبه سوم ، ناشر: هجر.شبهاى پیشاور،ج۱ ص ۵۴۹

[۴] -. بقره( ۲): ۲۶۰

[۵] – محقق سبزواری‏، شرح الاسماء الحسنی‏،ص ۲۰۰ ناشر: انتشارات دانشگاه تهران‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۳۷۲ ش‏،نوبت چاپ: اول‏؛ سلطان الواعظین شیرازی‏شبهای پیشاور در دفاع از حریم تشیع‏ص۴۷۵،ناشر: دار الکتب الاسلامیه‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۳۷۹ ش‏،نوبت چاپ: سی و نهم‏.

[۶] -قصص( ۲): ۳۳

[۷] – شبهاى پیشاور، ص۴۷۶٫

[۸] –  محمد بن یوسف گنجى شافعى‏،کفایه الطالب فی علی بن ابی طالب ع، ص: ۱۲۲؛ناشر: دار احیاء تراث اهل البیت‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۴۰۴ ق‏،نوبت چاپ: دوم.‏ فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر ،مفاتیح الغیب، ج‏۸، ص: ۲۴۸ ناشر: دار احیاء التراث العربى‏،مکان چاپ: بیروت‏،سال چاپ: ۱۴۲۰ ق‏،نوبت چاپ: سوم‏، .

[۹] – سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی ،ینابیع الموده لذوی القربى ج ۲، ص ۳۰۷ و ۲۹۸، تحقیق سید علی جمال اشرف الحسینی، الناشر: دار الاسوه للطباعه والنشر المطبعه: اسوه الطبعه: الاولى تاریخ النشر: ۱۴۱۶ ه‍. ق .ینابیع الموده لذوى القربى، ؛ الامام على علیه السلام، ص ۳۰۱؛ شبهاى پیشاور، ص ۴۷۷

 

[۱۰] – بقره( ۲): ۳۱

[۱۱] – توبه( ۹): ۱۱۴

[۱۲] -ینابیع المودّه باب ۴۰- مناقب خوارزمى، کفایه الطالب، باب ۲ به نقل از : صانعى‏،پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص: ۱۲۷-۱۳۰ ۲۳۲، ناشر: نشر مشعر،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۳۸۵ ش‏،نوبت چاپ: اول‏.

[۱۳] – عروسى حویزى عبد على بن جمعه‏،تفسیر نور الثقلین ج ۴، ص ۳۴۵؛ ‏،ناشر: انتشارات اسماعیلیان‏،مکان چاپ: قم‏سال چاپ: ۱۴۱۵ ق‏،نوبت چاپ: چهارم‏،تحقیق: سید هاشم رسولى محلاتى.

[۱۴] -محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری ،المستدرک على الصحیحین ج ۳ ص۵۵۰و۹۰ ،ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت،الطبعه الأولى ، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰،تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا. علیّ بن أحمد بن عبد اللَّه المکی المالکیفصول المهمه،ج۱ فصل اول، ص ۱۷۱؛

[۱۵] – ابن مغازلى شافعى‏،مناقب الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام‏،ص ۵۸ ناشر: دار الأضواء،مکان چاپ: بیروت‏؛سال چاپ: ۱۴۲۴ ق‏،نوبت چاپ: سوم‏ . ؛ علامه مجلسى‏بحار الانوار،۳۵، ص ۳۰، ح ۲۶؛مکان چاپ: بیروت‏،سال چاپ: ۱۴۰۴ ق‏.رک: اللمعه البیضاء، ص ۲۲۱؛ الامام على علیه السلام ص ۳۶۹؛ شبهاى پیشاور، ص ۸۱۴٫

[۱۶] – تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۳۹ رک:صحیح بخارى ۶: ۲۲۳، مستدرک حاکم ۴: ۵۷۳، مجمع الزوائد ۹: ۱۱۶، شرح الاخبار: ۱۹۵/ ۱۵۶٫ پاره‏اى دیگر از مصادرى که این عبارت« انا سید البشر» در آنها ذکر شده در پاورقى شماره ۲۳ آمده است.

[۱۷] – تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۳۹ رک:صحیح مسلم ۴: ۱۷۸۲/ ۲۲۷۸، سنن ترمزى ۵: ۵۸۷/ ۳۶۱۵، مسند احمد ۱: ۵ و ۱ و ۲ و ۲۹۵ مستدرک حاکم ۳: ۱۲۴، تاریخ کبیر تألیف بخارى ۷: ۴۰۰/ ۱۷۴۸، مصابیح السنه ۴: ۳۲/ ۴۴۶۲، الفردوس ۱: ۴۳/ ۱۰۴، الشفا ۲: ۳۵۲، تهذیب تاریخ دمشق ۷: ۲۴۰، مجمع الزوائد ۱۰: ۳۷۶، لسان المیزان ۴: ۲۹۰/ ۸۲۶، کنز العمال ۱۱، ۴۳۴/ ۳۲۰۴٫

[۱۸] – آل عمران، آیه ۶۱٫

[۱۹] – تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۴۰ رک:صحیح مسلم ۴: ۱۸۷۱/ ۳۲، سنن ترمزى ۵: ۶۳۸/ ۳۷۲۴، مسند احمد ۱: ۵ و ۱ و ۲ و ۲۹۵، مستدرک حاکم ۳: ۱۲۴، تاریخ کبیر تألیف بخارى ۷: ۴۰۰/ ۱۷۴۸، مصابیح السنه ۴: ۳۲/ ۴۴۶۲، الفردوس ۱: ۴۳/ ۱۰۴، الشفا ۲: ۳۵۲، تهذیب تاریخ دمشق ۷: ۲۴۰، مجمع الزوائد ۱۰:

۳۷۶، لسان المیزان ۴: ۲۹۰/ ۸۲۶، کنز العمال ۱۱، ۴۳۴/ ۳۲۰۴۰٫

[۲۰] – شیخ مفید- ترجمه بهار دوست و حسن شمسایی‏،تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص:۳۷- ۴۱ ،ناشر: تاسوعا،

[۲۱] – تذکره الخواص، ص ۳۴٫

[۲۲] – ابن شهر اشوب ،مناقب آل أبى طالب ج ۱، ص ۴۶۳ ،مطبعه الحیدریه ۱۳۷۶ ه ۱۹۵۶م  نجف .مناقب آل ابیطالب، مناقب خوارزمى، ص ۹۲٫٫

[۲۳] – مناقب آل ابیطالب، ج ۱٫ ص ۴۶۳٫ مناقب خوارزمى، ص ۹۲٫

[۲۴] – ذخائرالعقبى، ص ۶۷ و ۱۲۱٫به نقل از: شیعه در اسلام، ص: ۲۰۵

[۲۵] -پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص: ۲۳۲

[۲۶] – سید بن طاووس حسنى- ترجمه داوود الهامی‏؛ الطرائف ، ص: ۲۰۲ ناشر: نوید اسلام‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۳۷۴ ش‏،نوبت چاپ: دوم‏.کفایه الطالب فی علی بن ابی طالب ع، ص: .۶رک: مستدرک حاکم ۳: ۱۲۷/ ۱۳۰، اسد الغابه ۴: ۳۸۳، الصواعق المحرقه، ۱۲۳، الفردوس ۵: ۳۱۶/ ۸۳۰۴، زندگى امام على علیه السلام از کتاب تاریخ دمشق ۲: ۱۸۵، ۱۹۰ و ۲۱۷، الریاض النضره ۳: ۱۲۲ و ۱۲۴ و ۱۶۷، مجمع الزوائد ۹: ۱۳۲ و ۱۳۳، مناقب ابن مغازلى: ۱۵۱/ ۱۰۸، کنز العمل ۱۲: ۲۱۸٫«۴».

[۲۷] -پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص: ۲۳۲

[۲۸] –  قاضى نور الله مرعشی‏،احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏۶، ص: ۴۳۶ ص: ۲۲۶ ج‏۲، ص: ۴۸۷٫ ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۴۰۹ ق‏،نوبت چاپ: اول‏. رک: سنن ۵: ۶۳۳/ ۳۷۱۳، مسند احمد ۱: ۱۱۹ و ۸۴ و ۱۵۲ و ۳۳۱ و ۴: ۲۸۱ و ۳۶۸ و ۳۷۲ و ۵: ۳۴۷ و ۳۶۶ و ۷۴۱۹، زندگى امام على علیه السلام از کتاب تاریخ دمشق ۱: ۱۹٫ سید بن طاووس حسنى- ترجمه داوود الهامی‏الطرائف‏،ناشر: نوید اسلام‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۳۷۴ ش‏،نوبت چاپ: دوم‏.

[۲۹] – احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏۶، ص: ۴۰۶ رک: مستدرک حاکم ۳: ۱۲۷ و ۱۲۸، الریاض النضره ۳: ۱۲۲ و ۱۲۴ و ۱۶۷، مجمع الزوائد ۹: ۱۳۳٫

[۳۰] –  احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏۴، ص: ۲۶۳ ج‏۹، ص: ۱۶۶ ،کفایه الطالب فی علی بن ابی طالب ع، ص: ۳۳۰ رک: سنن ترمذى ۵: ۶۹۹/ ۳۸۷۰، سنن ابو ماجه ۱: ۵۲/ ۱۴۵، مسند احمد ۲: ۴۴۲ مستدرک حاکم ۳: ۱۴۹٫

[۳۱] – احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏۴، ص: ۱۳۹ رک: مستدرک حاکم ۳: ۱۲۷/ ۱۳۰، اسد الغابه ۴: ۳۸۳، الصواعق المحرقه، ۱۲۳، الفردوس ۵: ۳۱۶/ ۸۳۰۴، زندگى امام على علیه السلام از کتاب تاریخ دمشق ۲: ۱۸۵، ۱۹۰ و ۲۱۷، الریاض النضره ۳: ۱۲۲ و ۱۲۴ و ۱۶۷، مجمع الزوائد ۹: ۱۳۲ و ۱۳۳، مناقب ابن مغازلى: ۱۵۱/ ۱۰۸، کنز العمل ۱۲: ۲۱۸٫«۴».

[۳۲] -رک: الریاض النضره ۳: ۱۷۳ و ۱۸۵، ذخائر العقبى: ۸۶ و ۹۱، مناقب ابن مغازلى: ۱۱۹ و ۳۲۷، مجمع الزوائد ۱۰: ۳۶۷، شرح ابن ابى الحدید ۹: ۱۷۲، العمده: ۱۱۹، بشاره المصطفى: ۲۰۰٫

[۳۳] – اسماعیل انصارى‏،اسرار آل محمد، ص: ۴۱۴ ،ناشر: الهادى‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۴۱۶ ق‏،نوبت چاپ: اول‏، ‏ رک:الریاض النضره: ۳: ۱۷۲، ذخائر العقبى: ۷۵ و ۸۶، مناقب خوارزمى: ۲۳ و ۲۰۸، مقتل الحسین علیه السلام تألیف خوارزمى: ۴۹، شرح ابن ابى الحدید ۹: ۱۶۹٫

[۳۴] – احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج‏۴، ص: ۲۶۲ رک: النهایه تألیف جزرى ۴: ۶۱، الصواعق المحرقه: ۱۲۶، مناقب ابن مغازلى: ۶۷، مناقب خوارزمى، ۲۰۹ و ۲۳۶، فرائد السمطین ۱:  ۳۲۵/ ۲۵۳ و ۲۵۴، زندگى امام على علیه السلام از کتاب تاریخ دمشق ۲: ۲۴۳- ۲۴۶، شرح ابن ابى الحدید ۹: ۱۶۵، لسان المیزان ۳: ۲۴۷، بشاره المصطفى: ۱۲۲٫

[۳۵] – علامه مجلسى ،حق الیقین، ص: ۴۴۶ ‏،ناشر: انتشارات اسلامیه‏ رک: لسان المیزان ۴: ۲۶۶، المحتضر: ۱۵۱٫

[۳۶] – تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۵۴ رک:الریاض النضره ۳: ۲۳۲، ذخائر العقبى: ۷۱، الصواعق المحرقه: ۱۲۶، مناقب ابن مغازلى: ۱۱۹/ ۱۵۶ و ۱۳۱/ ۱۷۲ و ۲۸۹/ ۲۴۲، مناقب خوارزمى: ۳۱، مقتل الحسین علیه السلام تألیف خوارزمى: ۳۹، فرائد السمطین ۱: ۲۹۲/ ۲۳۰٫

[۳۷] –   تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۵۴ رک: شواهد التنزیل ۱: ۱۹۸/ ۲۵۶، ینابیع الموده: ۱۰۲، کافى ۱: ۱۴۱/ ۹، تفسیر عیاشى ۲: ۱۸/ ۴۴ و ۴۵، بصائر الدرجات: ۵۱۵، معانى الاخبار: ۵۹/ ۹، مختصر البصائر: ۵۲- ۵۵، مناقب ابن شهر آشوب ۳: ۲۳۳

[۳۸] -تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۵۷ الفردوس ۳: ۳۷۳/ ۵۱۳۰، مقتل الحسین علیه السلام تألیف خوارزمى ۱: ۶۶، تفسیر البحر المحیط ۶: ۵۰۷، کافى ۱: ۴۶۱/ ۱۰، تهذیب ۷: ۴۷۰/ ۹۰، من لا یحضره الفقیه ۳: ۳۹۳/ ۴۳۸۳، امالى شیخ طوسى ۱: ۴۲، مناقب ابن شهر آشوب ۲: ۱۸۱، کشف الغمه ۱: ۴۷۲، بشاره المصطفى: ۳۲۸، المحضر: ۱۳۳ و ۱۳۶٫

[۳۹] – تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۵۸ رک:در المحتضر: ۲۰ مانند این روایت آمده است.

[۴۰] -تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۵۸ رک:فرائد السمطین ۱: ۳۶، ینابیع الموده: ۴۸۵

[۴۱] – تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۶۱ رک:الفردوس ۳: ۶۲/ ۴۱۷۵، سیر اعلام النبلاء ۸: ۲۰۵، زندگى امام على علیه السلام از کتاب تاریخ دمشق ۲: ۴۴۴- ۴۴۸، تاریخ بغداد ۳: ۱۹۲ و ۷: ۴۲۱، کنز العمال ۱۱: ۶۲۵/ ۳۳۰۴۶، لسان المیزان ۳: ۱۶۶٫

[۴۲] – تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۶۱ رک: مستدرک حاکم ۳: ۱۲۴، حلیه الاولیاء ۱: ۶۳ و ۳۸، الصواعق المحرقه:

۱۲۲، تاریخ بغداد ۱۱: ۸۹، ذخائر العقبى: ۷۰، زندگى امام على علیه السلام از کتاب تاریخ دمشق ۲: ۲۶۱، شرح ابن ابى الحدید ۹: ۱۷۰، مجمع الزوائد ۹: ۱۳۱، کنز العمال ۱۱، ۶۱۸/ ۳۳۰۰۰۶٫

[۴۳] -تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام، ص: ۶۲ رک:الریاض النضره ۳: ۱۹۸، فضائل الصحابه ۲: ۵۶۴/ ۹۴۹، المحتضر: ۱۵۱،

[۴۴] – سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی ،ینابیع الموده لذوی القربى ج۳ ص۲۴۶: سید علی جمال اشرف الحسینی الناشر: دار الاسوه للطباعه والنشر المطبعه: اسوه الطبعه: الاولى تاریخ النشر: ۱۴۱۶ ه‍. ق . شبهاى پیشاور، ص ۶۵۰٫

[۴۵] – سید هاشم بحرانى‏غایه المرام و حجه الخصام، ج‏۲، ص: ۲۱۵ ناشر: موسسه التاریخ العربی‏،مکان چاپ: بیروت‏،سال چاپ: ۱۴۲۲ ق‏،نوبت چاپ: اول‏.شبهاى‏پیشاور، ص ۶۵۰« یا فاطمه إنّا أهل بیت أوتینا سبع خصال لم یعطها أحد من الأوّلین قبلنا أو قال الأنبیاء و لا یدرکها أحد من الآخرین غیرنا نبینا أفضل الأنبیاء و هو أبوک و وصینا أفضل الأوصیاء و هو بعلک و شهیدنا خیر الشهداء و هو حمزه عمک و منا من له جناحان یطیر بهما فی الجنه حیث یشاء و هو جعفر ابن عمک و منا سبطا هذه الأمه و هما ابناک و منا و الذی نفسی بیده مهدی هذه الأمه».

[۴۶] –  غایه المرام و حجه الخصام، ج‏۵، ص: ۸ شبهاى پیشاور، ص ۶۵۰« و یملأ الأرض عدلًا کما ملئت جوراً یا فاطمه لا تحزنی و لا تبکی فإنّ اللَّه عزّ و جلّ أرحم بک و أرأف علیک منّی و ذلک لمکانک منّی و موقعک من قلبی قد زوجک اللَّه زوجک و هو أعظمهم حسباً و أکرمهم منصباً و أرحمهم بالرعیه و أعدلهم بالسویه و أبصرهم بالقضیه».  به نقل از :پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص: ۱۷۵

[۴۷] –  شبهای پیشاور در دفاع از حریم تشیع، ص: ۸۲۴

[۴۸] -پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص: ۱۸۹

[۴۹] – پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص: ۱۹۰

[۵۰] – شبهاى پیشاور، ص ۸۲۶« فی حلال الدنیا حساب و فی حرامها عذاب و عقاب».

[۵۱] – عماد الدین طبرى‏ ،‏ کامل بهائى، ص: ۵۴۰  ناشر: مرتضوى‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۳۸۳ ش‏،نوبت چاپ: اول‏.شبهاى پیشاور، ص ۸۲۸٫

[۵۲] – ابن أبى الحدید ، شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج ۱۱، ص ۲۵۴؛ ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی‏،مکان چاپ: قم‏،سال چاپ: ۱۳۷۸- ۱۳۸۳ ه ش‏. شبهاى پیشاور، ص ۸۲۸

[۵۳] –  محمد بن یوسف گنجى شافعى‏،کفایه الطالب فی علی بن ابی طالب ع، ص: ۱۹۲ ، ناشر: دار احیاء تراث اهل البیت‏،مکان چاپ: تهران‏،سال چاپ: ۱۴۰۴ ق‏،نوبت چاپ: دوم‏.علامه مجلسى ،بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏۶۵، ص: ۲۳ ؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار،ناشر: اسلامیه،مکان چاپ: تهران،سال چاپ: مختلف.نوبت چاپ: مکر .شبهاى پیشاور، ص ۸۲۸

[۵۴] – سید مرتضى فیروز آبادى ،فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۲، ص: ۳۳ ، فضائل الخمسه من الصحاح السته، ناشر: اسلامیه،مکان چاپ: تهران

سال چاپ: ۱۳۹۲ ق نوبت چاپ: دوم. شبهاى‏پیشاور، ص ۸۲۹٫

[۵۵] – به نقل از:پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص: ۱۸۹-۱۹۴

[۵۶] – دهر۹

[۵۷] -پاسخ به شبهات در شبهاى پیشاور، ص: ۲۳۲

 

 

—————————————————————–

منبع: مرکز علمی فرهنگی امام هادی (ع)

ديدگاه خود را بيان کنيد