دکتر غلامحسین حیدری تفرشی

وب سایت شخصی دکتر غلامحسین حیدری تفرشی

گوهرى در صدف

مدت پنج سال از بعثت رسول اکرم (ص) گذشت. تا سه سال بعد از بعثت، اجراى مأموریت پیغمبر مخفیانه بود. البته موضوع نبوت رسول اللّه (ص) را تمام اهالى مکه و قبایلى که به این شهر مسافرت مى کردند، شنیده بودند؛ بعضى از آنها با خوش بینى و عده اى هم با عناد این موضوع را تلقى مى کردند.

برخى روشن اندیشان جامعه ى عرب هم، از گوشه و کنار به نزد رسول اللّه مى آمدند و به آیین جدید مى گرویدند. عده اى از گردنکشان عرب- که این موضوع را بزرگترین خطر براى شئون ریاستى خود مى دیدند- در اطراف و جوانب، سعى مى کردند مردم را از آن حضرت برانند و افکار عمومى را نسبت به مقام آسمانیش بدبین سازند؛ حتى در یکى دو نوبت که رسول اللّه (ص) با تعداد کمى از مسلمین، فریضه ى اسلامى- نماز- را در مسجدالحرام بجا مى آوردند، شدیداً مورد حمله قرار گرفت؛ لذا مأمور شد این فریضه را در منزل و یا خارج شهر، در میان دره ها و دامنه هاى اطراف مکه اجرا فرماید.

در تمام این مراحل، خدیجه دوشادوش پیغمبر (ص) همانند یک نگهبان از وى حفاظت مى فرمود و مایه ى تسلى خاطر رسول اللّه (ص) بود؛ در ملازمت حضرت به خارج شهر مى رفت و با آن حضرت، در صحرا و دامنه ى کوههاى اطراف نماز مى خواند؛ آنگاه با آن جناب مراجعت نمى نمود؛ تا اینکه بعد اول مأموریت پیغمبر (ص)- که دعوت مخفیانه بود- به پایان رسید و رسول اللّه (ص) مأمور شد علناً مردم را بسوى توحید و یکتاپرستى دعوت کند.

با این مأموریت جدید پیغمبر (ص)، خدیجه هم وظیفه ى خود را خطیرتر احساس مى کرد. هرگاه که رسول اللّه (ص) از منزل خارج مى شد، به مجرد اینکه کمى دیرتر مراجعت مى فرمود، خدیجه به اتفاق امیرالمؤمنین (ع) از خانه بیرون آمده و در تعقیب رسول اللّه (ص) برمى آمد. تاکنون خدیجه به مقتضاى عشق ملکوتیش، لحظه اى تاب مفارقت و جدایى پیغمبر (ص) را نداشت ولى هم اکنون با این عشق، یک نگرانى هم توأم شده؛ به همین جهت، به مجرد اینکه لحظه اى رسول اللّه (ص) را نمى دید، علاوه بر دلتنگى فراق، یک نوع پریشانى خاصى هم به خدیجه دست مى داد: ناراحت بود که نکند از ناحیه ى دشمنان نابکار، آسیبى به حضرتش برسد.

دو سال از مأموریت تازه ى پیغمبر (ص) گذشت. در مدت این دو سال، رسول اللّه (ص) با مبارزات شدید کفار قریش دست به گریبان بود و در این موقعیت که تمام عناصر ماده پرست قریش و مکه علیه پیغمبر (ص) فعالیت داشتند، رسول اکرم (ص) از نظر اجتماع و زندگى مادیش، فقط دو پشتوانه و پناهگاه براى خود مى دید: یکى عموى گرامیش- ابوطالب- که شخصیت قومى و اجتماعى وى، همواره حامى پیغمبر (ص) بوده و از هر نوع آسیب و زیان دشمنان جلوگیرى مى کرد و دوم همسر وفادارش- خدیجه- بود که آغوش پرمهر و عاطفه اش، بزرگترین آرامگاه براى پیغمبر (ص) محسوب مى شد و در مقابل ضربات و لطماتى که از دشمن مى دید، هنگامى که به خانه برمى گشت، با یک دنیا عشق و عاطفه و فداکارى این بانوى مهربان، مورد استقبال قرار مى گرفت. محمد (ص) با آرمیدن در سایه ى محبت و وفادارى این همسر گرامى، تمام نگرانیها ناراحتیها را فراموش مى کرد.

در این موقعیت، یکى از روزها، پیغمبر اکرم (ص) در ابطح نشسته بود. عمار یاسر و منذر بن ضحضاح و عمر و على بن ابیطالب علیه السلام و عباس و حمزه- عموهاى حضرت- در خدمت آن جناب حضور داشتند، ناگهان پیک وحى (جبرئیل) با قیافه ى اختصاصیش بر پیغمبر (ص) فرود آمد؛ بالهایش مشرق تا مغرب را گرفته بود؛ صورت درخشنده اش- در حالیکه جمله ى «لااله الااللّه، محمد رسول اللّه» بین ابروانش منقوش بود- همانند شبح صافى در افق نمایان شد

[گویند در تمام دوران نبوت رسول اللّه (ص)، دو سه مرتبه بیشتر جبرئیل با قیافه ى حقیقى اش ظاهر نشده است: یکى در شب مبعث و مرتبه ى دیگر در شب معراج و وهله ى سوم در این روز بود.]

 

 

 

پیغمبر (ص) از دیدن این قیافه در شگفت شد که یقیناً موضوع مهمى قرار است واقع شود و مأموریت خطیرى بعهده اش آمده. اطرافیان متوجه حالات وحى پیغمبر (ص) شدند.

جبرئیل عرضه داشت: «یا رسول اللّه! خدا به تو سلام مى رساند و امر مى فرماید تا چهل روز باید از خدیجه کناره بگیرى و در منزل وى قدم نگذارى؛ در تمام این روزها، روزه بگیرى و شبها را به عبادت بگذرانى».

البته اجراى این مأموریت تا حدودى براى پیغمبر (ص) دشوار بود؛ زیرا در مقابل عشق سوزانى که خدیجه به پیغمبر (ص) داشت، رسول اللّه (ص) هم به پاس محبت و فداکارى این خانم، به وى علاقمند بود و هجران و مفارقت چهل روزه از خدیجه براى آن جناب بسیار گران بود؛ اما فرمان خدا است و باید بدون چون و چرا مورد اجرا قرار گیرد.

رسول اللّه (ص) تصمیم گرفت این برنامه را اجرا کند. در درجه ى اول، براى اینکه فشار اضطراب و پریشانى خدیجه با درد هجرانش توأم نگردد، پیغمبر (ص) عمار یاسر را به نزد خدیجه فرستاد که جریان نزول وحى و دستور آسمانى پروردگار را به سمع وى برساند و ضمناً حضرت به عمار فرمود: «به او بگو که من این ایام را در منزل عمویم- ابوطالب- بسر مى برم. خاطرت آسوده باشد که فاطمه بنت اسد همچنانکه در گذشته از من با کمال محبت نگهدارى مى نمود، هم اکنون هم کاملاً مرا پذیرایى خواهد کرد. تو هم اى خدیجه! شب که مى شود، درب خانه را ببند و تنها در میان منزل، در بستر خود بیارام و شبانگاه احدى را به خانه راه نده».

عمار یاسر به منزل خدیجه آمد و پیام رسول اللّه (ص) را به وى رسانید. خدیجه در عین اینکه لحظه اى تاب و توان جدایى محبوب عزیزش- پیغمبر (ص) را نداشت ولى ایمان قوى و نیرومندى که بر تمام هستى خدیجه حاکم بود، او را در مقابل فرمان خدا چنان مطیع قرار داده که شدیدترین ناگواریها را به منظور اجراى دستور الهى تحمل مى کرد. هم اکنون درد فراق پیغمبر (ص)- که از مرگ بر خدیجه ناگوارتر است- او را مانند مارگزیده به خود مى پیچاند ولى در عین حال، چون این هجران در مقام اجراى یک برنامه ى آسمانى نبوت است، خدیجه هم در مقابل آن مقاومت مى ورزد. این بانویى که براى یک لحظه طاقت جدایى همسر عزیزش- رسول اللّه (ص)- را نداشت هم اکنون باید چهل روز از دیدار محبوبش محروم بماند. هر روز و شبى از این ایام براى خدیجه یک سال مى گذرد ولى جز صبر چاره اى ندارد.

 

  • مى خواست فلک که تلخ کامم بکشد مى خواست فلک که تلخ کامم بکشد
  • ناکرده مى طرب به جامم بکشد ناکرده مى طرب به جامم بکشد

 

 

  • بسپرد به شحنه ى فراق تو مرا بسپرد به شحنه ى فراق تو مرا
  • تا او به عقوبت تمامم بکشد تا او به عقوبت تمامم بکشد

 

از آن طرف، رسول اللّه (ص)- بر حسب امر پروردگار- هر روز را روزه مى گرفت و شبها تا صبح عبادت مى کرد و منتظر نتیجه ى این ریاضت چهل روزه بود؛ تا اینکه یک اربعین کامل شد.

در شب چهل و یکم، هنگام مغرب، پیغمبر (ص) فریضه ى مغرب را بجا آورد. جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: «یا رسول اللّه! از افطار خوددارى فرما تا هدیه ى پروردگار فرود آید».

پیغمبر (ص) سؤال کرد: «هدیه ى خداوند چیست؟»

عرض کرد: «من هم نمى دانم».

امیرالمؤمنین (ع) مى فرماید: «در این چند روزه؛ من ملازم پیغمبر (ص) بودم و مرتب به خدمتگزارى و پذیرایى حضرتش، در منزل پدرم اشتغال داشتم. در شب آخر رسول اللّه (ص) نماز خود را خواند؛ سپس حالت وحى به او دست داد. در این هنگام مشاهده کردم که ظرفى مملو از انگور و خرما در حضور پیغمبر (ص) است. رسول اللّه (ص) به خود آمد. به من دستور داد: در منزل را ببند؛ خودت هم پشت در بنشین و مراقب باش کسى وارد نشود. رسول اللّه (ص) با میوه ها مشغول افطار شد و در طى آن به من اظهار داشت: یا على! این میوه ى بهشتى است و بر غیر من حرام است؛ از این جهت به تو تعارف ننمودم».

افطار پیغمبر تمام شد. خواست نافله بجا آورد؛ جبرئیل عرضه داشت: «یا رسول اللّه! در این ساعت براى شما نماز خواندن جایز نیست. هم اکنون موظف هستى به منزل خدیجه بروى».

رسول اللّه (ص) از منزل فاطمه بنت اسد حرکت کرده، به منزل خدیجه رفت.

از آن طرف، خدیجه- طبق معمول همه شب- نماز خوانده، در منزل را بست، چراغ را خاموش نمود و در بستر خود آرمید. هنوز خوابش نبرده بود که صداى کوبه ى در بلند شد. خدیجه با شنیدن صداى کوبه ى در- که براى وى بزرگترین مژده بود- از جا جست، صدا زد: «کیست؟»

از پشت در، نواى دلنواز رسول اللّه (ص) بلند شد: «یا خدیجه! افتحى. انا محمد» (خدیجه! در را باز کن. من محمدم).

خدیجه در را باز کرد. پس از چهل روز هجران و مفارقت، دیدگان رمه دیده ى خدیجه به دیدار رسول اللّه روشن شد و با شور و نشاط فوق العاده اى به پیغمبر (ص) خیر مقدم گفت:

 

  • قدم بگذار بر چشمم مکن اندیشه از مژگان قدم بگذار بر چشمم مکن اندیشه از مژگان
  • که ننشیند بپا از سستى آن خارى که نم دارد که ننشیند بپا از سستى آن خارى که نم دارد

 

پیغمبر از جلو و خدیجه از عقب، وارد اطاق خواب شدند و گوهر تابناک وجود مقدس مهین دخت پیامبر اسلام، در صدف پاک رحم جناب خدیجه جایگزین گردید

[موضوع قابل توجهى که ما از این نکته ى تاریخى استفاده مى کنیم، رمز امتیازى است که زهراى مرضیه (س) بر سایر فرزندان پیغمبر (ص) داشت و آن اینکه، نتیجه ى چهل روز عبادت پیغمبر این است که جنبه ى جسمانى و مادى پیغمبر (ص) با این برنامه ى چهل روزه تضعیف گردید و در مقابل، شخصیت روحانى رسول اللّه (ص) که مقام وحى و نبوت بود تقویت شد و آنچه از نظر علم ثابت شده، این است که طبق قانون وراثت، عموم سجایاى یک پدر بویژه خصلتهایى که در هنگام انعقاد نطفه ى فرزند در او قوى است، به فرزند منتقل مى شود. در هنگام انعقاد نطفه ى فاطمه زهرا (س) علاوه بر اینکه اصل مایه و سلول اولیه ى حیاتى آن جناب از انرژیهاى ماوراى مواد خاکى (غذا و میوه ى بهشتى) ترکیب شده بود، جنبه ى روحانى پیغمبر (ص) رو اتصال وى به مبدأ در آن هنگام در فراز قدرت و توانایى بود و همین خصوصیت هم از رسول اللّه (ص)- طبق قانون وراثت- به فاطمه (س) منتقل شد؛ لذا امتیازى که زهرا (س) در بین فرزندان پیغمبر (ص) داشت این بود که در وجود فاطمه (س)، خاصیت وحى و نبوت موجود بود.

در صفحات آینده، در مقام تشریح علم زهرا (س)، این نکته را خواهید خواند که فاطمه (س) وحى را مى شنید و برحسب برخى از روایات، جبرئیل بر آن حضرت هم نازل مى شد و این مطلب هیچگونه اشکالى ندارد زیرا نعوذ باللّه ما ادعا نمى کنیم که زهرا (س) هم داراى مقام نبوت بود بلکه مدعاى ما- برحسب مفاد بعضى از اخبار صحیحه- این است که آن حضرت خاصیت وحى داشت.] .

از آن روز به بعد، خدیجه در قلب خود احساس یک نوع اطمینان مى کرد و خود را مانند یک راهرو به مقصد رسیده مى انگاشت. در برقشهاى مغزى وى این معنى بروز مى کرد که عشق چندین ساله اش به نتیجه رسیده است و بالاترین محصول را از این کشت محبت بدست آورده. گوهر گمگشته اى را که در دریاى وجود مقدس رسول اللّه مى جسته، یافته است؛ اما نمى دانست این اطمینان قلبى از کجاست؟ و این وزشهاى پیاپى نسیم امید از کدام جانب است؟

چند صباحى اوضاع روانى خدیجه به این منوال سپرى شد. خدیجه در عین اینکه در خود احساس یک اطمینان و امید مى کرد، از سرنوشت آینده ى اسلام نگران بود و درباره تنهایى خود و غربت محبوب دلبندش- رسول اللّه (ص)- مى اندیشید: «نتیجه ى این تنهایى و یکه گردى چه مى شود؟ فرجام این غربت و دشمن دارى به کجا منتهى مى گردد؟»

اینگونه افکار درست مانند باد مهاجمى که با پیکره ى یک نهال نورس و نازک بازى کند، امید ترشح شده از ضمیر ناخودآگاه خدیجه را به تزلزل مى آورد. تا اینکه در یکى از این روزها احساس کرد که تنها نیست. جنینى که بعنوان بزرگ ارمغان بهشتى در صدف پاک رحمش در حال پرورش است، بزرگترین انیس تنهایى او و مایه ى تسلى خاطر نگرانش مى باشد. زمزمه هایى که به صداى امواج هوا بیشتر شباهت داشت از بن رحم مى شنید و شاید جملاتى به این مضامین به گوش خدیجه مى رسید:

مادر! انیس تنهائیت منم.

من نورى هستم که در بدو خلقت جهان، بر تارک آفرینش مى درخشیدم.

مادر! گوهرى در صدف جانت مى پرورانى که خراج موجودیت اسلام است.

من روحى هستم که در کالبد قرآن پدرم دمیده مى شوم و تا صبح ابدیت آن را زنده نگه مى دارم.

من پاداش زحمات گذشته ى تو و افتخار زندگى آینده ات مى باشم؛ نام تو- مادر- را بر سر زبانها، همردیف نام مام مسیح قرار مى دهم.

مادر! غمگین مباش اگر چهار دیوارى خانه تنها بسر مى برى؛ همنشین بزرگ زنان جهان بوده و به افتخار مادرى وى نایل گشته اى.

در لحظه ى اول شنیدن اینگونه سخنان آن هم از موجودى که چشمان خدیجه وى را نمى بیند و فقط ثقل وجودیش را احساس مى کند، وحشت آور بود؛ ولى پس

از چند مرتبه تکرار کم کم خدیجه با این صدا انس گرفته و بدان دلبسته بود.

دیگر این تنهایى براى خدیجه، از هر محفل عیشى لذت بخش تر و مسرت انگیزتر بود. همه روز در خانه تنها بسر مى برد و اگر احیاناً کسى به سراغ خدیجه مى آمد، از نظر وى عنوان مزاحمت داشت و شاید مایل نبود غیر از وجود تابنده اى که فرمانفرماى کشور جان و دل او- پیغمبر- است، دیگرى دست به کوبه ى در بزند.

در یکى از روزها- که خدیجه گرم راز و نیاز با همنشین تازه اش بود- در باز شد و پیغمبر اکرم وارد شد. سؤال کرد: «با کى گفتگو مى کردى؟»

خدیجه گفت: «با فرزندى که در بن من موجود و با نهادم آمیخته است».

تبسمى که از یک نشاط روحى حکایت مى کرد، بر لبان رسول اللّه (ص) نقش بست. درست مانند کسى که از این رمز غیبى قبلاً آگاهى داشته، فرمود: «خدیجه! پیک وحى- جبرئیل- قبلاً به من مژده داده است که این جنین در میان رحم تو دختر است و خداوند نسل مرا از این دختر قرار مى دهد. رهبران آینده ى دنیا که پس از قطع شدن رشته ى وحى، نگهبان قرآن و فرماندار ملل و اقوام جهانند، از فرزندان همین دختر خواهند بود.

اینجا بود که پیشگویى فلیق نصرانى- که بوسیله ى میسره براى خدیجه پیام فرستاده بود- جامه ى تحقق پوشید و همچنانکه آن راهب روشن ضمیر پیش بینى کرده بود، نسل آینده ى پیغمبر (ص)- که جانشینان او هستند- از وجود اقدس جناب خدیجه ظاهر شد.

خدیجه براى فرزند داخل رحم خود، یکم عنوان ملکوتى و آسمانى قائل است و نمونه هایى از مقام وحى و نبوت همسر عزیزش را در وجود این فرزند احساس مى کند؛ لذا این مطلب به فکر خدیجه رسید که مناسب است همچنانکه انائى- مادر مریم- هنگامى که به وجود مقدس آن بانو حامله شد، نذر کرد که فرزند داخل رحمش را محرر قرار دهد و او را ملازم خدمتگزارى خانه ى خدا و عبادت پروردگار بنماید و در نتیجه ى این نذر مادر، دختر به افتخار مادرى عیسى نائل گردید و روح القدس در او دمیده شد، من هم اکنون نذر کنم که این دختر در بن رحمم را ملازم خدمت کعبه و بندگى پروردگار قرار بدهم که از عموم شئون زندگى مادى و شوهردارى مجرد باشد.

به مجرد اینکه این مطلب در ذهن خدیجه خلجان کرد، جبرئیل بر پیغمبر (ص) فرود آمد. از جریان آنچه در اندیشه ى خدیجه گذشته بود، رسول اللّه (ص) را آگاهى داد و سپس اضافه کرد که خدا مى فرماید: «خدیجه حق ندارد در مورد این فرزند، تصمیمى بگیرد. پیش از آنکه خدیجه بخواهد او را با نذر خودش محرر قرار دهد، ما این دختر را محرر قرار دادیم. همچنانکه زکریاى پیغمبر عهده دار کفالت مریم شد، تو- پیغمبر آخرالزمان- را که بمراتب بر زکریاى نبى فضیلت دارى، عهده دار کفالت این دختر نمودیم».

 

نورى بر دیوار کعبه

خدیجه براى این لحظه، دقیقه شمارى مى کرد تا اینکه همراه با وزش نسیم صبحگاهى روز بیستم ماه جمادى الثانى، مژده اى قلب و دل خدیجه را هشدار داد. این بشارت درد مخاضى بود که در خود احساس نمود ولى در عین نشاط و سرور، از تنهایى در این موقعیت حساس نگران بود.

زنان قریش از او کناره گرفته اند؛ در این مرز و بوم، دوست و همدمى ندارد که در این هنگامه ى خطیر، او را کمک کند؛ از درد مخاض به خود مى پیچید و همراه با ریزش اشک شوق، بر تنهایى و غربتش گریه مى کرد؛ انگشتان سفید را در بن گیسوان مشکینى که اطراف صورتش را فراگرفته بود، فرومى برد؛ سر میان دو زانو گرفته و با گزیدن لب و فشردن مژگان به هم، گویا مى خواست دردش را تسکین بخشد.

در این حال زمزمه هایى همراه با صداى بالهاى کبوتران در حال پرواز، به گوش خدیجه رسید، سر را بلند کرد؛ دید چهار زن نورانى و مجلل و زیبا- در حالیکه تبسم مهرانگیزى بر لب دارند- اطرافش را گرفته اند. در شگفت شد:

چه کسى به زنان بزرگان قریش و رؤساى قبایل خبر داده که آنها آمده اند؟ اما پس از نگاههاى دقیقى که به صورت یکایک دوخت، متوجه شد که تاکنون این زنان را ندیده است و وضع قیافه و لباسهاى آنها در هیچ زمانى به چشمش نخورده است؛ زیور و زینتى که سراپاى اینان را فراگرفته، گویا در تمام جهان وجود ندارد و بى شباهت به زینت آلات افسانه اى کاخهاى باستانى امپراتوران روم و ایران نیست. با صداى ضعیفى- که از میان دو لب لرزانش بیرون مى آمد- پرسید: «شما کیستید؟»

یکى از آنان که بعداً خود را به نام ساره همسر ابراهیم خلیل الرحمن (ع) معرفى کرد، با نواى توأم با نوازش اظهار کرد: «لاتحزنى یا خدیجه فانا رسل ربک» (اى خدیجه! غمگین مباش. ما را خداوند براى خدمتگزارى تو فروفرستاده است). من ساره ام. این خانم، آسیه- دختر مزاحم و همسر فرعون- است و این بانوى دیگر، مریم- مادر مسیح (ع)- است و این دیگرى کلثوم- خواهر موسى (ع)- است. همه ى ما خواهران شما هستیم و در بهشت همنشین تو خواهیم بود.

بعد از این، دیگر خدیجه نه تنها نگرانى تنهایى را احساس نمى کرد بلکه شاید عوارض زائیدن را هم در خود احساس نمى نمود.

در این گیرودار- که متوجه عظمت خود بود زیرا که بزرگترین زنان جهان، هم اکنون افتخار خدمتگزارى وى را دارند- ناگهان نور تابناکى تمام فضاى اطاق را فراگرفت و از روزنه ها و دریچه ها به خارج پرتو افکند، از وسط نور نغماتى ملکوتى بلند بود: «اشهد ان لااله الااللّه؛ و ان ابى سیدالانبیاء، و ان بعلى سید الاوصیاء؛ و ولدى ساده الاسباط» (گواهى مى دهم خدایى بجز خداى یکتا وجود ندارد؛ پدرم آقاى پیامبران است؛ شوهرم سرور اوصیاء است؛ فرزندانم برترین سبطهاى پیامبرانند).

مردم مکه که تازه چشم از خواب گشوده بودند، مشاهده کردند همراه با نوار زربفت آفتاب، نور تابنده اى در و دیوار منزلشان را روشن کرده است؛ این نور از افق خانه ى خدیجه پرتوافکن بود.

خدیجه ابتدائاً چیزى جز نور مشاهده نمى کرد، زیرا شدت روشنى، چشمانش را خیره نموده بود. پس از لحظه اى- که چشمانش به این روشنایى آشنا شد- مشاهده کرد نوزاد زیبایى- در حالیکه به پارچه ى سفید و معطرى پیچیده شده- در میان دامنش قرار دارد؛ سر را به این طرف و آن طرف مى گرداند؛ اول نگاهش را به صورت مادر دوخت؛ غنچه ى لبهایش شکفته شد و به دنبال تبسمى نمکین، صدا زد: «السلام علیک یا اماه» (سلام، مادر)؛ سپس چشمان نافذ خود را به صورت یکایک حضار انداخته، فرمود: «السلام علیک یا ساره، السلام علیک یا آسیه، السلام علیک یا مریم، السلام علیک یا کلثوم».

 

در این هنگام رسول اللّه (ص) قدم در خانه گذارد؛ با قیافه ى بشاش خدیجه در حالیکه نوزاد ملکوتى را در آغوش داشت- روبرو شد. خدیجه مولود تازه را به آغوش پدر داد. رسول اللّه (ص) در پیشانى نوزاد خیره شد؛ گویا یک دنیا عظمت و خاطره ى آینده در جبین او مى خواند. خدیجه سراپا محو این دختر و پدر آسمانى است که چه رموز غیبى بین این دو رد و بدل مى شود؛ ناگهان متوجه شد لبان پیغمبر (ص) به حرکت درآمده و با کلمات بریده بریده اى- که گویا بطور ناخودآگاه بر زبان پیغمبر (ص) جارى شده بود- فرمود: «من این دختر را فاطمه نامیدم» این جمله را طورى پیغمبر ادا کرد که گویا با اراده ى خودش تکلم نفرمود؛ بلکه یک قدرت غیبى به صورت لفظ بر زبان آن حضرت ظاهر شد.

آرى این همان فرشته اى بود که از طرف خدا مأموریت داشت این کلمه را به زبان رسول اللّه (ص) بدهد؛ و وقتى از پیغمبر (ص) پرسیدند: «چرا فاطمه را فاطمه نامیدى؟» فرمود: «لا شیعتها فطموا من النار» (براى اینکه شیعیان و دوستانش از آتش و عذاب خدایى قطع شده اند). و لذا در روز قیامت، فاطمه (س) در مسیر جهنم مى ایستد؛ و هنگامى که دوزخیان را به سوى آتش مى برند، به پیشانى یکایک آنها نظر مى افکند. مشاهده مى فرماید بر جبهه ى بعضى از آنان نقش بسته «محب فاطمه» (دوست زهرا). حضرتش عرضه مى دارد: «پروردگارا! مرا فاطمه نامیدى که بسبب من، دوستانم و دوستان فرزندانم، از آتش رهایى یابند؛ و هم اکنون تصمیم گرفتى ارادتمندانم را در آتش غضب بسوزانى؟ بارالها بنا نداشتى که وعده ات را تخلف فرمائى».

خداوند مى فرماید: «درست است اى فاطمه. تو را به همین منظور فاطمه نامیدم و وعده ام را وفا مى کنم. هم اکنون که دستور داده ام این بندگان گنهکار را- که از دوستان تواند- به طرف دوزخ ببرند، مقصودم این نبود که آنان را عذاب کنم؛ بلکه هدفم از این فرمان، این بوده که در رهگذر جهنم به تو برخورد نمایند و تو از آنها شفاعت نمایى و بخاطر شفاعت تو، دستور بدهم آنان را به بهشت ببرند؛ براى اینکه مقام و منزلت تو را در دربار کبریائیم، بر عموم فرشتگان و پیامبران و اهل عالم آشکار و محرز گردانم.

تو در همانجا بایست؛ هر که را دیدى که بر پیشانیش، مهر محبت و عشق تو نقش بسته بود، دستش را بگیر و با خود به بهشت ببر»

چکیده

آیین اسلام که فرهنگ هم‏دلی، هم‏سویی و فریادرسی است، پیوسته به غم زدایی، دل جویی و صلح دادن میان مردمان توصیه می‏کند. در این فرهنگ، عالمان دین‏گستر و مصلحان اجتماعی که فراتر از مرز خود ساختن، به دیگران پرداختن را پیشه خود دارند، ارزش افزون‏تر از عابدان و عارفان به خود پرداخته می‏یابند و بدین گونه است که آشتی‏دادنمیان دو تن، از نماز و روزه یک سال پاداشی فراتر می‏گیرد.
سیره گران‏سنگ امامان معصوم علیهم‏السلام در بذل مهرورزی و رفتار کریمانه آنان درگذشت و خطاپوشی و همچنین توصیه‏های گسترده اسلام به گشاده‏رویی و محبت، حلم و مدارا، صبر و صلح و بدی را با نیکی پاسخ دادن همه نشان از نگاه ژرف اسلام به اتحاد و انسجام و پرهیز از اختلاف و نزاع است.
این پژوهش در جهت آشنایی با برخی آیات، احادیث و سخنان امام‏خمینی رحمه‏اللهو مقام معظم رهبری در ارتباط با اتحاد ملی و انسجام اسلامی به سفارش اداره کل روابط عمومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه شده است.
این کتاب در چهار فصل تدوین شده است. عناوین آن عبارتند از؛ اتحاد و انسجام در آموزه‏های قرآنی (همراه با نکته‏ها وپیام‏ها) اتحاد در آموزه‏های روایی (همراه با پیام‏های آن)، سیره و حکایات تاریخی اتحاد در سخنان امام‏خمینی رحمه‏الله و مقام معظم رهبری.

 

 

  • رهروان ولایت ـ با توجه به سخنان ارزشمند مقام معظم رهبری در رابطه با نامگذاری سال ۹۴ به سال “دولت و ملت، همدلی و هم‌زبانی” بر آن شدیم که به راهکارهای ایجاد این شعار با توجه به سخنان معظم له بپردازیم.
    از جمله راهکارهای اصلی و اساسی ایی که در این پیام مورد توجه قرار می گیرد؛ وجود اعتماد متقابل [۱] بین دولت و ملت شریف ایران اسلامی است.
    که در این نوشتار سعی داریم به دو راهکار اساسی در ایجاد چنین رابطه ایی، از نگاه قرآن بپردازیم:
  • الف: گفتار نیکو و سنجیده
    از جمله مباحثی که قرآن کریم به آن در روابط دو طرفه تاکید ویژه ایی دارد، سخن نیکو و سنجیده می باشد.
    چه بسا سخنی نیک ولی در قالب تند می تواند آثار مخربی به جای آورد و چه بسا سخنی باطل در قالبی مشفقانه می تواند موجبات نقد سازنده را بدنبال خود داشته باشد.
  • در قرآن کریم، خداوند متعال خطاب به انسان ها می فرماید:
    «وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ[اسراء/ ۵۳] به بندگانم بگو: «سخنی بگویند که بهترین باشد! چرا که (شیطان بوسیله سخنان ناموزون)، میان آنها فتنه و فساد می‌کند»
    مقصود از جمله «الَّتِى هِى أَحْسَنُ» کلماتى است که احسن، مشتمل بر ادب، خالى از خشونت و ناسزا و در یک کلام، نیکوترین باشند [۲]
  • دستور قرآن کریم؛ در روابط اجتماعی برخورد ملایم و توام با مهر و عطوفت است. فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّیِّنا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى» [طه/۴۴]و با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد.
    اگر بخواهیم نظری به سال های گذشته داشته باشیم، خواهیم دید، که گاهی سخنانی نسنجیده از دو طرف  (دولت و چه ملت عزیزمان)، موجبات ایجاد تنش و کدورت هایی را فراهم کرده است. که بر ما مومنین لازم است؛ چنانچه در روایات شریفه هم به آن توصیه شده؛ مبنی بر اینکه مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود؛ [۳] از بکارگیری و استخدام جملات تند و بی ادبانه در گفتگوهای خویش جدا پرهیز نماییم.
    بنابراین از این قسمت سخن، این نتیجه را می توان گرفت که وظیفه طرفین درخطاب های متقابل خود؛ رعایت ادب و احترام و گفتار نیکو است.
  • ب: صداقت:
    آنچه که اصالتا مطلوب و هماهنگ با نیاز فطرى و مصالح زندگى اجتماعى انسان است، صداقت و راستى و کاشف بودن گفتار و رفتار از واقعیت است. ارزش مثبت راست گویى از بدیهیات است و نیازى به اثبات ندارد [۴] که در قرآن کریم نیز از جمله تذکرات ویژه به مومنین می باشد. چنانچه در آیات شریفه می خوانیم:
    «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ… أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ [حجرات/ ۱۵]؛ در حقیقت، مؤمنان کسانى اند که به خدا و پیامبر او گرویده… اینانند که راست کردارند.»
    «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأَسْحَارِ [آل عمران/۱۶و۱۷]؛ همان کسانى که مى گویند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، پس گناهان ما را بر ما ببخش، و ما را از عذاب آتش نگاه دار. [اینانند] شکیبایان و راستگویان و فرمان برداران و انفاق کنندگان و آمرزش خواهان در سحرگاهان.»
  • همانطور که ملاحظه می شود، صداقت از جمله ویژگی های انسان های مومن می باشد. صداقت را می توان از جمله مهم ترین ویژگی در ایجاد اعتماد متقابل دانست؛ همانطور که در زندگی های روزمره و بالاخص در تشکیل خانواده، از جمله مسائلی است که مورد توجه خاص زوجین قرار می گیرد.
  • بنابراین با توجه به این ویژگی بر دولت و ملت شریف لازم است تا در گفتار خود نسبت به یکدیگر صداقت خالصانه ایی را داشته باشند.
    بعنوان مثـــــال از دولــــت شــــریف انتــظـــار می رود که نسبت به مباحث و تصمیم گیری های خاصی که در رابطه با انرژی هسته ای و موضوعات پیرامون آن،صورت می گیرد؛ بطور واضح و خالـــی از هر گونه ابهام و شبهه به ملت شریف عرض نماید و تنها اکتفاء به ذکر نقاط مثبت توافقات ننماید؛ و نیــــمه ی پــر لیوان را به تنـــــهایی به نمایش نگذارد؛ همچنین بر ملت و مردم ایران اسلامی لازم است در برنامه هایی که از طرف دولت برای هماهنگی و برنامه ریزی های اقتصادی ارائه می شود؛ نظیر راست آزمایی یارانه، مبنی بر ارائه ی مسائل اقتصادی خود، صداقت در گفتار را مد نظر قرار دهند.
    امید است که دولت و ملت همیشه حاضر در صحنه با جامعه عمل پوشاندن به منویات رهبری و بدور از هر گونه ایجاد تنش، مشکلات اقتصادی و فرهنگی موجود را یکایک برطرف سازند؛ ان شالله.

ديدگاه خود را بيان کنيد